Forward from: ♭lu୧ ♭୧rry
افراد میگن افسانه ها اتفاقاتی هستن ک واقعا در قدیم رخ دادهاند
مانند رومئو و جولیت، ققنوس و مانند افلیای عاشق و بیچاره...
افلیای عاشق من!!
افلیا چشمات رو باز کن!
از افکارت بیرون بیا!!
افلیای من با لباس سنگین و دسته گل زیباش روی سطح آب چه کار میکند؟؟
چرا حواسش نیست که ب اعماق آب فرو می رود؟ !
دخترک بیچاره و دلباخته ای ک در حال غرق شدن است...؟
این داستان دیگر چیست؟ راجب کیست؟
راجب افلیایی ک عاشق مردی دیوانه شده!!
مردی ک پدر دخترک را به آغوش خاک بی روح و سرد برگرداند با وجود دانستن هویت واقعی آن مرد!!
افلیای من دچار افکار سنگین و احساسات تاریک و درد هایش شده؟
افلیای دلباخته ی من! از افکارت بیرون بیا!!
اما انگار سرنوشت راه دیگه ای رو از قبل برای افلیا انتخاب کرده بود...
راهی ک ب غرق شدن همزمان انسان در افکار و آب همراه باشه...
دخترک بیچاره و عاشق من!
دلت دیگر احساسی ندارد، درست همانطور ک مغزت دیگر کاری ندارد
وقت خدافظی با دنیایی است ک روزگارت را همانند شب کرده است !!
روزگاری آبی و سیاه؛ همانقدر تاریک و غمناک
افلیای داستان ما با درد به استقبال مرگ رفت، اما تبدیل ب یکی از ستاره های شبی شد که ب دلیل باطن ساده و عاشقش ؛ غمناک بودن شب را کمتر می کرد.
افسانه ها میگویند پشت تک، تک ستاره های پر نور شب داستانی غمناک و پر از درد وجود دارد و میگویند هرچه نور بیشتر ، اشک باقی مانده در چشمان آن فرد بیشتر.. ))