⤷𝗅𝖺𝗌𝗍 𝗄𝗂𝗌𝗌 ࣪|rest


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


𝑀𝑎𝑦𝑏𝑒 𝑎𝑛𝑜𝑡ℎ𝑒𝑟 𝑤𝑜𝑟𝑙𝑑 𝑚𝑦 𝑠𝑡𝑎𝑟 ?
𝑌𝑒𝑠, 𝑚𝑎𝑦𝑏𝑒 𝑡𝑜 𝑎𝑛𝑜𝑡ℎ𝑒𝑟 𝑤𝑜𝑟𝑙𝑑, 𝑚𝑦 𝑚𝑜𝑜𝑛..
|🤍 @Auskzbot

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter




ستارها
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
خواستم بهتون بگم که اینجا قراره بره ریست
احتمالا تا آخر دی که امتحانام تموم بشه و البته یکم بیشتر شاید
ولی سعی میکنم بعضی وقتا بیام
همین امتحانا میتونه بهونه خوبی باشه یکم از گوشی فاصله بگیریم)
اره خلاصه
واقعا واقعا معذرت میخوام،میدونم بین اپ پارت ایوها تاخیر میوفته ولی کاری نمیتونم بکنم و بازم شرمنده همتونم
امیدوارم لفت ندید دادینم فدا سرت
کلی مواظب خودتون باشید
به خودتون کلی برسید و آره همین
فعلا نینیا⭐️🫴🏻




هیچ ربطی بهم ندارن ولی دوسشون داشته باشید
از اینجور پستام براتون بزارم؛
شب بخیر




- یعنی..این دفعه واقعا داری میری؟
+ اره..
- ولی من دلم برات تنگ میشه !
+ منم دلم برات تنگ میشه ماه کوچولو.
لبخندی زد و اشک هاشو با آستین لباسش پاک کرد
- هیونگ، این دفعه واقعا قراره ستاره بشی! ببین داری به آرزوت میرسی
+ اره جی،دارم ستاره میشم ، بلاخره بعد از این همه سختی
- ولی هیونگ وقتی تو نباشی،من با کی میتونم حرفامو بزنم ؟ کی دیگه موهامو نوازش میکنه؟ کی .. کی دیگه مواظب منه؟
- دلت میاد منو اینطوری ول کنی؟
+ جی،من همیشه از بالا مواظب تو هستم، از همون بالا ستایشت میکنم
هر وقت دلت گرفت میتونی بیای دم پنجره اتاقت، قول میدم منو تو آسمونت ببینی
من هرچقدرم دور باشم فکرم پیش ماه کوچولوم میمونه
- میشه بعضی وقتا بیای به خوابم؟
+ چرا که نه عزیز ترینم
+ هی! ماه کوچولو، بسه گریه نکن
میخوای آخرین تصویری که ازت قرار ببینم چشمای اشکیت باشه؟میخوای قلبم آتیش بگیره؟
اوه دیگه وقت رفتنمه ..
نمیخوای برا اخرین بار بغلم کنی فرشته؟
درحالی که اشک هاش شدت گرفته بودن با لبخند گفت
- چرا، بغلت میکنم هیونگ ، بغلت میکنم تمام زندگیم!
راحت بخواب عزیزترین من
و آن روز آخرین آغوش باز لی مینهو برای فرشته‌ی کوچکش بود
┊ ˚➶ 。˚ @awynorrific '

374 0 10 16 27

Video is unavailable for watching
Show in Telegram


‌ ٠ ࣪⭑ 𝑒𝑦𝑒𝑠 𝑑𝑜𝑛'𝑡 𝑙𝑖𝑒. ݁˖

368 0 10 1 14

نتم چیز شد ببخشید
امیدوارم این پارت دو دوست داشته باشید قشنگا
@Auskzbot
نظراتتونو اینجا برام بفرستید^^


