to the moon and never back


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


به ماه برویم و هرگز برنگردیم:)
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5093492962

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


من برای امتحانای عربی در دارم "نمیتونم ترین" حالت ممکنم.


الان به اندازه سه سال من برگه امتحانی دارم.


یک هفته فقط یک فاکینگ هفته بهمون استراحت نمیدن.


هر روز آزمون پشت آزمون.


مدرسه ما از تیر شروع میشه
از همون هفته دوم تیر شروع کردن امتحان گرفتن.


از این همه امتحان کوفتی ‌م‌ت‌ن‌ف‌ر‌م.


از عربی م‌ت‌ن‌ف‌ر‌م.


اینکه فردا از ساعت شیش و نیم تا ساعت شیش عصر باید مدرسه باشم نشون میده که فردا چه روز ____ای هست.
(خودتان جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید.)


‍ ‍ چای می نوشم ؛
و جمعه را سر می کشم ..
در خالی ترین اتفاق عرف تقویم ،
که گواهی خبری از تو،
در آن رقم نمی خورد..
چای می نوشم..
و باز کوک دلتنگی ام را، به عمق
ناسور وصله های مندرس امیدی محال گره می‌زنم...
آهای !!
دور مانده از دستانم ..
باز جمعه ی معروف، چون همیشه می بلعد مرا ..
به بهای اندیشه های خوش خیالی ام، از تو ..


جوری که قدمامون هماهنگه...
این عکسو خیلی دوس دارم.




انقدری خوش گذشت که کلا ناراحتی امتحان یادم رفت...




یه سری عکسا هم میفرستم
امیدوارم نت یاری کنه


بمونه اینجا برای یادگاری:)


ساعت یازده و نیم آزمون شیمی داشتم
خب اونقدری که باید خوب ندادم.
امروز تولد یکی از رفیقام(صبا) بود.
بچه ها همه میخواستن بعد از امتحان برن کافه
منم ‌مثل همیشه اجازه نداشتم البته چون میدونستم اجازه نمیدن اصلا نگفته بودم بچه ها می‌خوان برن بیرون.
با اصرار بچه ها زنگ زدم و به طرز عجیبی اجازه دادن.
خلاصه که با بچه ها(هشت نفر بودیم)کلی پیاده روی کردیم رفتیم تا کافه..
و کافه بسته بود:)
برگشتیم و یه جا سیب زمینی خریدیم خوردیم.
بعدشم رفتیم اسباب بازی فروشی بچه ها با کلی مسخره بازی چندتا چیز خریدن.
پیرمرد اسباب بازی فروشه کلی باهامون خندید و خیلی مهربون بود.
بعدشم با گندم(یکی از صمیمی ترین رفیقام) کلی باز پیاده روی کردیم.
خلاصه که واقعا خوش گذشت.
بعد از چند روز واقعا حالم خوب بود و از ته دل خندیدم.
[۱۴۰۱/۹/۲۴ پنجشنبه]


پونزده صفحه دیگه مونده که کلش نکتس
و کلا پنجاه دقیقه وقت دارم.


یه پیام دارم برای معلم شیمی مریضم نه ببخشید عزیزم:
آخر ای مادر به خطا!
یکم مبحث امتحانو کمتر کنی نمی میری ای زنیکه.


و باز هم لعنت به من که گذاشتم برای شب آخر.


و باز هم لعنت به مدرسه ای که پنجشنبه هم دست از سرمان برنمی‌دارد.

20 last posts shown.

156

subscribers
Channel statistics