بهش می گم کسی که عاشقه چه شکلیه؟
صداش و می اندازه رو سرش و با اون صدای ضمختش با کلی هوچی گری میگه:
ـ بنداز بیرون این خزعبلات رو ، عشق کیلو چند؟
نگامو می دم به گلدونِ شمعدونی که لَبَش پریده و یه شاخش خشک شده و در شُرُفِ افتادنه.
ـ بلاخره همه عاشق شدن یه بار دیگه نه؟ حبیب میگه داداشت عاشق شده. تو که عاشق شدی بگو عشق چه شکلیه؟
خاکستر سیگاری که از نوک انگشتاش آویزونه رو می تکونه و با لبای کبودش اروم می گه:
ـ حبیب عادت داره زر مفت بزنه. صد بار گفتم نشنین پای جفنگیاتش.
گره ی شل شده ی روسریمو سفت می کنم و لب حوض رنگ پریده می شینم و نگاه کنده شده از گلدون و می دم به حوضِ خالی و می گم:
ـ حبیب بعضی وقتا حرف راست زیاد میزنه. میگه خان داداشت از زور نرسیدن به عشقش شد یه عمله و جای شاخه گلایی که از دستش جدا نمیشد فیلتر سیگار نشسته. حبیب میگه نبین خان داداشتو اینطوری، خان داداشت انقدر تو عشق پر شور بود. نگاه به هیکل تُکیدش نکن. یه زمانی به شونه هاش می شد تکیه زد. میگه ،عشقی که به سرانجام نرسید ، کردتش این.
لِنگِ دمپایشو در میاره و پرت میکنه سمت گربه ی زبون بسته ای که داشت می رفت بپره رو گلدونای بی گلمون.
ـ حبیب خوب بلده داستان بگه. تو خودتو اسیر چرتاش نکن.
دست می کشم رو گرد و خاک نشسته رو لبه ی حوض و با لب های لرزون می گم:
ـ حبیب چرت می گه، اما از لابه لای چرتاش حرف خوبم زیاد می شه پیدا کرد.. عشق و عاشقی تو هم یکی از اون حرف خوباشه. اون ندیده، اما من اون عکسِ نصفه نیمه ی لا پَرایِ بالشتتو دیدم.
لباش رو هم می لرزه و من نمی خوام بشم یه دره واسه پرت کردنش به گذشته یا یه نمک رو زخمش.
_ خوشگل بود. اما قسمتت نبود. نمی دونم قسمتم جزو عشقه یا نه! اما می دونم تو عاشق تر بودی. اگ اونم قدِ تو عاشق بود جا عکسِ پارش رو بالشتت، سرش می شست و تو این نبودی.
صداش و می اندازه رو سرش و با اون صدای ضمختش با کلی هوچی گری میگه:
ـ بنداز بیرون این خزعبلات رو ، عشق کیلو چند؟
نگامو می دم به گلدونِ شمعدونی که لَبَش پریده و یه شاخش خشک شده و در شُرُفِ افتادنه.
ـ بلاخره همه عاشق شدن یه بار دیگه نه؟ حبیب میگه داداشت عاشق شده. تو که عاشق شدی بگو عشق چه شکلیه؟
خاکستر سیگاری که از نوک انگشتاش آویزونه رو می تکونه و با لبای کبودش اروم می گه:
ـ حبیب عادت داره زر مفت بزنه. صد بار گفتم نشنین پای جفنگیاتش.
گره ی شل شده ی روسریمو سفت می کنم و لب حوض رنگ پریده می شینم و نگاه کنده شده از گلدون و می دم به حوضِ خالی و می گم:
ـ حبیب بعضی وقتا حرف راست زیاد میزنه. میگه خان داداشت از زور نرسیدن به عشقش شد یه عمله و جای شاخه گلایی که از دستش جدا نمیشد فیلتر سیگار نشسته. حبیب میگه نبین خان داداشتو اینطوری، خان داداشت انقدر تو عشق پر شور بود. نگاه به هیکل تُکیدش نکن. یه زمانی به شونه هاش می شد تکیه زد. میگه ،عشقی که به سرانجام نرسید ، کردتش این.
لِنگِ دمپایشو در میاره و پرت میکنه سمت گربه ی زبون بسته ای که داشت می رفت بپره رو گلدونای بی گلمون.
ـ حبیب خوب بلده داستان بگه. تو خودتو اسیر چرتاش نکن.
دست می کشم رو گرد و خاک نشسته رو لبه ی حوض و با لب های لرزون می گم:
ـ حبیب چرت می گه، اما از لابه لای چرتاش حرف خوبم زیاد می شه پیدا کرد.. عشق و عاشقی تو هم یکی از اون حرف خوباشه. اون ندیده، اما من اون عکسِ نصفه نیمه ی لا پَرایِ بالشتتو دیدم.
لباش رو هم می لرزه و من نمی خوام بشم یه دره واسه پرت کردنش به گذشته یا یه نمک رو زخمش.
_ خوشگل بود. اما قسمتت نبود. نمی دونم قسمتم جزو عشقه یا نه! اما می دونم تو عاشق تر بودی. اگ اونم قدِ تو عاشق بود جا عکسِ پارش رو بالشتت، سرش می شست و تو این نبودی.