خط‌ های محو آبی؛


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


I haven’t lived it,
but somehow, I bleed it into words.
@yourbluenotes_bot

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: 𝗔𝗶𝗺é𝗲
فور کن تا ازت فور کنم 💲
تا کلی ویو جذب بگیری 👁️‍🗨️




Forward from: because she's gone.
🍥 این پیام + یه پست موردعلاقتون رو فور کنید، بذارمتون توی فولدر.




.


.


Forward from: ⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲
این پیام + این‌پست‌و فورکنید اینجا جوین شید و 2پست مشخص کنید ازتون فور کنم +100ویو بگیرید و عکستونم انیمه کنم.
limit: 3k


Forward from: ⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲




آزادی من…
کجایی؟
چقدر دلم برایت تنگ شده. تو را از من گرفتند، بی‌صدا، بی‌آنکه حتی کسی بپرسد دلم برای چه چیز می‌تپد.
یادم نمی‌آید آخرین باری که بدون ترس حرف زدم، کی بود.
آخرین باری که بدون احساس گناه خندیدم، کی بود.
تو را لای سکوت‌های اجباری‌ام پنهان کردند.
تو را پشت دیوارهای "نباید" و "نمی‌تونی" و "دختر که این کارو نمی‌کنه" دفن کردند.
و من... ماندم، با یک مشت آرزوی خفه‌شده، با قلبی که هنوز هم برای بودنت می‌تپد.
تا خواستم رویایی ببافم، بی‌آنکه متوجه شوم، آن را پاره‌پوره می‌دیدم.
وقت نداشتم. وقت نداشتم دنبال آنچه که می‌خواهم بروم.
باید آتش‌هایی را خاموش می‌کردم که خود هیچ نقشی در روشن کردنشان نداشتم.
و این شاید تلخ‌ترین نوع زندگی باشد؛ بخواهی عاشق باشی، اما ندانی به چه...
ندانی برای چه می‌جنگی، فقط بدانی باید زنده بمانی، حتی وقتی تمام وجودت آرزوی رفتن دارد.
نمی‌دانم کی قرار است پیدایت کنم...
اما به امید پیدا کردنت به زندگی ادامه می‌دهم.
به امید اینکه روزی بتوانم بی‌آنکه بترسم، نفس بکشم...
و تو دوباره کنارم باشی.




Forward from: Wrecked .
— این پیام رو فور کنید چنلتون تا AI مشخص کنه تو زندگی قبلیتون چه اتفاقاتی براتون افتاده و چه کارمایی با خودتون دارین 🧙🏿‍♀️


Forward from: forest.
⭑Forward this message to your channel so I can give you a photo like this, based on your channel's vibe. 🐞𖦹
limit : 35 Channel


I broke into a million pieces, and I can't go back
But now I'm seeing all the beauty in the broken glass
The scars are part of me, darkness and harmony
My voice without the lies, this is what it sounds like


هیچ‌وقت قرار نیست تکراری بشه.


یه چیزی رو توی دل نگه داشتن، تبدیلش می‌کنه به یه بیماری پنهون؛ ولی آوردنش روی کاغذ، حتی اگه پر از تاریکی باشه، یعنی داری بهش "شکل" می‌دی.
و فقط چیزی که شکل گرفته، می‌تونه تغییر کنه.


افکار من... مثل انگل‌هایی بی‌صدا، توی ذهنم لانه کردن.
نه فریاد می‌زنن، نه حتی واضح حرف می‌زنن. فقط می‌خزن.
آروم و خزنده، توی عمق استخوان‌هام.
انگار دارن از من تغذیه می‌کنن... از سلول‌هام، از خواب‌هام، از امیدهایی که حتی هنوز کامل شکل نگرفته‌اند.
گاهی وسط روز، وقتی همه چیز آرومه، یهو از راه می‌رسن. مثل یه موج سیاه...
نه می‌فهمم چی می‌خوان، نه می‌تونم ازشون فرار کنم.
فقط می‌دونم دارن منو ذره‌ذره نابود می‌کنن...
و من، بی‌صدا دارم سقوط می‌کنم.
انگار با ناخن‌هات بخوای یه شیشه بخراشی، اینطوری اذیت می‌کنن.
هیچ‌کس هم نمی‌بینشون.
فکر می‌کنن فقط خسته‌ام...
اما خستگی نیست.
اینا یه جور جنگن، یه جنگ بی‌رحم توی سرم، توی اعصابم، توی روحم.
گاهی می‌پرسم: "این افکار مال من‌ان؟ یا یه چیزی داره از بدنم تغذیه می‌کنه و خودش رو به شکل من درآورده؟"
من هنوز زنده‌ام، ولی نمی‌دونم تا کی می‌تونم تحملشون کنم...






گاهی نرسیدن به چیزی، محافظت بوده. نه شکست.

20 last posts shown.

164

subscribers
Channel statistics