اعلام وضعیت"ساعتِ هفدهُ پانزدَه دقیقه"
سرم و ستون فقراتم درد میکنه
دیروز از ۸ صبح تا ۸ شب دانشگاه بودم و تا برسم خونه ساعت ۹ شد
بعدش با چری و نفس و یاسی شام خوردیم و تا ۴ صبح بیدار بودیم که مثلا ولاگ بگیریم
و تنها چیزی که ثبت کردیم لحظات فوق سمی بود🥲😂
که ناگهان برق رفت و یهو همچی ترسناک شد🗿
بعدش باهم چالش رفتیم، سعی کردیم ۴ تایی یه آهنگی رو بخونیم ولی همش خندمون میگرفت، موزیک ویدیو دیدیم، و کلی کارای عجیب غریب کردیم که قابل توصیف نیست🙂😂
چشمام بخاطر کم خوابی قرمز شده و گود افتاده
صدام کاملا تحلیل رفته که بازم احتمالا بخاطر خندیدن زیاد و کم خوابیه.
صورتم به طرز عجیب و غیرقابل باور جوش زده
البته صورت بچه ها ام زده که فکر میکنم بخاطر تغذیه نامناسب یا استرس باشه،
یاسی ۴ صبح خوابید و نمیدونم چجوری تونست ۶ صبح بیدار بشه!!!
زمانی که ما خواب بودیم رفت دم در و یه بسته رو تحویل گرفت که توش ۴ تا انگشتر ست BT21 نماد بایسامون بود
وقتی که بیدار شدیم انگشترارو بهمون داد و گفت خیلی وقته که سفارش داده بودم. :')
اون خیلی خوش قلبه و همیشه با چیزای کوچیک خوشحالمون میکنه.
ایندفعه تصمیم گرفتیم رو زمین بخوابیم و چون جا وسیع تر بود من وحشتناک تر از همیشه خوابیده بودم و چری رسما رفته بود زیر شوفاژ(خداروشکر شوفاژ خاموش بود وگرنه تا صبح دماغش میسوخت😔😂)
لنگ ظهر که بیدار شدیم یهو به خودم اومدم و مثل آدم دراز کشیدم و چری بغلم کرد که ناگهان دیدم نفس خودشو پرت کرد رو یاسی و با صدای کیوتی گفت:( بغلم کن)
یاسی اون لحظه تو خواب تنها چیزی که گفت:(ها!)😂🦥
صبحانه و ناهارمونم باهم خوردیم که همونم باقی مونده شام دیشب بود...
-بیگنوشت
#Memory
🌈
@hos_mah