واقعا پر از غرم در حال حاضر پس پرحرفیم رو پیشاپیش ببخشید!!
الان که اینجام و تو این موقع از زندگیم و تو این شرایط، از هر زاویهای نگاه میکنم به هیچ چیز قشنگ و امیدوار کنندهای نمیرسم. از نظر تحصیلی تو بدترین حالت و موقعیت قرار گرفتم که نه راه پیش دارم و نه راه پس و انگار مجبورم خودمو بسپارم به زمان و سرنوشت؛ چیزی که بشدت ازش فراریام. از نظر روحی روزی یه پله میام پایین تر و یه درجه نسبت به تموم چیزای به ظاهر قشنگ و حال خوب کن دورم بیتفاوت میشم. از نظر روابط دارم خودمو از همه مخصوصا خونواده و آشناها دور میبینم. هیچ چیزی ندارم که وقتی بیحوصلهام یا ذهنم درگیره، خودمو باهاش مشغول کنم. حس پوچی و بیمصرفی و بیبخار بودن و بیانگیزگی داره روحمو میجوه و حتی نایی برای درست کردنش ندارم. در مقابل حرفای بقیه هم در بهترین حالت یه گوشم دره و یه گوشم دروازه، چون بالاخره اگر کسی بیل زنه بره باغچهی خودشو بیل بزنه :)
برای همه آرامش میخوام ولی برای خودم فقط بیهوشی جوابه. حرفای انگیزشی هم فقط باید بنویسی روی کاغذ و بعد اون رو مچاله کنی و بندازی توی بازیافت؛ اونوقت بعد از بازیافت و تبدیل به یه وسیلهی مفید میشه گفت به یه دردی خوردن =)
خلاصه که این زندگی ارزش زندگی کردن نداره؛ حداقل برای من!