دهـآن پریشـی؛


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


@Sarinanananananabot

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست

بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست

گفتی چرا سخن نکنی چون به من رسی
نظارهٔ جمالِ تو خاموشی آورد

عشقبازان دیگرند و عشق سازان دیگرند
آنچه در فرهاد می‌بینم کجا پرویز داشت

عمریست که من در سر، سودایِ فلان دارم
یک شهر خبر دارند من از که نهان دارم


Forward from: دهآن پریشانی
_شیرزاد:کم ازت نشنیدم دوسم داری .
+خاتون: دوست داشتم دروغ نبود ، ندارم و دروغ نیست.






به تو نامه مینویسم
ای‌عزیز رفته از‌دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست


Forward from: کُنْـجِ خَلْـوَت؛
″La La Land″


موقعیت: واقعا غذایی که پختی خوشمزه نشده
جوری که بابام تعریف میکنه>>>>>




چشم‌هایش…
امان از چشم‌هایش
















آلودگی ها شروع شده و کل قفسه سینه ات درد می‌کنه و به زور نفس می‌کشی✨✨✨


او نمی‌دانست، امّا تمامِ من بود؛
بی‌آن‌که بخواهد، بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای در آینه‌ی چشم‌های من خود را دیده باشد.
نقطه‌ی ناپیدایی بود که جهانِ فرو ریخته‌ام از آن قد می‌کشید،
سکوتی بود که درد را از من می‌دزدید
و اسمی…
که هزار بار بی‌صدا صدا زدم و جرأت نکردم یک‌بار بلند بگویم.

او نمی‌دانست…
که نگاهش می‌توانست زخم‌های دیرسال را خاموش کند،
که یک تبسمِ بی‌اهمیتش قادر بود ویرانی یک روز را پس بزند،
که بودنش ـ حتی در دوردست‌ترین فاصله ـ شبیه پناهی بود
که آدم از ترسِ خودش هم به آن پناه می‌بَرد.

او نمی‌دانست…
و شاید فاجعه همین‌جا بود؛
که چگونه ممکن است کسی تکیه‌گاهِ تمامِ روحِ من باشد
و خودش در هیچ سطرِ سرنوشتش حتی ردّی از من نداشته باشد.

این است تراژدیِ بی‌صدا:
آن‌که تمامِ من است،
از «من» تنها یک سایه‌ی عبوری را می‌شناسد…





20 last posts shown.

29

subscribers
Channel statistics