و سوگند به هنگامی که عشق معکوس شود. گه معشوق خواهد که از او بگریزد و او به هزار دست بر دامنش میآویزد.
+چه بود که اول میگریختی و این چیست که اکنون در میآویزی؟
-غفلت کردم، میگریختم، اما امروز همه دل شدهام و در میآویزم.
+غفلت کردی و دگر، هرچه از ژرفِ وجود دل شوی، بی ثمر است.
ناامید از درِ دل بازگشت و زان پس، چه عاجزانه خود را به خواب میزد تا شاید در رؤیاهایش، تنِ بی جان او را به آغوش بکشد.