“فاصله”
باد خیلی سردی میوزه یا این همش یادآوری جای خالیت به قلبمه؟
یک سالی هست منتظرم تا ببینمت اما همیشه فقط یه جای خالی گیرم میاد؛خستم از این دنیا که اجازه نمیده بهت برسم…
بیا فرار کنیم نعنا بیا بریم یه جای خلوت،جایی که فقط من و تو باشیم نه این آدمهای مزاحم که نمیذارن تو رو با روح پیر و خستهم در آغوش بگیرم.
نعنای قلبم من تو رو از این دور انتخاب کردم،من این تنهایی رو ولی با حس کنار تو بودن،این صبر کردنها رو،این عاشق بودن ها رو از این راه دور انتخاب کردم تا فقط تو رو داشته باشم و پیدات کنم تا برات عاشقی کنم!
من قرار نیست بخاطر اینها ازت دور بشم نعنای قلبم،قسم میخورم به چشمهای ستارهدارت تا پای مرگم عاشقت میمونم!
میخوام وقتی بالاخره از نزدیک داشتمت جوری بغلت کنم که خورشید به نداشتن ماهش حسودی کنه؛
میخوام جوری تورو بپرستم که حتی خدا هم بهت حسودی کنه که چرا بندههاش این مدلی برای پرستیدن معبودشون قدم برنمیدارن.من و تو به دنیا اومدیم تا مال هم باشیم نعنا،به این قلب پژمردهی عاشق نه نگو…
من فقط به خاطر دیدنِ تو پلکهام رو روی هم میذارم تا شاید پشت اون سیاهی مطلق پلکهام بتونم تورو ببینم وقتی که نزدیکمی و تنت قابلِ لمسه.
“بالاخره آخرِ این فاصله منم قراره بهشت رو ببینم اینطور نیست نعنا؟”
-منِ او