TGStat
TGStat
Type to search
Advanced channel search
  • flag English
    Site language
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Sign In
  • Catalog
    Channels and groups catalog Search for channels
    Add a channel/group
  • Ratings
    Rating of channels Rating of groups Posts rating
    Ratings of brands and people
  • Analytics
  • Search by posts
  • Telegram monitoring
ㅤㅤمـوزہ‌ے خـاطࢪاـت سوختـہ‌ㅤㅤ

22 Aug, 10:41

Open in Telegram Share Report

Prev Next
باز هم تنها شدیم؟
آه، عزیزم، این بار هم تو مهمان ذهن مریض یک نویسنده‌ای؛ هرچند این بار می‌خواهم دنیای جدیدی بسازم؛ دنیایی با من، تو و تاریخی که در این دنیا مرده است.
همان تاریخی که از آن اسم‌ها ماند، یادها ماند؛ تاریخ‌هایی که شاید حرف‌هایی برای گفتن داشتند و شنیده نشدند.
همانند مادرید، در دسامبر ۱۷۳۴؛ روزی که نه‌تنها آلکازار در دل آتش فرو ریخت، بلکه با خود بخشی از تاریخی بزرگ را نیز برد.
«اخراج مورها»؛ همان اثری که دیه‌گو ولاسکس بر بومش هنرنمایی کرد. یک شاهکار، در یک کاخ سلطنتی، در مادرید.
و بعد آتش آمد.
حتی ولاسکس هم نتوانست تو را از آتش مادرید پس بگیرد.
حالا از تو فقط نامی مانده و تاریخی که نمی‌داند چهره‌ات دقیقاً چگونه بود.
و «یازده قیصر»؛ یازده چهرهٔ مرده، تصویر مردان قدرتمند امپراتوری‌ای که خودش قرن‌ها پیش مرده بود. بعد خود نقاشی‌ها هم رفتند.
بگذار گذری بر لندن بیندازیم؛ سالی که آن چهرهٔ مغرور دیگر جایی برای نگاه کردن نداشت.
آتش حتی از پادشاه هم پرتره‌ای برای تاریخ باقی نگذاشت.
شاید تاریخ دلی چرکین بر خاندان تودور داشت؛ گویی روزگار گاهی همانند نویسندهٔ مریضی، مداد سیاهش را بر نام‌هایی می‌کشید که در برگ روزگار کوچک دیده می‌شدند.
و این بار، این خط سیاه نصیب هنری شد.
چه دور از انتظار، آثاری که چشم‌ها دیدند و بعدها از یادها رفتند.
هرچند فکر کنم با داوینچی اندکی آشنا باشی؛ همان نامی که قرن‌هاست در تاریخ هنر زنده مانده.
اما روزگار با او هم خوش نبود.
آه، «نبرد آنگیاری»...
شاهکار لئوناردو.
چه غم عجیبی‌ست که گاهی یک اثر هنری نمی‌میرد؛ فقط زیر قرن دیگری دفن می‌شود.
شاید تا الان با خودت گفته باشی که روزگار گذشت؛ هرچند نه عادلانه.
اما از دید من، هنوز مردگان چندانی را ندیده‌ای.
بگذار برایت از جنگ جهانی بگویم.
آن مجسمه‌های چوبی بی‌گناه را به یاد بیاور؛ همان‌هایی که روزی در کلیسای سنت ماری ایستاده بودند.
آن روز، گلوله‌هایی که بر سرشان باریده می‌شد، موسیقی گوش‌خراشی برایشان نواخت.
و آن مجسمه‌ها، برای آخرین بار، خودنمایی کردند.
تکه‌ای از دست‌ها، انگشت‌هایی که دیگر به چیزی اشاره نمی‌کردند، و مجسمه‌ای که دیگر سری نداشت.
جنگ، این بار مجسمه‌ساز بود.
و این آخرین اثری نبود که جنگ جهانی دوم خلق کرد.
آن جنگ حتی به کتاب‌ها نیز رحم نکرد.
روزی در کتابخانهٔ دانشگاه لوون، برگ‌های پاره و گاه سوختهٔ کتاب‌ها باقی ماندند؛ انگار شب‌نشینی‌ای غمناک برپا کرده بودند.
شب‌نشینی‌ای که بعضی کتاب‌ها حتی فرصت نکردند آخرین جمله‌شان را به چشم کسی بسپارند.
سرت را درد نیاورم، عزیزم.
شاید تو نیز خسته شده‌ای و چشمانت برای این همه مرگ به درد آمده‌اند.
اما برای من، دردناک‌ترین غم، آتش‌سوزی لوبک بود.
آنجا سازی سوخت.
ارگی در لوبک بود که انگشتان بوکسته‌هود را به یاد داشت؛ شاید حتی صدای باخ را.
بعد، یک شب، آتش آمد و چوب و سیم و حافظه‌اش را با هم برد.
یک ساز بی‌نوازنده.
یک کلاویه که هرگز صدایش شنیده نشد.
یک نقاشی که فقط نامش باقی مانده.
یک کاخ که یک شب در مادرید سوخت.
یک مجسمهٔ بی‌سر.
یک کتاب که دیگر خواننده‌ای نداشت.
و چند قرن اروپا،
که هنوز در خیابان‌های سنگ‌فرش‌شده‌اش قدم می‌زنند
و نمی‌دانند دیگر کسی آن‌ها را به یاد نمی‌آورد.
پس موزه را ساختم.
موزهٔ خاطرات سوخته.

137 1 11 41
Catalog
Channels and groups catalog Channels compilations Search for channels Add a channel/group
Ratings
Rating of Telegram channels Rating of Telegram groups Posts rating Ratings of brands and people
API
API statistics Search API of posts API Callback
Our channels
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Read
Академия TGStat Telegram Research 2019 Telegram Research 2021 Telegram Research 2023
Contacts
Справочный центр Support Email Jobs
Miscellaneous
Terms and conditions Privacy policy Public offer
Our bots
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot