پیشی🐱


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


پیشی🐱
t.me/RhapsodyInferno

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Done.






☆ t.me/atishdozd2

ببین ما در چه دوره‌ای زندگی می‌کنیم؛ عشق، دوستی، علاقه و همه‌ی این‌ها از بین رفته. لغات پوچ شده، من هم دیگر نمی‌توانم این صورت های بی‌حرکت، این قیافه‌هایی که از چوب تراشیده شده را ببینم. از همین در، فلسفه‌ی اصلی‌ام در زندگی اجتناب از ادم‌ها تا جای ممکن بود.
هرچه کمتر آدم می‌دیدم، حالم بهتر بود.
همه این مردم، دوندگی‌های آنها و تفریح یا کارشان در من احساس تنفر تولید کرد و قلب حساس من را فشرد. این یک شورش درونی بود مثل اینکه خودم را محبوس و محدود شده حس می‌کردم. آرزو داشتم فرار بکنم، سر به بیابان بگذارم، بروم در یک جنگل و خودم را پنهان بکنم. هنوز هم همین است.
اما در نهایت بعضى چيزها را نبايد امتحان كرد، بايد بگذارى با همان ذهنيت خوبى كه دارى تمام شود و ساعتی از شب که دیگر تنهایی و غم بر تو رخنه کرد دوباره آن افکار را از پس ذهنت به میان بیاوری.

#laineyletter.




☆ t.me/doonehel

نفسِ خسته‌ام را بیرون فرستادم و به صورت معصومِ دخترک که در بین اشک‌هایش می‌درخشید، خیره نگاه کردم. چانه‌اش از شدت گریه می‌لرزید، داشتم چه‌چیزی را انکار می‌کردم؟ از چه‌چیزی فراری بودم؟ و برای چه حتی کوچک‌ترین جزئیاتش را در دنیای سرد و خاموشم می‌کاویدم و به‌یاد می‌سپردم؟ نه. جایی نیست که جای خالی‌ام احساس شود. مترو پر از مردم است، رستوران پر از مردم است، سرها پر از مشغله های کوچک است، بعضا بزرگ، اغلب کوچک. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم. دلم می خواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم. ضمنا این را هم بگویم. دوستت داشتم. حالا می گویم چون دیگر اهمیتی ندارد، چون دیگر حتی اگر حرفم را بشنوی هم نمی‌‌توانی جوابی بدهی. خب عزیزدلم، من با وجود این خودخواهی‌هایم چندان نرم و مهربان نیستم مگر نه؟

#laineyletter.




☆ t.me/w4ndxr3r

من جنگلم و شبی هستم از درختانِ تاریک، اما آنکه از تاریکی‌ام نهراسد در زیرِ سَرو هایم دامنه های گلِ سرخ نیز خواهد یافت. درنهایت خویش را در رودخانه‌ یافتم، بی‌آنکه اشک‌ هایم پیدا شوند، بی‌آنکه ناجی من وجود خارجی داشته باشد. و من در ته دریاچه‌ی خویش ته‌نشین شده‌م. بدون تنفس و همچو یک مجسمه‌ی قدیمی اما کریه. سرانجام با طلوع شب، آغاز سیاهی و عصیان روسپی های مغزم با‌ خنجری از خاطره ها، قفسه سینه ام را می درید و من شاداب بودم که روزی دیگر بدون نور خواهم زیست.
باز‌ هم می‌گویم، از صمیم قلبِ داشته و نداشته‌ام می‌گویم. فریاد می‌زنم و اشک‌ها را بر پهنای چهره جاری می‌سازم. با این جمله حتی اگر تو ندانی، من دارم با تمام توانی که برایم مانده چنگ می‌اندازم به زندگی‌.
دوباره و دوباره، دوباره با صدای بلند، خیلی بلند آرزو کردم که یک کسی یک جایی، یک روزی منتظرم باشد.
دیگر هم مهم نبود که خدایی نبود که بشنود.

#laineyletter.




☆ t.me/NoSorryDeadMan

آرزو می‌کردم که ای کاش بجای اینکه به چشمانت زل بزنم و سکوت کنم در حالی که پوستم به رنگ قرمز در آمده و چشمانم پر از اشک‌های غم و عصبانیت است، به تو نگاه کنم و فریاد بزنم. دست‌هایت را بالا و پایین ببرم و با شدت آنها را بر خودم فرود آورم؛ تمام دلم را خالی کنم. به تو مشت بزنم و به عقب هل‌ت دهم. طوری که دیگر نتوانی من و احساسم را به سخره بگیری. دوست داشتن‌ت ممکن است مانعم شود، اما آن را کنار می‌زنم. تو باید بدانی که با من چه‌کار کردی. باید بدانی اگر کس دیگری جای من می‌بود، رهایت میکرد. دنبال خودم همه جا را گشتم. در کمال تعجب حتی در چشمان، قلب، و ذهن تو هم نبودم. شاید اگر تو اینجا بودی اشک هایی را که حالا داخل چشم‌‌های خیسم با زحمت نگه می‌دارم روی دست‌ هایت می‌ریختم. اشکالی ندارد؛ قلب‌های شکسته را زمان ترمیم میکند. مهم آن است که بیشتر از آنچه که نباید، یک بازیچه، یک اسباب‌بازی، یک عروسک‌خیمه‌شب‌بازی، یک حیوان خانگی و یک برده نبوده‌ام.

