یک چیز را خوب میدانم.
کسی که دم آن غروب سرد،
بی اعتنا از کنارت گذشت،
همانی بود که روزی،
بوی عطرت، شراب نابش بود و دستانت،
مرهم دلتنگیاش.
اما دیگر سراغش را از من نگیر.
او، بعد از آن غروب،
هرگز به خانه بازنگشت.
کسی که دم آن غروب سرد،
بی اعتنا از کنارت گذشت،
همانی بود که روزی،
بوی عطرت، شراب نابش بود و دستانت،
مرهم دلتنگیاش.
اما دیگر سراغش را از من نگیر.
او، بعد از آن غروب،
هرگز به خانه بازنگشت.