7 Oct, 15:09
3 Oct, 14:39
2 Oct, 20:43
تمام پلیرها، بازیکنان، داوران و تماشاچی های عزیز میتونید با رول رفتن در مراسم شرکت کنید
1 Oct, 09:39
30 Sep, 15:52
10 Sep, 20:35
در شبی ابری و طوفانی که رعد بر صدا در میامد، شهر جادوگران تبعیدی خلوت تر از همیشه شده بود، خیابان ها خلوت،خانه ها خالی، مغازه ها بسته، کوچه و خیابان ها در سکوت، و تنها کسانی که قادر بر مبارزه بودند در شهر ماندند...حمله ارتش مارلیک و دو حکومت دیگر، اول با دو انفجار در نقطه های شرق و غرب شهر انجام شد.این حمله توسط جاسوسی در میان بالا رتبه های انجمن برنامه ریزی شده بود تا دو بالا رتبه مهم و خطرناک انجمن در حمله از بین بروند، اما کاملا موققیت پذیر نبود و یکی از بالا رتبه ها با اسیب توانست توسط باقی نجات پیدا کند و آن یکی از قبل آماده بود و جلوی آسیب را خودش به تنهایی گرفت.کمی بعد از ان، ارتش مارلیک از استتار در میآید درحالی که در نزدیکی ورودی شهر درحال رژه رفتن بودند، در میان ارتش ۳ پرچم بزرگ حکومت مارلیک، اروِن، رنالوتا برافراشته شده بود.آنها همینطور به جلو می آیند و جنگ آغاز میشود، ژنرال های حکومت دشمن بر شهر میریختند، سرباز ها و رئیس سرباز ها به طور وحشیانه حمله میکردند و هر جادوگر تبعیدی ای را میکشتند ، پرتابنده های سنگ از بیرون شهر به سوی شهر سنگ پرتاب میکردند و همچی را تخریب میکردند، و جنگ همینطور ادامه پیدا میکند تا اینکه ورودی شهر از بین میرود و تقریبا به تحت کنترل ارتش مارلیک در می اید، و ارتش بر قسمت های مختلف شهر هم مستغر میشود، اما جادوگران تبعیدی عقب نمیشنیند و بالا رتبه های انجمن ژنرال هارا حکومت که افرادی خطرناک بودند شکست میدهند و جادوگران تبعیدی دیگر به مبارزه با سربازان ادامه میدهند و جنگ همینطور ادامه پیدا میکند تا اینکه بیشتر شهر از بین میرود و کل ژنرال های حکومت به علاوه چندین بالا رتبه انجمن از بین میروند و تنها سرباز ها در شهر میمانند...که همان موقع، فردی قدرتمند با قدرتی عظیم از سوی مارلیک وارد میدان میشود، یکی از دست راست های مارلیک ،فاشیماموکو، که فردی با قدرت بسیار بود و با قدرتی که داشت بر مرکز شهر ظاهر میشود و انفجاری عظیم در انجا ایجاد میکند و تمام جادوگران تبعیدی باقی مانده در شهر را به مرکز شهر که حالا تخریب شده بود تلپورت میکند .درحالی که تعداد زیادی از جادوگران تبعیدی نمانده بود.آنها شروع به مبارزه با دست راست مارلیک میکنند، مبارزه سختی بود و باعث کشته هایی شد، اما آنها موفق میشوند او به شکل تقریبی را شکست بدهند ، و همان موقع جاسوسی که در میان انجمن و بالا رتبه ها بود خود را نشان میدهد... و سعی بر بردن بالا رتبه از میدان نبرد میکند، زیرا میدانستند که نوکتریا، ملکه ایثریس قرار است از این موضوع استفاده کند و برای گرفتن دست راست مارلیک حال که ضعیف شده بود و بیرون قلمرو بودو تنها بود به نِوِرایس بی اید.و در همین حین،ارتش دیگری از مارلیک به سوی شهر دیگر جادوگران تبعیدی که در اونور کشور تالوریا بود رفته بود و انجارا حال که هیچ بالا رتبه ای در آنجا نبود و تعداد زیادی جادوگر در آنجا نبود بدون سختی خاصی اشغال میکند.جاسوس و دست راست مارلیک، درحالی که نمیخواستند دیگر با جادوگران تبعیدی بجنگند، زیرا آسیب های زیادی به آنها زده بودند،تصمیم میگیرند محل را قبل رسیدن نوکتریا ترک کنند، اما جادوگران تبعیدی جلوی آنهارا میگیرند و با آنها مبارزه میکنند،تا اینکه جاسوس حکومت مارلیک در آن مبارزه شکست میخورد و دست راست مارلیک فقط میماند، و همان موقع، کشور تالوریا ، مخصوصا در نقطه ای که شهر جادوگران تبعیدی بود، به صورت شدیدی میلرزد،و آسمان شکافته میشود و پرتالی بزرگ در آسمان شکل میگیرد ، پرتالی که داخلش رنگ های بنفش میچرخیدند، و از سوی نوکتریا ملکه ایثریس به همراه دو نگهبان به میدان می اید، درحالی که همچی به خواسته و نقشه او پیش رفته بود.با اولین ظهور نوکتریا در کره نِوِرایس ، برای اولین بار خود را رونمایی میکند، و دست راست مارلیک درحالی که آسیب دیده بود و توان مقابله با قدرت شدیدی که نوکتریا داشت را نداشت، تسلیم میشود و نوکتریا او را به ایثریس میبرد و حال سرنوشت او مشخص نیست...اکنون جادوگران تبعیدی به دلیل جنگی که داشتند ضعیف شدند، و تلفات زیادی دادند، اما موفق شدند یک شهر را در کشور تالوریا برای خود نگه دارند، با اینکه بیشتر شهر تخریب شده بود.
22 Aug, 21:12
اکنون زمان آن رسیده که جادوگران تبعیدی برای حفظ شهرشون مبارزه کنن، یا آن را نگه دارند، یا بگذارند تصرف شود...
22 Aug, 15:07
15 Aug, 17:38
طبق خبر رسیده به جادوگران تبعیدی انجمن،جلسه ای میان ۳ لرد، یعنی لرد مارلیک، لرد اروِن، لرد رنالوتا در قلمرو مارلیک در تالوریا به زودی رخ خواهد داد و رنالوتا و اروِن به تالوریا سفر خواهند کرد.این جلسه حدس زده میشود که راجب به جادوگران تبعیدی است، زیرا به تازگی آنها به قدرتی رسیدند که الاندرا را شکست دادند، بنابراین لرد مارلیک میخواهد با باقی لرد ها مشورت کند و تصمیمی ن را راجب جادوگران تبعیدی بگیرد...ممکن است جنگی در پیش باشد!
9 Aug, 08:04
الاندرا، شخصی که به عنوان مادر جادو و قدرتی وحشتناک یاد میشد، توسط جادوگران تبعیدی شکست خورد.این یک قدم بزرگ برای جادوگران تبعیدی است،زیرا یک فرد قدرتمند و به ظاهر متحد مارلیک که دشمن جادوگران تبعیدی بود حال دیگر وجود ندارددر این اواخر، الاندرا و مارلیک به دشمنی آرومی برخورده بودند، به دلایلی که در عموم هیچوقت گفته نشده،بنابراین مارلیک از این فرصت استفاده کرد تا الاندرا را برای همیشه کنار بزند.الاندرا مادر جادو، اکنون شکست خورد، و آخرین جمله خود "من متاسفم"را گفت و شکست خورد، زنی مغرور که تا اخرین لحظه مرگش باورش نمیشد که شکست خورده بود، و اکادمی اش سقوط کرده بود...