#laineyletter.




☆ t.me/red_like_your_blood_my_dear

می‌خواهم ساده زندگی کنم، راحت و بی‌ریا، آزاد. نه طوری که این مردم به زندگی‌شان می‌پردازند. انسان امروز، انسانِ انتظارهای بی‌پایان است؛ گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می اندازد. آرزوهای او زنجیره‌ی پوچی است که تا بی‌پایان جهان ادامه می یابد و این است که به زندگی او "معنا" می دهد. من با این ابله ها فرق دارم؛ من در رنگ‌ها غرق شده‌ام و آنها هرگز نمی‌فهمند که دنیای خاکستری چقدر کسل کننده است.
می‌خوام آزاد باشم. از کلمات، از عناوین و از زندگی کردن به عنوان آنچه زاده شده‌ام.

#laineyletter.




☆ t.me/ivalithas

گاهی از تنهایی می‌ترسم و گاهی دوست دارم تا جان در بدن دارم در آغوش بگیرمش. گاهی می‌خواهم به سمت دنیای بیرون بدوم و آدم‌های ناآشنا را بو کنم و گاهی می‌خواهم در دنیای درونم چنان محصور باشم که هیچکس پیدایم نکند. گاهی می‌خواهم فقط بگویم و بشنوم، اما گاهی جز نوشتن و خواندن چیزی از دستم برنمی‌آید. گاهی احساس می‌کنم از نور پر شده‌ام و گاهی جز تاریکی‌ام چیزی نمی‌بینم. گاهی این تضادها برایم آشنایند و گاهی فکر می‌کنم اولین‌بار است چنین چیز عجیبی را احساس می‌کنم.
چون گذشته، هرگز نمی‌میرد.

#laineyLetter.




☆ t.me/stuckinmirror

تو در گوشه‌ی اتاقت، من در آشپزخانه، درحالی که فراموش کرده‌ام خاکستر سیگارم را بتکانم. دیگری، که خیلی وقت پیش گوشه‌ای از ذهنش خودش را رها کرده. آنیکی به شکل اغراق آمیزی ادای زندگی کردن را درمی‌آورد اما زندگی را واقعا دوست ندارد، بوی مرگ و نمایش می‌دهد. و من اینجا از غصه اشباع شده و از شادی تهی گشته به تو رسیدم و هرگز تو را نیافتم. ما همه درد می‌کشیم.
هر چند در کنارم بودی و در تیررس چشمانم، تو از شور زندگی سرشار و من از پایان مملو، تو از آغاز می‌نوشتی و من از اشک، قلم در تو می‌شکفت و در من می‌شکست.
احساس کردم اعماق یک گودال پر از شک و تردید افتاده‌ام.

#laineyletter.




☆ t.me/Darksoulinthedark

ناگهان دیدم هیچ‌کاری از دستم برنمی‌آید و شده‌ام مثل یک قطعه‌ی به‌دردنخور و مزخرف که فقط جا گرفته است. دوست داشتم خودم را نابود کنم. می‌خواستم دستم را بندازم دور گردنم و هرچه زور دارم بزنم تا تمام شوم. دلم می‌خواست نابودی‌ام را با چشمان خودم ببینم. زل بزنم به خودم و ببینم چگونه ذره ذره از بین می‌روم. دوست داشتم هرچه زودتر از شر این قطعه‌ی بی‌مصرف راحت شوم. اما هرکار کردم، نشد. هرچه گلویم را فشار دادم، اتفاقی نیفتاد.

#laineyletter.




☆ t.me/livingnightlife
چه می‌نویسی؟ دور و اطرافت پر شده از توهم. پر از قصه‌های ناتمام و وزن‌های به ثمر نرسیده. آنقدر می‌نویسی که جوهرهایت تمام می‌شود. تیغ بر رگ میزنی و از خونِ مرده‌ات شعر می‌گویی، برای که؟ راه برو و در بر این طوفان ناخواسته ببند‌. به دنبال خودت می‌گردی؟ چه خیال خامی پس. آنچه از تو بوده، در مردگان شعرهایت دفن شده است.

#laineyletter.

20 last posts shown.

8

subscribers
Channel statistics