Forward from: اِلــودے در سـرزمیـن قـصـہها ⋆
چهره من همیشه گویایِ احساساتِ من است. من که خوشحال میشوم تک به تک عضلات صورتم میخندند، ناراحت که میشوم از حال زارم به وضوح پیداست چه غمی رو به دوش میکشم، شگفت زده که میشوم کم مانده چشمانم از حدقه بیرون بپرند و پا به فرار بگذارند، ترس یا اظطراب که ورم میدارد دو دو زدن چشمهام و گاز گرفتن متداوم لبهایم اَمانم را میبرد، عصبانی که میشوم با لبوهایِ سرخ هیچ وجه تمایزی ندارم و در نهایت با چیز منزجرکنندهای که رو به رو میشوم خواهشاً نگاهم مکن، با اینکه نمیدانی از چی و چرا ولی توام حالت بهم میخورد منتها من این خصلت را دوست میدارم چرا که من را محتاج به بیان کلمات نمیکند. چشمها، خطوط صورت، گونه، لب و ابروهایم برای بروز عواطف و احساساتم کافیست.