بااسترس دست گل کوچیک رز سفیدی که هدیه گرفته بودم رو پشتم قایم میکنم، مامان نباید فعلا از چیزی باخبر بشه. تو دومین قرار جدی زندگیم زیاده روی کرده بودم؟ یادم نیست، حتی یادم نیست چرا وقتی بهم نزدیک شد بیهوا سمت گردنش رفتم و اون بوسهی بیادبانه رو، روی گردنش گذاشتم، خدای من! باید راجبش به پدرم بگم؟ حتما کلی بهم میخنده. کی بیاجازه اولین بوسه رو اونطوری رو گردن پارتنر جدیدش میزاره؟ اما.. میتونم بگم زیادی شیرین بود؟
بیخیال! من مثل بقیه نیستم، بوسیدمش و درست وقتی که داشتم از خجالت آب میشدم و با انگشتهام چشمهام رو پوشونده بودم بغلم کرد. پس خوشش اومده بود، آره بوسههات معجزه میکنن دختر!!
–
https://t.me/iluvsjm ♡.