امروز اینطور بودم که بعد جلسه کاریم گفتم بزا برم میدون نقش جهان
ذهنم پر از حرف ها و قراردادهای مختلف بود و قدم میزدم،صدای اسب ها که دور میدون میگشتن،افرادی که اومده بودن واسه خرید،بوی عود پیچیده شده تو فضا و....
هنوز هم زندگی جریان داره....
ذهنم پر از حرف ها و قراردادهای مختلف بود و قدم میزدم،صدای اسب ها که دور میدون میگشتن،افرادی که اومده بودن واسه خرید،بوی عود پیچیده شده تو فضا و....
هنوز هم زندگی جریان داره....