17 Nov 2024, 22:07
17 Nov 2024, 22:05
17 Nov 2024, 21:56
17 Nov 2024, 21:53
17 Nov 2024, 21:52
آدم ها میان و میرن، هیچ کسی نمیدونه سرنوشتش توسط چه شخصی و یا چه چیزی رقم میخوره.انسان ها خودشون رو توی تنگنای دونستن سرنوشت خودشون قرار میدن، اما حتی ذره ای ذهنشون به این که قراره کارت سرنوشتی که به اصطلاح میدونستن، برگرده و اون ها رو نابود و خورد کنه.به هرحال کسی هست که توی خیابون سر نوشت هر آدم وجود داشته باشه مگه نه؟درسته، وجود دارهمن، تو، اعضای خانواده ت، هر کدوم ما سرنوشت جدایی داریم، هیچ کدوم از ما قادر به انکار این اتفاق فراموش نشدنی و همچنین مهم نیستیم.سرنوشت من چیز جالبی رو رقم زد، عاشق شدن. عشقی که توی این دنیا دست کمی از گناه یک مجرم روانی نداشت.عشقی که من رو گرفتار تنگنای خودش کرد و هر روز مثل عنکبوتی که اولین شکارش به دستش رسیده بود، دست بردار من نمیشد.نمیگذاشت به چیز دیگه ای جز تنها معشوقه ی پرستیدنی که باعث به زانو افتادن فرشته های الهی میشد، فکر کنم و هر دقیقه من رو مجنون تر به این عشق بی انتها میکرد.البته چیز سختی نیست، بلاخره هرکسی توسط همین اتفاق از دنیا میره؛ و یا حتی کشته میشه مگه نه؟
17 Nov 2024, 21:51