𝑙𝑖𝑡𝑡𝑙𝑒 𝑚𝑜𝑜𝑛☽


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


ازتماشاگربودن‌لذت‌می‌برم،مخصوصاًاگه‌منظره‌ی‌مقابلم‌طُ‌باشی.
🌈《Daily big and cherry》
Big: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-frjsQ0zKAo
Cherry: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5888186101
Butterfly Chat:> https://t.me/littlemoon_talk

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


آخه وسط کلاس اینا چیه میگی
چرا من باید انگشتر کاپلیمونو بدم به فامیلمون!!!!🗿😂
#Chat
🌈@hos_mah




دست منو چرا میزاری آخه زن😐😂


ولی خیلی کیوتهههه واقعااا🥹🥲
گودییییی🫧


یاد آوری برای بار n ام🌱


خواستم یه مقدار از زندگی پر مفهوممون واستون بگم
امیدوارم پشماتون نریخته باشه😔😂


اعلام وضعیت
"ساعتِ هفدهُ پانزدَه دقیقه"
سرم و ستون فقراتم درد میکنه
دیروز از ۸ صبح تا ۸ شب دانشگاه بودم و تا برسم خونه ساعت ۹ شد
بعدش با چری و نفس و یاسی شام خوردیم و تا ۴ صبح بیدار بودیم که مثلا ولاگ بگیریم
و تنها چیزی که ثبت کردیم لحظات فوق سمی بود🥲😂
که ناگهان برق رفت و یهو همچی ترسناک شد🗿
بعدش باهم چالش رفتیم، سعی کردیم ۴ تایی یه آهنگی رو بخونیم ولی همش خندمون میگرفت، موزیک ویدیو دیدیم، و کلی کارای عجیب غریب کردیم که قابل توصیف نیست🙂😂
چشمام بخاطر کم خوابی قرمز شده و گود افتاده
صدام کاملا تحلیل رفته که بازم احتمالا بخاطر خندیدن زیاد و کم خوابیه.
صورتم به طرز عجیب و غیرقابل باور جوش زده
البته صورت بچه ها ام زده که فکر میکنم بخاطر تغذیه نامناسب یا استرس باشه،
یاسی ۴ صبح خوابید و نمیدونم چجوری تونست ۶ صبح بیدار بشه!!!
زمانی که ما خواب بودیم رفت دم در و یه بسته رو تحویل گرفت که توش ۴ تا انگشتر ست BT21 نماد بایسامون بود
وقتی که بیدار شدیم انگشترارو بهمون داد و گفت خیلی وقته که سفارش داده بودم. :')
اون خیلی خوش قلبه و همیشه با چیزای کوچیک خوشحالمون میکنه.
ایندفعه تصمیم گرفتیم رو زمین بخوابیم و چون جا وسیع تر بود من وحشتناک تر از همیشه خوابیده بودم و چری رسما رفته بود زیر شوفاژ(خداروشکر شوفاژ خاموش بود وگرنه تا صبح دماغش میسوخت😔😂)
لنگ ظهر که بیدار شدیم یهو به خودم اومدم و مثل آدم دراز کشیدم و چری بغلم کرد که ناگهان دیدم نفس خودشو پرت کرد رو یاسی و با صدای کیوتی گفت:( بغلم کن)
یاسی اون لحظه تو خواب تنها چیزی که گفت:(ها!)😂🦥
صبحانه و ناهارمونم باهم خوردیم که همونم باقی مونده شام دیشب بود...

-بیگ‌نوشت
#Memory
🌈@hos_mah




𝙞 𝙬𝙞𝙨𝙝 𝙚𝙫𝙚𝙧𝙮𝙩𝙝𝙞𝙣𝙜 𝙬𝙖𝙨 𝙗𝙚𝙖𝙪𝙩𝙞𝙛𝙪𝙡 𝙡𝙞𝙠𝙚 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙨𝙢𝙞𝙡𝙚𝙨🩵🔗

#Pic
#Text
🌈@hos_mah




جرج برنارد شاو میگه: عشق خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولیه.
ولی من فکر میکنم اون انقدر عاشق نبوده که بفهمه هیچ آدم معمولی ای وجود نداره، در واقع همه ی آدما توی نوبه ی خودشون خاصن، اما عشق یعنی فقط خاص بودن یه نفر به چشمت بیاد3>
جئون جونگکوک 7 دسامبر 1992

-دزیره
#Taekook
🌈@hos_mah


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


کیوت :))))






ابهتم بر باد رفت
و همش تقصیر بعضیاست که نام نمیبرم(چری)🙂😂


کوه بودم
داشتم واسه خودم دور میزدم تو دشت
یهو دیدم یه جعبه رنگی اون وسطه
رفتم نزدیکش با خودم گفتم (چی میتونه باشه؟)
از داخلش صدا میومد
اولش فک کردم برای کابل برق یا پمپ آب یا یه همچین چیزیه
*همینقدر قاق بودم🗿
از اونجایی که انسان بیش فعالی ام در جعبه رو به سختی باز کردم و...
باز کردن همانا و هجوم آوردن یه گله زنبور وحشی که از صدتا سگه هار بدترن همانا
الفرار...
دنبالم کرده بودن،مسیر سر بالایی بود و جاده خاکی بود
از مرگم بدتر بود با عربده میدوییدم تا اینکه یه پیر زنی تو حیاط خونشون داشت نون کوهی درست میکرد
از ترس نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و رفتم داخل حیاط و با کفش داشتم میرفتم تو خونشون😐🤦🏻‍♂
پیرزنه با زبون محلی بهم گفت: چیشده بچه! سگا دنبالت کردن؟
من: حاج خانوم تروخدا بزار برم تو خونه، یه گله زنبور دنبالم کرد
حاج خانوم: : |
حاج خانوم تا ابد:
بعدش بهم نمک داد که فشارم اوکی بشه خیلی مهربون بود هی نصیحتم میکرد که دیگه اینکارو نکنم
از ترس زنگ زدم به بابام گفتم من از اینجا بیرون نمیام بیا دنبالم
و بعدش نشستم با حاج خانوم چایی و نون کوهی خوردم تا بابام با ماشین بیاد دنبالم
گاد پلیز هلپ می🗿
#Memory
🌈@hos_mah




پارتنر نیست که
شیطانهههه شیطان🗿


یه شب بیگ خونمون بود و تنها بودیم
بیگ تو راهرو جلو آینه ایستاده بود و داشت با دخترخالش تصویری حرف میزد
منم حوصلم سر رفته بود و داشتم فکر میکردم چجوری اذیتش کنم که چشمم خورد به میزم که روش فانوس بود
*ازونجایی که به شمع و فانوس علاقه ی بسیار زیادی دارم همیشه رو میزم جفتش هست🌝🤣*
حالا همه ی برقا هم خاموش بود خونه تاریکِ تاریک بود
فانوس و روشن کردم و کل موهامو ریختم جلو صورتم و رفتم روبروش
فانوسو گرفتم دستم و اوردم بالا نزدیک صورتم
صدامو کلفت کردم و به آرومی صداش کردم
اول نشنید تا اینکه دفعه ی بعد رفتم جلوتر و اینبار از فاصله ی نزدیک تری صداش کردم که ناگهان چشمش به آینه خورد.
یکم نگاه کرد و یهو برگشت سمتم و یجوری عربده زد که خودمم از خودم ترسیدم🙂🤣
بعد دیدم نه واقعا اگه تمومش نکنم تا فردا میخواد عربده بزنه گفتم منم بخدا منممم ببخشید شوخی بود
یه ثانیه ساکت شد و نگام کرد فقط.
رفتم بگم هوف بلاخره سکوت کرد دیدم دوباره عربده زد.
گفتم:چیههه؟منمممم والا آروم باششش
بیگ:مطمعنی تویی؟نکنننن میترسممممم
من:از سنت که خجالت نمیکشی حداقل از قد و هیکلت خجالت بکش مرتیکه🗿🤣🤦🏻‍♀
#Memory
🌈@hos_mah

20 last posts shown.

1 265

subscribers
Channel statistics