Sad Cinderellas
گونههای شیائو دجون سرخ شده بود؛ کتابی به دست گرفته بود و هر از چندگاهی بینیش رو بالا میکشید و از سردیِ هوای شهری که جدیدا بهش نقلمکان کرده بود، اخم کوچیکی راهیِ میون ابروهاش میکرد. دعا دعا میکرد که زودتر به مغازه جدیدش برسه و زودتر داستان جدید زندگیش رو آغاز کنه. باد سرد بود اما به نرمی شبنم صبحگا...