من قبلا هم گفتم ، اتاق من به هال و اشپزخونه نزدیک بود و اکثر اتفاقا و حرفای خونه تو گوشم بود ، هر وقت خواهرم مشقاشو مینوشت ، گوشی زنگ میخورد ، خونواده با تلفن حرف میزدن و خیلییی چیزای دیگه
اگه شهرتون کتابخونه ، پانسیون داره که استفاده کنید (من نداشتم وگرنه حتمااا میرفتم) یا اگه انباری یا هر جایی که میشه خودتون و کتاباتون جا شید ، استفاده کنید
ولی اگه چاره ای نبود ، راهی جز سازش نیست ...تذکر بدین و ازشون بخواید که مراعاتتون رو کنن
من دیگه تقریبا عادت کردم (تحمل) ...سخت بود، گاهی یه پاراگراف رو چند بار باید میخوندم با وجودی که قبلا هم خونده بودم ...
ولی ببین ...با این حال "بازم شد"
هرچند میتونست خیلی بهتر بشه ....
اگه شهرتون کتابخونه ، پانسیون داره که استفاده کنید (من نداشتم وگرنه حتمااا میرفتم) یا اگه انباری یا هر جایی که میشه خودتون و کتاباتون جا شید ، استفاده کنید
ولی اگه چاره ای نبود ، راهی جز سازش نیست ...تذکر بدین و ازشون بخواید که مراعاتتون رو کنن
من دیگه تقریبا عادت کردم (تحمل) ...سخت بود، گاهی یه پاراگراف رو چند بار باید میخوندم با وجودی که قبلا هم خونده بودم ...
ولی ببین ...با این حال "بازم شد"
هرچند میتونست خیلی بهتر بشه ....