ویو چانهو*
چان تمام مدت شدت دیوانه باری رانندگی میکرد و لینو خدا خدا میکرد که بلایی سرشون نیاد
بعد از رسیدن به خونه لینو نفس اسوده‌ای کشید ولی نه! انگار شروع بدبختی هاش اینجا بود
به محض وارد شدن به خونه
چان لینو رو به سمت دیوار هول داد و به سمت لب های اون حمله ور شد
لینو خواست اعتراضی بکنه که چان دستشو روی لب هاش کشید
- ساکت باش لی مینهو،ساکت!
و بعد دوباره به سمت لب های شرابی رنگ پسر حمله کرد
ضربان قلب پسر کوچکتر اونقدری بلند بود که چان از اون فاصله حس متوجه اون شده بود
دلش نمیخواست باعث اضطراب پسرکش بشه ولی برای تخلیه حرص خودش به این نیاز داشت
بعد از چند دقیقه برای دریافت کمی اکسیژن از لب های پسرک دل کند و به چشم های اشکیش خیره شد
- چرا کاری میکنی که باعث اشک ریختن نفس های خودم بشم؟
بوسه ای روی مژهای خیس لینو زد
- میدونی که چقدر عاشقتم، تو که میدونی حاضرم جونمو بدم تا خم به ابروهات نیاری پسر چرا اینجوری میکنی لی مینهو؟ چرا با احساسات من بازی میکنی؟
لینو بلاخره به حرف اومد
+ ولی تو ، تو داشتی به من خیانت میکر-
- اونا همش نقشه بود لینو! نقشه های من و هیونجین تا بتونیم رابطمونو دوباره درست کنیم
لینو شوکه شده به چشم های چان خیره شد
+ یعنی تو.. به من..
- مگه من میتونم به قلب خودم خیانت کنم؟ انقدر نسبت به من بی اعتماد شدی خرگوش کوچولوم؟
لبخند تلخی زد و از لینو دور شد
روی کاناپه خونه نشست و ویسکی که از قبل روی میز بود رو باز کرد و شروع کرد به نوشیدن
لینو احساس میکرد قلبش درحال آتیش گرفتنه ..
تمام این مدت مرد معصومانه در تلاش بود تا رابطشونو درست کنه و اون چیکار کرده بود؟
با قدم های لرزون به سمت چان رفت و رو به روی اون قرار گرفت
با صدایی پر از غم لب زد
+ من معذرت میخوام
- معذرت خواهیت هیچی رو درست نمیکنه
لبخندی زد و گفت
- ولی میتونم یکم جبرانش کنم
و بعد بدون اینکه منتظر واکنشی از جانب چان باشه ویسکی رو از دست های مرد گرفت و روی میز قرار داد
و بعد روی پاهای مرد نشست
چان با چشم های خمار به عقب تکیه داد تا ببینه خرگوش کوچولوش چه نقشه ای داره
لینو پوزخندی زد و لبشو به سمت لاله گوش چان کشید
و با صدای اغوا کننده ای لب زد
- امشب ترسیدی که آلفای جدیدی صاحب من بشه مستر بنگ؟
درحالی که حرفاش رو ادامه میداد دستشو به سمت لباس چان برد و دکمه هاش رو از هم باز کرد و کمی خودش رو روی عضو بزرگ شده‌ی چان جا به جا میکرد
- بیا امشب به همه ثابت کنیم که من امگای توام و تو الفای من!






