نلی عزیزم، نلیِ ماری
هیچکس در این دنیا نمیداند که بخشی از خون من آبی است چون تو در آن جریان داری.
تو برای من همیشه شبیه بخشی از خودم بودی که از تنم جدا شده بود و زندگی خودش را داشت. آنقدر شبیه هم بودیم که مردم همیشه ما را با هم اشتباه میگرفتند و من در دل خودم میخندیدم، چون هیچوقت نفهمیدم حقیقت پشت این اشتباه ساده چیست.
ما دو نفر نبودیم، من و تو یک روح بودیم که جهان از سر بی رحمی، در دو بدن تقسیمش کرده بود.
من نامههای زیادی برایت نوشتهام، نلی. کلمات زیادی را کنار هم گذاشته ام بلکه چیزی را توضیح بدهم که هیچوقت قابل توضیح نبود:
اینکه چقدر دوستت دارم.
اما هر بار که قلم را روی کاغذ گذاشتم، انگار چیزی درونم میگفت هنوز کم است. هنوز هیچ جملهای نتوانسته آن قسمت از قلبم را که با تو گره خورده، ترجمه کند. تو فقط در خاطرات من نیستی، تو در منی!
شاید ترسناکترین قسمت دوست داشتن تو همین باشد، اینکه نمیدانم اگر روزی نباشی با این همه "ما" چه کنم.
آرزو میکنم دنیا هیچوقت مجبورم نکند یاد بگیرم چگونه بدون تو زندگی کنم چون نمیتوانم.
من هرگز نمیتوانم بدون بخشی از خودم زندگی کنم، بخش آبیِ من همیشه آبی خواهد ماند.
دوست دارم پری شوم و دورت بگردم.
میبوسمت، ماری♡
برای عزیز ترین دوستم، فرشته آبی رنگم💋
https://t.me/nanaa_0x