Forward from: 𝐓𝐞𝐱𝐭𝐫𝐨𝐯𝐞𝐫𝐭
نه، مامانت درک نمیکنه
بابات نمیفهمه
دایی جان هم نمیفهمه
به مادر بزرگت هم نمیتونی بگی
' چون قلبش تحمل اینو نداره
و ممکنه نتونه طاقت بیاره'
میگن
" حق نداری پاتو اونجا بذاری!
و موهاتو کوتاه کنی"
" هرچی بهت گفتن میگی چشم"
بهت میگن
" پاشو، آرایشت رو بکن"
" فقط یه دوره گذراست، از سرت میفته"
ولی این دهکده یه مشکلی داره (منظورش از دهکده، جامعه ای هست که آدمها توش قضاوت میشن)
تو این دهکده یه مشکلی هست
بهت خیره میشن
این حقیقته
که تو دهکده یه مشکلی هست
هرجا بری شایعات باهاته
از صبح دوشنبه بگیر تا شام جمعه
بعدشم جهنم یکشنبه است
وقت توبه گناهکار گمراه جوونمونه
منم اونجا بودم، رو همون صندلی نشستم
اون دعارو هزاربار زمزمه کردم
همش دروغه، دروغی که بهش پرو بال دادن
یه صفحه انجیل ارزشش با یه عمر برابر نیست ( یعنی به خاطر یه جمله تو کتاب مقدس نمیتونید کل زندگی یه نفرو نابود کنید)
این روستا یه مرگیش هست...
بابات نمیفهمه
دایی جان هم نمیفهمه
به مادر بزرگت هم نمیتونی بگی
' چون قلبش تحمل اینو نداره
و ممکنه نتونه طاقت بیاره'
میگن
" حق نداری پاتو اونجا بذاری!
و موهاتو کوتاه کنی"
" هرچی بهت گفتن میگی چشم"
بهت میگن
" پاشو، آرایشت رو بکن"
" فقط یه دوره گذراست، از سرت میفته"
ولی این دهکده یه مشکلی داره (منظورش از دهکده، جامعه ای هست که آدمها توش قضاوت میشن)
تو این دهکده یه مشکلی هست
بهت خیره میشن
این حقیقته
که تو دهکده یه مشکلی هست
هرجا بری شایعات باهاته
از صبح دوشنبه بگیر تا شام جمعه
بعدشم جهنم یکشنبه است
وقت توبه گناهکار گمراه جوونمونه
منم اونجا بودم، رو همون صندلی نشستم
اون دعارو هزاربار زمزمه کردم
همش دروغه، دروغی که بهش پرو بال دادن
یه صفحه انجیل ارزشش با یه عمر برابر نیست ( یعنی به خاطر یه جمله تو کتاب مقدس نمیتونید کل زندگی یه نفرو نابود کنید)
این روستا یه مرگیش هست...