کَج و معوَج


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


من نجوام تو گوش ریشه هام
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-484679-OiVFrPQ

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


نمیدانم چندمین بار است که برایت مینویسم دوباره‌...
این پاییز تا یاد تو بی‌ منِ با تو را در این افسانه حک نمیکرد دست بردار نبود. گرچه گذشت این پاییز فقط توانست یادت را در جداره قلبم حک کند، هیمه‌یِ تلخی که در آن نگاهم میسوخت چشمان تورا در شعله های شفق به نمایش می‌گذاشت، قسم میخورم چشمان تو به همان زیبایی است که می‌تواند همه را محو خود کند.
خشکسالیِ پاییز مانند عذاب گرگ و میش سحری در مغاک بی کسی مدفون شده است گرچه همه در انتظار پایان هستیم، پایانِ خوش!
جزئیاتَت دامنه دار تر از جیک و پیک های گنجشکان شده است اصلا این هارا رها میکنیم از کم عرضی و کم عمقی هم که گذر کردیم! برای تو سپیده دم شده ام گاها، پس گام های زمان را بشنو و گُنگ تر از گذشته شو اندک اندک تاب میخوری در هیچ و پوچی آنگاه بر چه کسی با امواجی پایان ناپذیر هجوم خواهی آورد؟ کم و بیش در من مُرده ای مثل روحی جدا شده از تازیانهِ جنون‌آسا! خشمت در هم شکست گویا اما تو فارغ از مه گرفتگی شده‌ای و من در عجب این ضربه‌ های آشنا شرحه شرحه شده ام ای بیچاره‌ی روزگار
خواهم گُذَشت
خواهم گُذَشت
خواهم گُذَشت
و من دوست دارمت، دوست دارمت، و این هجرانی بی‌انجامست و هر صدایی از من پژواک محوی است...








Forward from: هالهٔ ماه.


The kiss...














When we first met, you were on the run
From situations and the bad things that you'd done
And then you did the same to me, now you're irrevocably gone
And still, on the run
On the run






دلم برای تو، برای تو از نزدیک تنگه برای نفس توی گوشه تاریک تنگه...


دوباره میچِکَم رو دفترم یه عالم واژه از دستم میریزه...






بی پاسخ درکِ اِنتظار منو میکِشه
یه جاده بی پایان
سایَم رفت دختری تو بوم منو میکِشه
یه آرمان تو خلوت
آسمون بی ستارست
وزن درونمو نمیکشه کاغذ
خودم اِنعکاس جادم طلبم از درِ منتظر یارم
یه وجود، یه آه‌م، مهتاب اونو نمیاره یادم
خودمو میکشم رو زمین میپوشم ستاره سر میکنم هلال ماهم
بی پاسخ، سیاهم
منو تنها نزار که میبارم
میچِکَم رو اِستعاره های نمناکم
سوالی ندارم ولی پِیِ جوابم
میترسم باد بِوَزه اَبر بیاره واسه آسمون نقاب بزنه
سیل بشه جواب منو با خودش به ناکجا
یارم و خواب ببره
من گِله نمیکنم از عالم اگه رو زمینتون وسط دریام
به گوش کسی آشنام که نمیشناسه دستای منو دستاش
سکوت کن بزار حقیقت بی تاب حرف بزنه بره
طبیعت بیاد شبیخون بزنه بهم هجمی از سیاه
اصلا عشق یعنی فاصله، رنج، سیاه مستی
یعنی یه بادِ بی عار یه باغِ بی آب و به امید واهی میکنه دوباره بیدار
من اون وهله برگشته لحظه هارو میخوام به امید خیالِ دیدار...

20 last posts shown.

80

subscribers
Channel statistics