اعترافات یک انسان کوچک


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


پرانتز همیشه باز زندگی من، بدون ویرایش.

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


روز خسته کننده ای بود.


و شب در چشم من روشن!


الهام:))))))
چه شعر پرخاطره ای افتاده‌ برام…
حالا میام برات میگم اونوقت متوجه میشی با این شعر چطور منو پرت کردی‌ به دوره خاصی از زندگیم✨
ممنونم ازت 💕


Forward from: در بی‌نامی | الهام
شادم که در شرار تو می‌سوزم
شادم که در خیال تو می‌گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی‌زوال تو می‌گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره‌ی دیگر نیست
شب ها چو در کناره‌ی نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی
از موج‌های خسته به گوش آید
شب لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه‌ی خود بنگر
تا روح بیقرار مرا بینی
من با لبان سرد نسیم صبح
سر می‌کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحراها
من آن کبوترم که به تنهایی
پر می‌کشم به پهنه‌ی دریاها
شادم که همچو شاخه‌ی خشکی باز
در شعله های قهر تو می‌سوزم
گویی هنوز آن تن تبدارم
کز آفتاب شهر تو می‌سوزم
در دل چگونه یاد تو می‌میرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل‌انگیزیست
کو را هزار جلوه‌ی رنگین است
بگذار زاهدان سیه دامن
رسوای کوی انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که آفریده‌ی شیطانند
اما من آن شکوفه‌ی اندوهم
کز شاخه‌های یاد تو می‌رویم
شبها ترا بگوشه‌ی تنهایی
در یاد آشنای تو می‌جویم.

شعر شکوفه‌ی اندوه برای شاعر محبوبم
برای تو یک شعر دیگه در نظر داشتم ولی این شعر خودش پیدا شد


Forward from: در بی‌نامی | الهام
اگر دوست دارید این پیام و تو چنلتون فوروارد کنید و من یک شعر از فروغ انتخاب کنم براتون و بفرستم حالت فال طوری
کسایی‌ام که کانال ندارن میتونن تو ناشناس یا پی‌وی برام پیام بذارن


دلم برای کتابام و هاگوارتز م یه ذره شده بود:)


و بعد از دو ماه
خونه♥️


شروع دوباره!


جا مانده از دیروز
نگار اولین ویدیو کومان شو با من دید🤌💕


خواسته عجیب امشبم اینه که یه نفر با فروغ برام فال بگیره:)


فال دیشبم:

دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند
گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند

ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت
با منِ راه‌نشین، بادهٔ مستانه زدند

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند

شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد
صوفیان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند

کس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقاب
تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند


و‌ ما ظهر یلدا داشتیم با حضور افتخاری نگارینم🦋💖


و آخرین عکس آذر ۰۴


زود خود را برسان یلدا رفت
او به دنبال تو آمد اما تنها رفت
دلش از غصه ی آوای اناری بشکست
خونش از سینه بیرون آمده و بالا رفت
آسمان سخت به آغوش کشد یلدا را
او که در حسرت گرمای همین سرما رفت
نوبهاری دلش از سردی این غنچه گرفت
کوله بر دوش از این حادثه ی فردا رفت
شب و تاریکی و حافظ به دلم چنگ زدند
سرّ سودای تو تا آنطرف دریا رفت
تو غزل شو و کنارم به دمی خوش بنشین
بی خیال دل و دینم که از این دنیا رفت
_قرین


یلدا بود و دانشجوی سال سوم بودم وسط کرونا.
سردبیر نشریه دانشگاه پیام داد و پرسید واسه یلدا شعری چیزی ‌تو جیبم هست یا نه.
تو چند دقیقه یه چیزی نوشتم و‌ فرستادم.
روز بعد وقتی با دقت خوندمش خودمم ازش خوشم اومد و ذخیره ش کردم:)


من اما میخواستم تاریکی ای را که به اندازه ی عدم بود، با نور کم‌ جان یک شمع از بین ببرم.


من برای همه فال گرفتم جز خودم
و قسمت شد فال امسال و دوستی برام بگیره✨
همون شعر خاطره انگیز و‌ مورد علاقه م به نامم افتاد✨✨


دعوت شدیم مهمانی یلدا و دلا حتی ثانیه ای برای عکس گرفتن آروم نگرفت مگر با پستانک🙂


آمدم با ثبت شبانه ی روز:


در سرم‌ سیل به راه انداخته باران فکر
قایقی باید که جان را در برم از این هجوم
#قرین
#بداهه

20 last posts shown.

26

subscribers
Channel statistics