𝙃𝙞𝙠𝙞𝙠𝙤𝙢𝙤𝙧𝙞


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


“ je veux vivre dans tes yeux,
mourir dans tes bras et être enterré  dans ton coeur. “
می‌خواهم در چشمانت زندگی کنم،در آغوشت جان دهم و در قلبت دفن شوم.️
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bgajigeebe

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: 𝗠𝗮𝗻𝗶𝗮-
فورکنید با توجه به وایب چنلتون حدس بزنم تاپ/بات یا ورسید.


Forward from: Mi‌‌ Corazón:)🖤
فور کن‌ گادی‌ تبلیغت‌ کنم‌ جذب‌ بگیری🫣🫵🏻!


Forward from: Little JUDY.
فور کنید فور میکنم🤡


Forward from: ˖ 悪い女の子 ˖
Испытание:🩸
فور کنید دیلی‌تون بگم وایب ماه میدین یا فرشته🪦-


صبر ندارید فور نکنید.
جوابارو اینجا میزارم.


Forward from: آبی‌جانباخته‌میان‌نگاهش
قد نسبتا بلند و کشیده ای داشت که کمی پشتش رو خمیده نشون میداد.چهرش رنگ پریده و کم گوشت بود،بینی کشیده و نوک تیز و پیشانی صاف و مرتبی داشت که توی وزش باد،قسمتی از اون رو موهاش میپوشوند.حالت چشماش آروم بود و در قعرشون موجی از غم در آرامشی ناگوار یخ بسته بود ولی از همه دردناک تر لب هایی بودن که برای حرف زدن تقلا می‌کردن و تلاششون مثل ضربه ای به سنگ با تکه ای چوب بود..
دستاش رو دیدم که به وضوح میلرزیدن،دستاش رو گرفتم و لحظه ای از سردی بند بند انگشت هاش به خودم لرزیدم. با دیدن لبخند دردناک روی لب هاش،خنده روی لب هام ماسید.به چشماش خیره شدم، چشم هاش،غم و بار زیادی رو به دوش می‌کشیدن.
بی اختیار بغلش کردم و در مقابل،محکم تر بغلم کرد.با نجوای خاموشی توی گوش هام زمزمه کرد.صداش به قدری بلند بود که قلبم رو لرزوند.به خودم طعنه زدم،مگه فراموش کرده بودم که دلبر تنها میتونست با قلبش حرف بزنه؟..
وقتی که دست هام رو محکم می‌فشرد و مثل بچه ای که آب‌نبات مورد علاقش رو پیدا کرده روی لب هام بوسه میکاشت،وقتی محکم در آغوشم می‌گرفت و بعد بین دست هام به خواب میرفت،تموم نامه های عاشقانه ای که مخفیانه زیر بالشتم قایم میکرد و بعد تظاهر میکرد که کار اون نبوده،تموم اون لحظات،با سلول به سلول وجودش با من حرف میزد و من به قدری احمق بودم که نمیفهمیدم،شایدم تنها نمیخواستم بفهمم و تظاهر میکردم که اتفاقی نیوفتاده؟..من احساسات ظریف و بی شیله‌و‌پیله‌ش رو دیدم،قلب پاک و سفید رنگش رو دیدم و اثر انگشتم رو میون تار پود قلب کوچیکش حک کردم و باز مثل یه احمق به له کردن قلبش زیر پاهام ادامه دادم و جوری تظاهر کردم که انگار هیچ لمسی در کار نبوده..
چشم هاش خیس از اشک بود ولی صدایی ازش شنیده نمیشد،درد و سنگینی قلبش رو از این فاصله حس میکردم.محکم تر بغلش کردم و با محکم تر شدن حلقه دست هاش دورم،بی اختیار فریاد کشیدم،فریاد می‌کشیدم و اشک می‌ریختم،حالا برای اعتراف کردن خیلی دیر شده بود ولی تموم مدت حس خاصی که تعریفی براش نداشتم "عشق" نام داشت.برای از دست دادنش خیلی زود بود،خیلی..
فریاد کشیدم و التماسش کردم تا فرصتی بهم بده،بین اشک هاش لبخند تلخی زد که تا استخون هام نفوذ کرد..
لبخندش درد داشت،غم داشت و بیشتر از هرچیزی دلتنگی رو فریاد می‌کشید.
بین دست هاش به خواب رفتم و ندیدم...
ندیدم پر کشیدن تنها امیدم و ندیدم مرگ تنها کورسوی نور توی چشم‌هام
تنها چیزی که قبل از بسته شدن چشم هام به گوش شنیدم زمزمه ای بود که توی گوشم نواخته شد،ایندفعه نه با قلبش،بلکه با گره زدن کلمات به هم با من حرف زد،قلب من حرف میزد؟..صداش به قدری نرم و لطیف بود که لالایی از برای گوش هام شد و بیشتر من رو به اغوش خواب دعوت کرد..
-محو چشمان تو بودم که به دام افتادم
صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی...!
بعد به قدری آروم و بی صدا رفت که بعد از گذشت چندین سال،بین ساعت و ثانیه ها به دنبال رد پاهاش میگردم..




Forward from: Black Moon
فورکنید فیوترین پستتونو فورکنم .


تَنگ‌میشه‌دِلَم‌واسَت‌دَم‌ُصبح‌،منِ‌خُل!..


And you say...
"As long as I'm here, no one can hurt you
Don't wanna lie here, but you can learn to
If I could change the way that you see yourself
You wouldn't wonder why you hear
'They don't deserve you'"


내 영혼을 죽인 범인은 범행 현장에 돌아오지 않았다.
قاتل‌روح‌من‌به‌صحنه‌جرم‌برنگشت.


نَباشَم‌رویاهاتو‌بِگی‌باکی؟..




Придет день, когда я буду держать тебя в своих объятиях, никогда не исключено, Боже, что ты видел!..
یک روز می‌رسد که در آغوش گیرمت،هرگز بعید نیست،خدا را چه دیدی...!



14 last posts shown.

34

subscribers
Channel statistics