بعضی شبا دلم میخواد از هرچی درس و انگیزه و آرزوئه فرار کنمو با کیف ویولنم برم پارک هنر و تا وقتی خورشید طلوع میکنه و بند انگشتام ورم میکنن، به نواختن ادامه بدم.
با موهای باز روی چمنای خنکی که بخاطر قطرات بارون نمناک شدن دراز بکشم و به تیرگیِ آسمون شب که در حین تاریکی، روشن ترین اقیانوسه خیره بشم.
تنها
فقط خودم و خودم و چیزهایی که دوست دارم.
با موهای باز روی چمنای خنکی که بخاطر قطرات بارون نمناک شدن دراز بکشم و به تیرگیِ آسمون شب که در حین تاریکی، روشن ترین اقیانوسه خیره بشم.
تنها
فقط خودم و خودم و چیزهایی که دوست دارم.