جیسونگ نمیدونست چجوری
فقط با نهایت سرعتی که میتونست برونه به سمت اون مکان رفته بود
نفس نفس زنان دور تا دور اونجا رو با چشم دید زد و با دیدن جسم‌ کوچکی کنار رودخانه لبخندی زد و به سمت اون رفت
جیسونگ فقط کافی بود دو قدم به اون نزدیک بشه تا بتونه بوی عطر پسر رو حس کنه و پسرکش رو پیدا کنه
- حدس میزدم اینجا باشی
فلیکس با شنیدن صدای الفاش از جا پرید و با چشم های خیس به اون خیره شد
خواست حرفی بزنه که جیسونگ اون رو تویه آغوش خودش کشید
- جوجه رنگی‌ من چرا داره گریه میکنه؟
فلیکس درحالی که فین فین میکرد با صدای گرفته ای گفت
+ تو تو اینجا چیکار میکنی هانی؟
جیسونگ که دلش برای لحن صدای پسرک ضعف رفته بود اون رو بیشتر به خودش فشرد و بوسه ای به موهاش زد
- الهی هانی قربونت بره پسرک مو طلایی من
فلیکس خنده ریزی کرد که از چشم جیسونگ دور نموند
- نگفتی، چرا گریه کردی عروسک من؟
فلیکس بلاخره از بغل جیسونگ بیرون اومد و نگاهشو به رودخانه داد
+ جی، شاید مسخره باشه ولی حس کردم.. حس کردم
- حس کردی چی؟
+ که دیگه منو نمیخوای
لبخند از روی لب های جیسونگ محو شد و به جاش اخمی کرد
+ اینطوری اخم نکن هانی! تو حق داری که بری با یکی دیگه.. در هر صورت.. من.. برات کافی نبودم
درحالی این کلمات رو میگفت که بین هرکدوم هق بلندی میزد و اشک های بیشتر از چشماش جاری میشد
جیسونگ لعنتی به خودش فرستاد و دستشو روی گونه های خیس فلیکس کشید
- لیکسی،ناز من
تو که میدونی جز تو هیچکس به چشم من نمیاد
این حرفا چیه میزنی
+ حرفایه من نیست!! هیونجین گفت با چان هیونگ رفتید پارتی و بوی دوتا امگای دیگ..
فلیکس که توجهش به قیافه بهت زده و متعجب جیسونگ جمع شده بود متوجه تمام ماجرا شد
+ نکنه..
- اه! اره لیکس، این نقشه اون هوانگ احمق حتما بوده. من خبری ازش نداشتم
فلیکس بدون اینکه کنترلی روش خودش داشته باشه لبخندی زد و گفت
+ یعنی تو به من خیانت نکردی؟
- معلومه که نه
+ یعنی من هنوز همون جوجه طلایی توام؟
جیسونگ لبخندی زد و بوسه ای روی گونه های فلیکس گذاشت
- معلومه جوجه طلایی من!
فلیکس هیجان زده به سمت جیسونگ رفت و اون رو محکم بغل کرد
- اه فلیکس خفم کردی
فلیکس لبخند شیرینی زد و معذرت خواهی ارومی کرد
+ فلیکس! تو تمام مدت تو پارتی نبودی؟
- مگه توهم تو پارتی بودی؟
جیسونگ سری تکون داد و فلیکس آهی کشید
+ آه هوانگ!
- واقعا ...
خب نه راستش من اولش بودم ولی بعدش که دیدم لینو هیونگ تو حال خودشه تصمیم گرفتم از اونجا برم،چند بار هیونگ رو صدا زدم ولی جوابم رو نداد
منم برای اینکه حال و هوام یکم عوض شه بیرون اومدم تا بعد لینو هیونگ‌ رو بردارم تا بریم
- راستی چان هیونگ هم هست؟ آشتی کردن
جیسونگ نگاهی به فلیکس کرد و تمام ماجرا رو برای فلیکس تعریف کرد
فلیکس هینی کشید و قطره اشکی از چشماش پایین چکید
- نه!! وای من چیکار کردم
+ تقصیر تو نیست لیکس
- هست!! من نباید تنهاش میزاشتم . خدای من!
جی سریع باش باید بریم پیش چانگبین هیونگ تا یه کاری کنیم
و بعد بدون اینکه فرصت حرف زدن به جیسونگ بده به سمت ماشین رفت


ویو جیسونگ *
جیسونگ خیلی نگران بود ، نگران چانی که معلوم نبود میخواست چیکار کنه
هیونجین بعد از فهمیدن اتفاقاتی که افتاده بود تمام مدت تویه بغل چانگبین در حال لعنت و نفرین فرستادن به خودش و گریه کردن بود
وضعیت از چیزی که فکرشو میکردن خراب تر بود
و اونجایی خراب تر شد که جیسونگ متوجه نبودن فلیکس شد
- هی هی فلیکس کجاست!!
چانگبین هم که انگار تازه متوجه این قضیه شده بود
نگاهشو به قیافه بهت زده هیونجین داد
^ من ، من ندید-
- لعنت بهتون!
جیسونگ دادی زد و به صورت بعد از پوشیدن کتش از پارتی خارج شد
اون حتی نمیتونست حدس بزنه که پسرک کجا رفته
حتی فکر کردن به اینکه ممکنه بلایی سر پسر اومده باشه باعث میشد دیوونه بشه
- فلیکس، فلیکس من کجایی
مثل دیوونه ها شروع به گشتن اطراف میکرد
بعد از نیم ساعت گشتن و پیدا نکردن پسر
خسته و نفس نفس زنان گوشه خیابون نشست
دل تنگی داشت قلبش رو تیکه تیکه میکرد
یعنی الان جوجه‌ کوچولوش کجا بود؟ حالش خوب بود؟
همون موقع که تمام افکار منفی و مزاحم به مغزش هجوم آورده بودن
یاد جایی افتاد که فلیکس همیشه به اونجا میرفت
همیشه و در همه شرایط دومین‌ پناه اهمین برای فلیکس رودخانه‌ی مورد علاقه‌ی کودکیش بود


+ لی مینهو!
اولش احساس میکرد اشتباه شنیده، ولی وقتی برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد
با قامت استوار چان روبه رو شد
÷ چا..ن؟
با صدایی لرزون اسم مرد رو صدا کرد ولی جوابی از طرف اون نشینید
آلفای غریبه که خسته شده بود
پشتشو رو به چان کرد و دوباره به سمت لینو اومد
= امگای من تا وقتی من هستم برای چی حواست پیش الف-
حرفش کامل نشده بود که طی یه حرکت سریع چان مرد رو به سمت دیوار کبوند و ضربه محکمی به چونه‌ی خوش فرم اون آلفا زد
چان خسته هیستریک مانندی کرد و چونه مرد رو تو دست های خودش فشرد و دستشو دور گلوی اون حلقه کرد
+ از کی تاحالا لقب مالکیت میزاری رو امگای من هان؟
داد بلندی زد که باعث شد همه‌ افراد حاضر در پارتی نظرشون به اون دو نفر جلب بشه
آلفای غریبه که حس میکرد داره توسط دست های بزرگ مرد خفه میشه ناله بلندی کرد و با صدایی که به زور به گوش می‌رسید لب زد
= د..ستتو بکش.. روانی!
لینو بخاطر اضطراب و اتفاقاتی که براش افتاده بود حس میکرد داره از حال میره ولی با توانی که براش باقی مونده بود به سمت چان رفت و به دستش چنگ زد
÷ چان خواهش میکنم ، لطفا آروم باش
چان اهمیتی به لینو نداد و بعد جلو چشم های متعجب همه آلفایی که داشت از حال میرفت رو روی زمین پرت کرد و سیلی محکم دیگه ای به اون زد
پوزخندی زد و کنار اون خم شد
+ شانس اوردی آلفا کارهای مهم تری دارم مگرنه قسم میخوردم همین جا ، جلوی همین جمعیت نابودت نابودت میکردم
نفسی گرفت و ادامه داد
+ فقط کافیه یبار دیگه ، یبار دیگه نگاهت به امگای من بیوفته تا از به دنیا اومدنت پشیمونت کنم
ضربه‌ای به پهلوی مرد زد و با صدای بلندی داد زد
+ فهمیدی حرومزاده؟
آلفا از ترس سری تکون داد و به سرعت از چان دور شد
جیسونگ که به نظر میرسید کمی دیر رسیده به سمت چان رفت و دستی به شونش کشید
- هیونگ ، هی خوبی؟چیشده؟؟
چان نفس عمیقی کشید و نگاهش به لینویی افتاد که مثل بید شروع به لرزیدن میکرد
هیچ چیزی از عصبانیتش کم نشده بود و اینجور دیدن لینو چیزی از عصبانیتش کم نمیکرد
چان به سرعت به سمت لینو رفت و اون رو به سمت خودش کشید و جلوی چشم های ترسیده مردم از اونجا خارج شده
به سرعت در ماشینش رو باز کرد و لینو رو تویه ماشین نشوند و خودش هم سوار شد
و به سرعت ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه راه افتاد
÷ چان من .. من
+ هیچی نگو لی مینهو.
هروقت چان لینو رو به جای بنگ مینهو، لی مینهو صدا میکرد. یعنی از دستش خیلی ناراحت و یا عصبانیه.
لینو همیشه ورژن چان مهربون و خوش اخلاق رو برای خودش داشت
حتی وقتایی که چان خیلی ناراحت یا عصبی بود
ولی این دفعه فرق می‌کرد
معلوم بود که این دفعه آلفا به آسونی ازش نمیگذره


#Mini_au
Name : Betrayal?
Cuple : chanho - jilix
Cenre : Dram - MPreg - Omegavers - smut
[Part 3] ⭐️


ویو پارتی*
جیسونگ و چان طبق حرف های هیونجین به صورت مخفیانه با چهره های پوشیده به پارتی اومده بودن تا لینو و فلیکس متوجه حضور اونها نشن
- هنوز نیومدن؟
+ نه جیسو-
اومدن!
چان نگاهشو به اون دو پسر، پسرش بین اون همه آدم به معنای واقعی داشت می‌درخشید و باعث جذب شدن کل آدم دیگه روی خودش شده بود
چان که نگاه خیره بقیه رو روی پسرش حس میکرد
خواست قدمی برداره و به سمت اون بره که جیسونگ جلوی اون رو گرفت
- نه هیونگ الان نه

بعد از چند ساعت گذشتن و مست کردن
لینو تصمیم گرفت یه تکونی به خودش بده و به همراه جیسونگ به وسط استیج برن
= اوه چه امگای دلربایی، افتخار رقصیدن با شما رو میتونم داشته باشم؟
لینو با حس صدای دپی کنار گوشش به سرعت برگشت و به چهره جذاب آلفای نزدیکش خیره شده
کمی با خودش فکر کرد، چان رسما به اون خیانت کرده بود ، یکم‌ خوش گذروندن و رقصیدن با یه آلفای دیگه چیزی نمیشد که؟
÷ اوه حتما،چرا که نه
و بعد به همراه اون مرد به وسط استیج رفتن
چان که تمام مدت با چشم های قرمز و خون نشسته شاهد این‌ چیزا بود با کمک جیسونگ تونسته بود خودشو کنترل کنه،
- هیونگ آروم باشه لطفا
+ نه، حرفشم نزن جیسونگ
و بعد به سمت اون دو رفت
لینو بخاطر زیاد مشروب خوردن تو حال خودش نبود
و از فلیکس هم خبری نداشت
داشت حس میکرد که اون آلفا داره بیش از حد بهش نزدیک میشه ولی غرورش اجازه نمی‌داد که کنار بکشه
آلفا که‌ مست بودنو امگا رو میدید لبخندی زد و دستشو روی گونه امگا گذاشت و آروم نوازشش کرد
= امگا، نظرت چیه یه اتاق برای خودم‌ و خودت بگیرم؟
لینو حالت چندشی به خودش گرفت و خواست از اون‌ آلفا جدا شه که مرد بیشتر اون رو به خودش فشرد
= کجا عزیزم
لینو به سرفه کردن افتاده بود و احساس میکرد بخاطر رایحه اون آلفا داره حالش بهم میخوره
÷ برو اونور لطفا
= عزیزم کجا کجا..
لینو خواست فریادی بزنه که با صدای بلند مردی از جاش پرید
+ لی مینهو







20 last posts shown.

899

subscribers
Channel statistics