ੈ‧₊˚*


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


@myheartstears

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


ریونِ دلربای من،
از کجا برایت بنویسم؟
به یاد دارم تو را از نقطه ای دور تماشا میکردم و با تمام یک قلب بی دفاع دوست میداشتمت.
تو برایم امن بودی،خانه بودی.
خانه ای که میدانستم میتوانم از دست سرمای دنیا به آن پناه ببرم.
تو آرام آرام اتفاق افتادی و من نمیخواستم به پایان این عشق فکر کنم. برایم مهم نبود که به کجا میرسیم و چه چیزی در انتظار ماست چون بیش از حد دوستت داشتم.
از آخرین باری که دیدمت روزها و هفته های زیادی گذشته است و من میترسم.
میترسم که صدایت را فراموش کنم، چهره ات را، جوری که دانه های برف روی موهایت مینشست.
از تو انتظار ندارم که دوباره دوستم داشته باشی. اما خواهش میکنم فقط یکبار دیگر مرا ببین. میخواهم دوباره صدایت را بشنوم تا به خاطر بسپرم.
قرار ما انتهای همان خیابان که نخستین بار تو را آن جا دیدم. اگر آمدی دیگر چیزی از تو نمیخواهم فقط بگذار بار آخر نگاهت کنم.
میبوسمت، ماری♡
https://t.me/Cloudiestgrey


یوکیِ عزیزم،
تو طلسم من بودی!
وقتی دود سیگار هایت را روی صورتم میدمیدی بیشتر از همیشه بوی ابدیت را حس میکردم.
هرچه بیشتر سعی میکردم تو را بفهمم بیشتر در تو گم میشدم و هرگز دلم نمیخواست راه بازگشت را پیدا کنم.
نمیدانم چرا از میان ادم های دنیا به تو رسیدم، هرچه میان من و تو اتفاق افتاد را سرنوشت میشمارم.
اگر شجاع تر بودم صورتت را میان دست هایم میگرفتم و میبوسیدمت.
دلم میخواست زمان کنار تو متوقف شود و صبح جدایی نرسد. اما دست تقدیر با من و تو یار نبود.
به پاکی قلب تو قسم میخورم اگر پس از مرگ جایی آنطور که میگویند وجود داشته باشد ، من همیشه آنجا منتظر تو میمانم.
میبوسمت، ماری♡
https://t.me/nrcsim


نارنگایِ عزیزتر از جانم،
تو پر از زندگی هستی!
هرچه به تو نگاه میکنم با زندگی و زنده بودن آشنا تر میشوم.
تو با آن نگاه جست و جو گر میگردی و چیزی را برای دوست داشتن پیدا میکنی. همیشه همینطور بوده ای.
و تناقض من و تو اینجا بود.
من از درون مرده بودم و لبخند تو جان دوباره ای به من میداد.
من از دریچه چشم های تو به زندگی نگاه میکردم و تمام جزییات و چیزهای کوچکی که متوجهشان میشدی را دوست داشتم.
و شوق کودکانه ات را.
تو مرا با جهانی آشتی میدادی که با آن بیگانه بودم.
من یاد گرفته بودم دوباره به دنیا نگاه کنم، اما هنوز بلد نبودم اگر روزی تو نباشی، باید از کدام پنجره و به کدام دنیا بنگرم. پنجره من بی تو شکسته بود.
تو برای من سکوت بودی و شلوغی ای دوست داشتنی.
تو حرف بودی و سکوت.
عزیز من، معشوقِ گریزانم، دلم برایت تنگ میشود.
میبوسمت، ماری♡
https://t.me/Narengy_stan


آتنای نازنینم،
تو برایم آتشی بودی که نمیدانستم باید از آن دور بمانم یا دستم را به سویش دراز کنم و در آن بسوزم.
گرمای تو مرا وسوسه میکرد و در عین حال میدانستم که عاقبتی جز سوختن ندارد.
عزیزترینم، مرا فراموش نکن.
اگر تو مرا فراموش کنی مثل این است که خوشبختی از زندگی ام برود.
مرا در شعله های آتشت بسوزان اما خاکسترم را نگه دار.
تو مثل پروانه ای بودی که میان باد میرقصید.
ذهن تو را دوست داشتم، آن سکوت های طولانی و فکر هایی که پشت پلک هایت پنهان میکردی را.
اگر برایم خاطره شوی، همیشه تو را با بوی قهوه و سبزی جنگل به خاطر میاورم پروانه من.
میبوسمت، ماری♡
https://t.me/DeathinFog


