悲しい天使


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


✉️ t.me/BluChtBot?start=60a4a108bad9a38e8949

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


چنلش خیلی قشنگه حیفه جوین نشید🫠




🪜کنار پلِ میرابو را گرفتم و آرام از پله ها پایین آمدم تا رسیدم لبِ سن. نشستم روی چمن های خیسِ کنار رود. پاهایم می لرزید، دل توی دلم نبود. قلبم جوری به سینه ام می کوبید می گفتم حالا ست که سینه ام را بشکافد، جلوتر از من بیفتد توی رودخانه و غرق شود.
– شبنم مقدمی | نامه های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور


📃Children's love follows the principle: "I love because I am loved." Mature love follows the principle: "I am loved because I love." Immature love says, "I love you because I need you." Mature love says, "I need you because I love you."




محتوای فیلم Little Forest راجبِ زندگی عادی و معمولی یه دختر تو سال 2014 که از مشکلاتش فرار کرده و رفته به دهکده دوران کودکیش تا دوباره خودش رو پیدا کنه، دو تا فیلمِ یک ساعت و 50 دقیقه ای که یکیش تابستان پاییزِ و دومیش زمستان بهارِ ، که من تازه تابستان پاییز رو دیدم، صحنه خاص یا اتفاقات هیجان انگیزی نداره ولی حس خونه و آرامشی که این فیلم داره تو رو به شدت جذب خودش میکنه، حس خوبی بهتون میده خیلی پیشنهادش میکنم.


🎞🪾Little Forest :Summer/Autumn(2014)


از آن روزِ سرد و بارانیِ مارس، که من ساکن این اطاق کوچک زیرشیروانی در خانهٔ مادام الارز شدم تا امروز فقط چهارماه گذشته مامان، اما من اندازهٔ چند سال زندگی کرده ام، زندگی یاد گرفته ام و بزرگ تر شده ام. حالا دنیا را جور دیگر میبینم انگار.. واقعی تر و شاید ترسناک تر.
– شبنم مقدمی | نامه های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور


Friday, 07 August, 6:53 PM.




” صداهای توی سرت میتونه موفقت کنه“ بارها از مامان همین کلمات را شنیده بود، داشت خاطرات پسِ ذهنش را مرور میکرد که در فکر فرو رفت، به این اندیشید که هنوز هم مانند روز اولی که آن صداهای نا آشنا را شنید، با لرزش دستهایش هنوز کنار نیامده بود، با ترس از صداهایی که می شنید هنوز هم کنار نیامده بود، هرگاه تنها بود صداهای گیر کرده در کنجِ سرش، پچ پچِ حرفهای بی پایان، بی وقفه ادامه داشتند، یعنی واقعا این صداها به او کمک میکرد آدم موفقی شود؟ بعد از سالها گذر زمان میشد گفت، از بیرون موفق ولی از درون فرسوده بود، فرسوده از تلاش های بی ثمر برای خاموش کردن پچ پچ های ذهنش _ تو میتونی، تو باید ببخشی، تو باید اون اشتباه رو تکرار نکنی، تو باید بهترین باشی، تو باید دختر خوب مامان باشی _ انگار دیگر توان شنیدن نداشت، موفق بودن خوب بودن دیگر حالش را بهم میزدند. (کی وقتِ خودم بودن است؟)
در گودال افکارش دست و پا میزد که بوی قهوه دم کرده از اتاق کناری او را به زمان حال، به این دنیا باز هم متصل کرد، شاید فقط بوی خوشایند قهوه او را برای یک روز بیشتر زنده ماندن مشتاق میکرد..
[ قسمتی از مرور خاطرات ]
#یادداشت


منورالفکر ( روشن فکر )
دیگه نمیتونم از روشن فکر استفاده کنم، از وقتی لعیا جان گفتن منورالفکر >>> چقدر اصالت پشت این کلمه ست، آدمهای تحصیل کرده دوران قدیم واقعا دیگه تکرار نمیشن.


You are not what you look like. You're the music you listen to, the shows you watch, the art you make, the flowers in your hair, and your favorite blanket. You're not the pimple on your nose or the pudge on your tummy.
You're not your thighs or your teeth. You are the color of your hair. You're the mismatched socks you wear and your favorite sweater.
You're not what you look like or the body you are in. You are what you love.


🦊 🐿’





16 last posts shown.