My Green Mind


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


I can share part of my freak story with you.
Bibliophile📚🌱
Green mind but blue life.
https://t.me/XBCHATBot?start=sec-baicfhibbd

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


بالاخره ۱۰۰ تا شدیم🥲💙


خوش اومدین🥲💙


خواستین فور بزنید و بگید شما با چی آرامش می‌گیرید🥲


من آرامشمو با کتاب خوندن در کنار عطر و گرمای شمعم، تعریف می‌کنم.
تو آرامشو چطور تعریف می‌کنی؟


Forward from: Your hair in snow
فرقی نمیکنه یک ادم رندوم توی سوپرمارکت
یا یک فرد نزدیک
یا دور
یا اشنا
وقتی می‌بینم دارن یکی رو مسخره میکنن و بادی شیم میکنن‌و از سرتاپای فرد ایراد می‌گیرن و حتی لباس های بنده خدا رو زیر سوال میبرن میخوام برم بهشون بزنم بگم ببخشید شما”خیلی منفوری”


Forward from: برنامه ناشناس


🫠🫠🫠🫠‌


Forward from: ‌Permanent
میخوام.


Forward from: 🫀🌿
این پستو فور کنین ازتون چهارتا پست فور کنم^^


Forward from: 🫀🌿
من اون روزایی که نعناعه تهیونگی هیونگ داخلشون نخنده رو اصلا جزو زندگیم حساب نمیکنم




"بی‌ابد" و"بی‌ابد تا ابد" کتاب‌هایی فانتزی به قلم سارا هالند.
در سرزمین سمپرا، زمان واحد پول است؛ از خون گرفته می‌شود، با آهن پیوند می‌خورد و سپس استفاده می‌شود و عمر مصرف‌کننده را افزایش می‌دهد.
اشراف زادگان از فقرا مالیات می‌گیرند و قرن به قرن به عمر خود اضافه می‌کنند.
جولز امبر، دختری که تصمیم می‌گیرد وارد قصر خاندان گرلینگ شود تا بتواند پول درآورد تا پدرش را زنده نگه دارد.


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
My beautiful angel:)


لرزش بدن به خاطر اضطراب


شب‌ها همانند روحی سرد، بدنم را سرد می‌کند. صبح‌ها که چشمانم را می‌گشایم به امید نور درخشان خورشید، ابر‌هایی را می‌بینم که جلوی گرمای خورشید را گرفته‌اند.
سرما در وجودم همانند خون جریان دارد و دستانم به قدری سرد شده‌اند که توان نگه داشتن قاشق را ندارند. با لب‌های لرزانم، سعی می‌کنم لبخند بزنم. سخت نبود ولی تازگی لب‌هایم هم همانند دست‌هایم سرد شده‌اند.
سرما اذیتم نمی‌کند تا وقتی توان نوشتن را نیز از من بگیرد.
می‌ترسم..
از روزی که به‌قدری سرما وجودم را فرا بگیرد که توانایی نوشتن هم نداشته باشم.
-Hasti


هفته‌ی دیگه، دوباره بر‌می‌گردم به اون هرج و مرج. به خودم گفتم قبل از اینکه وارد مدرسه بشم و برای یه مدت زیاد آرامش نداشته باشم، کتابمو بردارم و برم یه جای پر از آرامش.
کافه‌ی این پیرمرد سرشار از آرامش بود. کتاب‌هایی که فروشی نبود و مشخص بود به روحش پیوند خورده بود، اونجارو صد‌برابر زیبا‌تر کرده بود.
بهم گفت"اگه کتابامو بفروشم، دیگه آدما بر‌نمی‌گردن اینجا تا کتاب بخونن"
-Hasti


Being alone>>>>


وقتی دفتر خاطره‌هامو باز می‌کنم، درون کلمات روح آدمایی که دیگه کنارم نیستند و نمی‌تونم درموردشون بنویسم را می‌بینم.
هر بار که دلمو به دریا می‌زنم و دفتر خاطره‌های سال‌های پیشمو می‌خونم، قلبم به درد میاد.
یا همچو باد صورتتو نوازش می‌کنند یا همچو طوفان زندگیتو خراب می‌کنند.
آدم‌ها تخریب می‌کنند یا تخریب می‌شوند.
-Hasti


کتاب"غلبه بر افسردگی" بیشتر به علائم افسردگی و انواع مختلف افسردگی پرداخته.
بیشتر جنبه‌ی اطلاعاتی داره و برای کسایی که روانشناسی دوست دارند، کتاب خوبیه.


"کتابخانه‌ی نیمه شب" اثر مت هیگ که با افسردگی جنگیده بود و در اخر موفق به شکست دادنش شد. داستانی درمورد زنی ناموفق، افسرده و... را شرح می‌دهد.
"مغازه‌ی جادویی" کتابی درمورد زندگی پزشکی است که زندگی سخت و پر از فراز و نشیب داشته است. در دوران کودکی‌اش زنی به او کمک می‌کند تا بتواند آرامش خود را پیدا کند که آموزش هاشو تو همین کتاب نوشته.

20 last posts shown.

100

subscribers
Channel statistics