زین بابت، سر صحبت را با او اغاز نمود
و مطمئن شد که پیش داوری هایش درمورد برشتوک خطا نبوده است،
با او همدرد شد
قهوه میگفت که شیر قول داده بود تا ابد با او میماند و تلخی وجودش را شیرین کام میکند،
اما شیر دروغگویی بیش نبود،،
برشتوک هم دلی خالی تر از قهوه نداشت،
میگفت که شیر به او هم قول هایی داده بوده
میگفت او همیشه در دل سفید و خالص شیر غرق میشده
و حس میکرد که حالا زندگیاش بدون شیر چون تاریکی شب، سیاه گشته است
قهوه از سر همدردی آغوشش را بروی برشتوک باز نمود
و برشتوک نیز دست رد به روی قهوه باز ننومد،
و مطمئن شد که پیش داوری هایش درمورد برشتوک خطا نبوده است،
با او همدرد شد
قهوه میگفت که شیر قول داده بود تا ابد با او میماند و تلخی وجودش را شیرین کام میکند،
اما شیر دروغگویی بیش نبود،،
برشتوک هم دلی خالی تر از قهوه نداشت،
میگفت که شیر به او هم قول هایی داده بوده
میگفت او همیشه در دل سفید و خالص شیر غرق میشده
و حس میکرد که حالا زندگیاش بدون شیر چون تاریکی شب، سیاه گشته است
قهوه از سر همدردی آغوشش را بروی برشتوک باز نمود
و برشتوک نیز دست رد به روی قهوه باز ننومد،