5 Aug, 12:07
31 Jul, 23:48
28 Jun, 11:20
جادوگران ، در دنیای خراب و نابود شده شوگان، دنیای که سال های پیش با شکوه بود، اما اکنون درحال نابودی بود، ظاهر میشوند، راهنمای انها شوگان ۹۹۹ بود، کسی که به قبیله خویش خیانت کرده بود، و تصمیم داشت شوگان های شیطانی و شرور را برای همیشه با کمک جادوگران تبعیدی از بین ببرد، اما او قدرتش بخاطر سفر های پی در پی ای که داشت ضعیف شده بود، و خود به تنهایی نمیتوانست اینکار را کند، بنابراین از جادوگران تبعیدی کمک گرفت. جادوگران تبعیدی وارد شدند، دنیای شوگان در زیر اتش و دود اتش بود، و درحال نابودی بود، زیرا رهبر دنیا یعنی شوگان 0 دیگر انجا نبود و درون یکی از جادوگران تبعیدی در نبردی که با او داشت، زندانی شده بود، شوگان ۹۹۹ نقشه اش این بود که شوگان 0 را از درون اون جادوگر تبعیدی بیرون بکشد، و اورا برای همیشه بکشد، یا جادوگران تبعیدی موفق شوند تا ان را بکشند، با کمک کتاب مورانا، کتابی که حال به دلایلی نا مشخص در قلمرو شوگان در دنیای شوگان بود. جادوگران تبعیدی راه خویش را گرفتند، در این راه با ۳ نگهبان دنیای شوگان برخوردند، که آنهارا شکست دادند و از انها رد شدند، و راه خود را به قلمرو ادامه دادند.بعد مدت ها حرکت، بلاخره به قلمرو نزدیک میشدند، اما اطراف قلمرو دو برج داشت، که مشخص بود برج های محافظتی قلمرو بود، و انها با دشمنی جدید روبه رو شدند، کسی که نگهبان دو برج بود ، این فرد توانایی زیادی در توهم داشت، و میتوانست جادوگران تبعیدی را دیوانه کند و با ذهنشان بازی کند، اما جادوگران تبعیدی، از او هم رد شدند، و ادامه دادند، و به قلمرو رسیدند.در جلوی ورودی قلمرو، با آخرین نگهبان شوگان دیدار کردند، کسی که تنهایی از قلمرو نابود شده شوگان محافظت میکرد، جادوگران با او روبه رو شدند، و او را شکست دادند، و راه خود را پیش بردند تا به قلمرو برسند و کتاب مورانا را بگیرند، اما همان موقع، شوگان 0 از درون ان جادوگر تبعیدی ، خارج میشود، و در مقابل جادوگران قرار میگیرد.شوگان 0 نقشه دیگری داشت، او قصد داشت بدن ان جادوگر را برای خود کند، اما چون جادوگران به قلمرو رسیده بودند و تمام دشمن هارا شکست داده بودند، دیگر دیر شده بود و او مجبور بود با راه دیگری خارج شود، که همین باعث شد قدرت هایش تحلیل رود، و فقط چند ساعت زمان داشته باشد تا بیرون باشد. نبردی میان جادوگران و شوگان 0 تحلیل رفته، شکل گرفت، در این نبرد یکی از جادوگران تبعیدی کشته شد و یکی از جادوگران تبعیدی به سوی قلمرو رفت، و سریعا کتاب را ورداشت, و قدرت خاص کتاب را گرفت، تا بتواند شوگان 0 را برای همیشه بکشد، در این راه شوگان ۹۹۹ هم ظاهر شد، و با گرفتن کتاب و قدرتش، با شوگان 0 نبردی کوتاه و زیبا برگزار کرد، که شوگان ۹۹۹ برنده ان بود، و با کشتن شوگان 0 , نبرد را به پایان میرساند، و این پایانی بود که خیلیا منتظر ان بودند، یعنی کشته شدن شوگان 0بعد از مرگ شوگان 0، جادوگران و شوگان ۹۹۹ از دنیای شوگان خارج میشوند، و دنیای شوگان حالا که کاملا بی رهبر شده بود و رهبر ان کشته شده بود، به اخر الزمان میرسد، و شهاب سنگی بر روی ان فرود می اید که تمام انجارا میبلعد...این پایان شوگان ها بود... و تنها باز مانده حالا شوگان ۹۹۹ بود...
26 Jun, 15:11