☆
t.me/atishdozd2ببین ما در چه دورهای زندگی میکنیم؛ عشق، دوستی، علاقه و همهی اینها از بین رفته. لغات پوچ شده، من هم دیگر نمیتوانم این صورت های بیحرکت، این قیافههایی که از چوب تراشیده شده را ببینم. از همین در، فلسفهی اصلیام در زندگی اجتناب از ادمها تا جای ممکن بود.
هرچه کمتر آدم میدیدم، حالم بهتر بود.
همه این مردم، دوندگیهای آنها و تفریح یا کارشان در من احساس تنفر تولید کرد و قلب حساس من را فشرد. این یک شورش درونی بود مثل اینکه خودم را محبوس و محدود شده حس میکردم. آرزو داشتم فرار بکنم، سر به بیابان بگذارم، بروم در یک جنگل و خودم را پنهان بکنم. هنوز هم همین است.
اما در نهایت بعضى چيزها را نبايد امتحان كرد، بايد بگذارى با همان ذهنيت خوبى كه دارى تمام شود و ساعتی از شب که دیگر تنهایی و غم بر تو رخنه کرد دوباره آن افکار را از پس ذهنت به میان بیاوری.
#laineyletter.