رفیقم تعریف میکرد
۳ روز پیش که همینجا رو بسته بودن و BRTها رو کار نمیکرد
اواسط زنگ آخر سر و صدا بلند شد و شنیدن که دوتا دختر دارن در مدرسه رو میزنن (مدرسه خودش) و گاز اشکآور انداختن یکی تو حیاط و یکی جلوی در، تا اومدن درو باز کنن فرار کردن
۳ روز پیش که همینجا رو بسته بودن و BRTها رو کار نمیکرد
اواسط زنگ آخر سر و صدا بلند شد و شنیدن که دوتا دختر دارن در مدرسه رو میزنن (مدرسه خودش) و گاز اشکآور انداختن یکی تو حیاط و یکی جلوی در، تا اومدن درو باز کنن فرار کردن