منتظرم باش
کنار همون گل زیبایی که توی اولین قرارمون بهت دادم و حالا توی گلدون کنار تختت خشکیده
بین صفحات همون کتابی که نصفه و نیمه رهاش کردی
پیش همون قهوه ی تلخ سرد شده ای که هر روز صبح عادت به خوردنش داشتی
توی همون نگاه غمداری که برای آخرین بار بهم انداختی
لا به لای همون خاطرات تلخ و شیرینی که با هم ساختیم
توی همون ایستگاه اتوبوسی که برای اولین بار سرت رو شونم گذاشتی به خواب رفتی
منتظرم باش ، همونجایی که ترکت کردم و با صدای بغض آلودت صدام کردی.
منتظرم بمون چون من برای چیدن گل تازه ای که به زیبایی تو باشه رفتم
برای آوردن کتاب خاک خوردت از توی کتابخونه، برای درست کردن ی قهوه گرم برای تو ، برای پیدا کردن شادی تو چشمای تو ، برای ساختن خاطرات جدید و شیرین برای تو ، برای رسیدن به اتوبوسی با مقصد تو رفتم ..
پس منتظرم بمون تا این انتظار به پایان برسه چون مقصد این اتوبوس فقط و فقط آغوش آرامش بخش توعه ..