و حالا که تو اینقدر بیرحمانه نابودم کردی؛ منم اینو با نفرت بهت تقدیم میکنم:
تو برام یه اجبار بودی؛ مثل حموم بعد استخر، مثل رفتن به خونه بعد دیدار با دوستات، مثل مدرسه رفتن، مثل هوای گرم تابستون، مثل حجاب اجباری، مثل دعواهای خانواده، مثل جمع کردن اتاق بعد انتخاب لباس، مثل شستن ظرف بعد غذا خوردن، مثل درس عربی، مثل امتحان یهویی بدون خبر، مثل صبر کردن برای خشک شدن بوم، مثل مرتب کردن تخت بعد بیدار شدن، مثل درد پریودی، مثل اورثینک، مثل تیک عصبی، مثل شستن صورت بعد آرایش، مثل رفتن به خونه فامیل، مثل گیر دادنای پدر بزرگ، مثل زندگی تو ایران، مثل آکورد نگه داشتن، مثل حفظ کردن کد و مثل خیلی چیزای دیگه..
تو برام یه اجبار بودی!
اجباری که فهمیدم میتونم بزارم کنار. من مجبور نبودم تو رو تحمل کنم؛ ولی کور کورانه به تحمل کردنت ادامه دادم، چون دوستت داشتم.
تو برام یه اجبار بودی؛ مثل حموم بعد استخر، مثل رفتن به خونه بعد دیدار با دوستات، مثل مدرسه رفتن، مثل هوای گرم تابستون، مثل حجاب اجباری، مثل دعواهای خانواده، مثل جمع کردن اتاق بعد انتخاب لباس، مثل شستن ظرف بعد غذا خوردن، مثل درس عربی، مثل امتحان یهویی بدون خبر، مثل صبر کردن برای خشک شدن بوم، مثل مرتب کردن تخت بعد بیدار شدن، مثل درد پریودی، مثل اورثینک، مثل تیک عصبی، مثل شستن صورت بعد آرایش، مثل رفتن به خونه فامیل، مثل گیر دادنای پدر بزرگ، مثل زندگی تو ایران، مثل آکورد نگه داشتن، مثل حفظ کردن کد و مثل خیلی چیزای دیگه..
تو برام یه اجبار بودی!
اجباری که فهمیدم میتونم بزارم کنار. من مجبور نبودم تو رو تحمل کنم؛ ولی کور کورانه به تحمل کردنت ادامه دادم، چون دوستت داشتم.