نارنگیِ من، نارنگی عزیز من
امیدوارم بدانی که تو شب پر ستاره ی من بودی، با تمام نور هایی که در زندگی من روشن کردی.
اگر قرار باشد از تو چیزی برای همیشه با خودم به یادگار ببرم، همان نگاهت است. با چشم‌های درشت و تیله ای که نمی‌دانستی چقدر دوستشان داشتم.
تو مثل آهنگ های پانک راک مورد علاقه ات بودی. پر از شور و اشتیاقی که خاموش نمیشد. برای همین بود که نمیشد آرام دوستت داشت. باید با تمام وجود دوستت می‌داشتم. حتی اگر می‌ترسیدم روزی همین دوست داشتن تو دلم را به درد بیاورد.
بریدن از تو هرگز برایم ساده نبود،
میخواستم تو را تا همیشه داشته باشم.
با همان آشوبی که هیچوقت نتوانستم از آن بترسم و نگاهت که هرچقدر به آن خیره میماندم باز هم میخواستم نگاهم با نگاهت آشنا بماند.
من همچنان در میان شاخ و برگ درخت های باغ و ته تمام فنجان های قهوه ام تو را میبینم و به دنبال تو میگردم.
میان آن تلخی کمرنگ به دنبال تو میگردم تا شاید تو آنجا باشی. قربانت گردم.
میبوسمت، ماری♡
برای نارنگی قشنگِ من، دوست نازنینم💋


نلی عزیزم، نلیِ ماری
هیچکس در این دنیا نمیداند که بخشی از خون من آبی است چون تو در آن جریان داری.
تو برای من همیشه شبیه بخشی از خودم بودی که از تنم جدا شده بود و زندگی خودش را داشت. آن‌قدر شبیه هم بودیم که مردم همیشه ما را با هم اشتباه می‌گرفتند و من در دل خودم می‌خندیدم، چون هیچوقت نفهمیدم حقیقت پشت این اشتباه ساده چیست.
ما دو نفر نبودیم، من و تو یک روح بودیم که جهان از سر بی‌ رحمی، در دو بدن تقسیمش کرده بود.
من نامه‌های زیادی برایت نوشته‌ام، نلی. کلمات زیادی را کنار هم گذاشته‌ ام بلکه چیزی را توضیح بدهم که هیچوقت قابل توضیح نبود:
اینکه چقدر دوستت دارم.
اما هر بار که قلم را روی کاغذ گذاشتم، انگار چیزی درونم میگفت هنوز کم است. هنوز هیچ جمله‌ای نتوانسته آن قسمت از قلبم را که با تو گره خورده، ترجمه کند. تو فقط در خاطرات من نیستی، تو در منی!
شاید ترسناک‌ترین قسمت دوست داشتن تو همین باشد، اینکه نمی‌دانم اگر روزی نباشی با این همه "ما" چه کنم.
آرزو میکنم دنیا هیچوقت مجبورم نکند یاد بگیرم چگونه بدون تو زندگی کنم چون نمیتوانم.
من هرگز نمیتوانم بدون بخشی از خودم زندگی کنم، بخش آبیِ من همیشه آبی خواهد ماند.
دوست دارم پری شوم و دورت بگردم.
میبوسمت، ماری♡
برای عزیز ترین دوستم، فرشته آبی رنگم💋

https://t.me/nanaa_0x


مرگانِ نازنینم، ماه من
تو برای من مثل یک رویا بودی، مثل جادویی که در نیمه شب اتفاق میفتاد.
هنوز هم نمیدانم تو را واقعا دوست میداشتم یا فقط خواب تو را میدیدم.
هربار که به تو نگاه میکردم مرز میان خاطره و خیال برایم محو و محو تر میشد تا جایی که تمام شب از پنجره به آسمان خیره میشدم و در آسمان شب به دنبال تو میگشتم.
مرگان، تو می‌توانستی چاقویی به دست بگیری و تمام زخم‌هایت را بر تن من جا بگذاری و من با همان دست‌های لرزان، باز هم زخم‌های تو را ببوسم انگار درد تو چیزی بود که حتی از میان خون و اشک هم می‌توانستم دوستش داشته باشم.
هرگز نپرسیدم که تو از کجا آمده بودی، میترسیدم اگر بگویی ناگهان بفهمم تمام چیزی که از تو میشناختم یک خیال بوده.
دیشب به یاد تو یکبار دیگر شمعی روشن کردم و پنجره را باز کردم تا رنگ شب را ببینم اما آسمان از من خیلی دور بود. نمیدانستم چشمان تو را کجای آن پیدا کنم.
میبوسمت، ماری♡


https://t.me/eddie_bij

7 last posts shown.