6 Oct 2024, 21:52
6 Oct 2024, 21:51
جوین باشید
6 Oct 2024, 21:50
جوین باشین | یکم بیشتر شیم زود میذارم.
6 Oct 2024, 21:48
6 Oct 2024, 21:47
6 Oct 2024, 21:45
6 Oct 2024, 21:24
6 Oct 2024, 21:23
اون دو سیارهیِ آبی رنگش رو، اروم اروم باز کرد،وقتی سعی در باز کردن چشمهاش داشت، تاری هم کمتر میشد و به ندرت همهچی واضحتر قابل دید بود، دم و بازم عمیقی انجام داد، مشخص بود طبیعت رو پسرک اثر گذاشته بود، پسرک چشمابی، دستاش رو باز کرده بود و طبیعت رو به آغوش کشیده بود.”_ چقدر طبیعت باهام میسازه،باعث میشه تمام انرژی منفیها ازم دور شه!“غرق در حسوحال خودش بود، دستاش رو رویِ گلهایی با جنس مخملی میکشید، غافل از اینکه چه کسی کنارشه یا چه اتفاقی داره میوفته!ناگهان کسی سرشو داخل گردن پسرک فرو کرد و کنار گوشش گفت :”- مشخصه از طبیعت لذت میبری اماریس کوچولویِ «بهمعنیماه» من؟ نظرت چیه با همدیگه لذت ببریم؟“جونگکوک بدون اینکه منتظر جوابیِ از طرف اماریسش باشه گفت :”- راستی نگفتی منم جزو انرژی منفیهاتم؟“خرس عسلی با چشمهایی درخشان و گربهای شکلش به سمت مرد برگشت، ثانیهای به چشمهایِ مرد زندگیش خیره شد، اروم اروم نگاهش رو از چشمهایِ جونگکوکش دزدید و به لبهاش داد، بوسهای رو رویِ لبهایِ جونگکوک کاشت، و بعد خندهیِ مستطیل شکلی رو صورت بینقص پسرک نشست، و با مشت آروم رو سینههایِ جونگکوک زد.”_ یا، معلومه که نه، تو یکی از مثبتترین و قشنگترین انرژیای هستی که دارم!“لبخند رضایتبخشی رو صورت جونگکوک نشست و بعد دستش رو دور کمر پسر کوچولوش حلقه کرد و به خودش نزدیک کرد، بوسهای رو پیشونیِ پسرش کاشت.”- هیچ با خودت نمیگی با این زیبایی میای بیرون میدزدنت ها؟ البته که کسی نمیتونه این جرعت رو به خودش بده که از بیستکیلومتریت رد شه!“تمام طبیعت اتفاقات بین جونگکوک و پسر کوچولو رو شاهد بود، برگ درختها از خوشحالی سبزتر شدن و گلها به رقص در اومدن.”_ اگه اون دزد تو باشی خیلی خوشحال میشم جونگکوکی!“جونگکوک لب پایینش رو به دندون گرفت، این گویایِ بیصبریش بود!”- بهت قبلا گفته بودم انقدر دلبری نکنی وقتی بیرونیم مگه نه؟ داری صبرمو لبریز میکنی، نمیتونم در برابرت مقاومت کنم پسر کوچولو، تو باعث میشی قلبم به تپش بیوفته!“تهیونگ کوچولو انگشتشستش رو، رو لبهایِ مردش کشید، لبش رو به لبهایِ جونگکوک نزدیک کرد و با زبونش طعم لبهای مردش رو چشید.”_ منم همینو میخوام، وقتی لباتو اینطوری گاز میگیری متوجه میشم که چی میخوای جونگکوکا!“با این حرکت تهیونگ، جونگکوک رسما دیوونه شد، سعی میکرد با دید زدن اطراف حواس خودش رو پرت کنه، اما شدنی نبود، تهیونگ کوچولو دستش رو دور گردن جونگکوکش حلقه کرد، جونگکوک پسرکش رو بغل گرفت و به سمت ماشین روانه شد.پسرکش رو پشت ماشین گذاشت و روش خیمه زد.”- انقدر بیقرار بودی خرس کوچولویِ شیطون؟“”_ اره همینقدر بیقرار بودم جونگکوکی!“جونگکوک پوزخندی زد و لبهاش رو قفل لبهایِ پسر کرد، هر لحظه محکمتر و وحشیتر وارد عمل میشد، لبهایِ پسر رو بیخیال شد و به سمت گردنش رفت، لباس پسر رو تو تنش پاره کرد و شروع کرد به کبود کردنش!”- بیشتر ناله کن تهیونگ کوچولو،داری دیوونهم میکنی عاح“تهیونگ دستش رو، رو برجستگیِ شلوار مرد کشیدو با ناله گفت :”_ زودباش جونگکوک، منتظرم نزار انقدر!“جونگکوک نیشخندی زد.”- هنوز زوده پسر، حالا حالا ها باید منتظر بمونی وروجک!“”_ نه لطفاً!“”- التماس کردنات بیشتر تحریک میکنه فاک…“
6 Oct 2024, 21:22