قاتلان ماه کامل.


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


‌
کلیسای خطرناک ترین چهره‌ی خاکستری. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @davidCopperfieldbot ‌
‌

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


حالم خوبه دارم چندتا فروپاشی روانی رو رد می‌کنم


این پی‌ام+ این پست رو همراه با سناریو فوروارد کنید و یک پست دلخواه مشخص کنید تا بزارمش این‌جا و توی چنل‌هاتون جوین شم.
حتما جوین باشید.

Limit:200


+ تمومش کن
تنها جوابی که گرفت نگاه خیره‌‌ی مرد بزرگ‌تر بود، چقدر خسته به‌نظر می‌رسید. مینهو از اون نگاه تاریک و عمیقش متنفر بود!
+ اون سیگارای لعنتی و حال به‌هم زنت رو تموم کن، دیگه نمی‌خوام پاکت جدیدی روی اون میز ببینم.
مردی که کمی از وزنش رو به پسر ظریف و شکننده‌ی زیرش تحمیل کرده بود بدون این‌که ذره‌ای به حرفاش اهمیتی بده یه نخ سیگار دیگه از پاکت پاره‌پوره‌ی روی میز کنار تخت بیرون آورد و با روشن کردنش کام عمیقی از سیگار تلخش گرفت و کمی خم شد تا بتونه توی اون تاریکی بهتر صورت زخمی پسرکش رو ببینه.
انگشت‌هاش رو نوازش وار روی پوست صورتش قرار داد و به چونه‌‌ش که رسید متوقف شد و با چرخوندن سرش دنبال نگاهش می‌گشت، دنبال چشم‌هایی که بهش خیره شن. با بیشتر کردن فشار انگشت‌هایی که دو طرف فکش قرار داشتن وادارش کرد لب‌هاش رو از هم جدا کنه و دود غلیظی که توی دهانش حبس کرده بودو رها کرد و به ریه‌های عزیزکرده‌ش هدیه داد و ترجیح داد این‌بار از لب‌های الهه مانندش کام بگیره.
ولی پسرکش اینو نمی‌خواست، فقط می‌خواست بره؟!اگه اینو می‌خواست چرا توی اون بوسه‌ی نفرین شده همراهیش کرد؟
بعد از قطع شدن بوسه‌ی نه‌چندان طولانی‌‌شون، حالا بنگ‌چان تصمیم گرفته بود به سکوتش خیانت کنه.
_ بهم‌ نگاه کن عزیزم، بهم نگاه کن مینهو. من نمی‌تونم. نمی‌تونم ازت بگذرم، فکر می‌کنی ده سال نفس کشیدن بدون تو برام راحت بوده؟ می‌دونی مرگ تدریجی و بی‌رحمانه‌ت جلوی چشمام چقدر دردناک بود؟ فکر می‌کنی چقدر دیگه می‌تونم‌ دووم بیارم؟ بهم‌بگو عزیزکم.
+من هیچ‌وقت نمردم احمق. چرا همش درمورد مرگم بهم می‌گی؟ چرا دردای غیر واقعی به خودت می‌دی؟
_ من می‌خواستم مرده باشی مینهو، خودم می‌خواستم مرده باشی چون از همین حرف‌ها می‌ترسیدم. می‌خواستم باور کنم رفتنت از قصد نبوده و مجبور بودی بری، ولی بازم دردناک بود. چه خواسته و چه ناخواسته از رفتن و نبودت متنفرم. بهم بگو چرا؟ چرا می‌خوای سرنوشتی که با خون اون حرومزاده‌ها ساختم تا فقط مال من باشی رو تغییر بدی؟
+ تو یه قاتل روان‌پریشی چان، من از بوی اون خون‌هایی که باهاشون دیوار خونه‌مون رو رنگ کردی متنفرم بنگ‌چان، دارم دیوونه می‌شم، فقط رهام‌کن.
_ رها؟
_ این‌‌بار بدون من آخر دنیا رو تجربه نکن لی.
صدای شلیک، دو ساچمه.

نیکوتین فیک - دیوید کاپرفیلد.




Forward from: 𝖣𝖺𝗏𝗂𝖽 𝖢𝗈𝗉𝗉𝖾𝗋𝖿𝗂𝖾𝗅𝖽'𝗌 𝖻𝗈𝗒
من بهترین نویسنده‌ی دنیا رو دارم


It's too bad, you're mad.


دردها و زخم‌هایی که بهت دادم، بعداً بهت حس امنیت می‌دن مینهو.


- اما اون تا آخرین لحظه عاشقم نبود.
هنوز هم چشم‌های عسلی رنگش رو یادمه، من خوب می‌تونستم اونارو بخونم..
دوست داشتنش با ترس زیادی تلفیق شده بود. به زانو در آمده بود و برای یک‌بار دیگه پخش کردن عطر شیرینش توی خونه‌ام التماس می‌کرد.
اون نمی‌تونست باور کنه که به‌خاطر عشق ازش یه الهه‌ی خیره کننده ساختم کارآگاه، می‌تونست؟
واقعاً برای عشق بود؟ "
- با پوست بی‌نقصش به من خیانت کرد.


" همه‌ی ما گناهکار بودیم"






بذار فراموشت کنم.


_ نه، با اون چشم‌ها بهم نگاه نکن لرد بنگ.
+ ازش خوشت نمیاد مینهو؟
_ به‌نظر می‌رسه یه بار دیگه می‌خوای ازم خداحافظی کنی.








مثل دوتا بال دادم به تو حس پرواز.





20 last posts shown.

234

subscribers
Channel statistics