ㅤ`𝖢𝗅𝗈𝗏𝖾𝗋


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


ㅤ ㅤ ㅤ
ㅤㅤ𝗌𝗎𝗇 𝖻𝗅𝖾𝖾𝖽𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗍𝗋𝖾𝖾𝗌.ㅤㅤ‌ ㅤ

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: 𝖶𝗈𝗅𝖿𝗅𝖺𝗇𝖽
🔠𝖶𝖺𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎
𝗐𝖾𝗅𝗅 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝗈𝗆𝖾?♟️




ـ


Forward from: ㅤ𝓑ottle of rose🆕
🗯 پست ریپلای شده همراه این پیام رو فور کنید، یک پست مشخص کنید ازتون فور زده میشه
limit:خط بخوره

جوین باشید حتما


Forward from: ㅤ𝓑ottle of rose🆕




.


Forward from: ✧𝗧𝗮𝗲𝗸𝗼𝗼𝗸 𝗴𝗮𝗹𝗮𝘅𝘆✧
💭 ; پست ریپلای شده + این پیام رو فور کنید٫ یک پست مشخص کنید فور کنم.
حتما جوین باشید

لیمیت :
+۵
سین






Forward from: 𝙆𝙥𝙤𝙥
امروز برای اولین بار،فوتوشات تکی هایب داشتند،تمام گروه ها برای عکسبرداری،با گروه دیگر آماده میشدند.
سونگهون و نامجون اولین نفر،برای عکسبرداری رفتند.
"جناب کیم و جناب پارک،لطفا روی چمنا دراز بکشید"
هر دو پسر،روی چمنا دراز کشیدند و عکسبرداری،شروع شد.
بعد از عکسبرداری روی چمن،دو پسر عکسبرداری دو نفریشونو،شروع کردند.
بعد از حدود سی دقیقه،عکسبرداری گروه اول تموم شد.
"خسته نباشید،میتونین استراحت کنین"
پسر عکاس،سپس به سمت گروه دوم،پا تند کرد.
"ممنونم ازت،هیونگ که برای عکسبرداری،با من همراه شدی"
"من ازت ممنونم،که منو به عنوان همگروه،خودت انتخاب کردی"
دو پسر لبخندی زدند و با هم به سمت،آسانسور داخل راهرو،قدم برداشتند.
داخل آسانسور شدند و طبقه های مورد نظرشونو،کلیک کردند.
"انگلیسیت،قوی تر شده،درسته؟"
"بله،با دیدن سریال فرند،انگلیسیم خیلی بهتر از قبل شده و همش لطف،شما بود"
"نه اینطور نیست،تلاشای خودتم بود،فایتینگ"
"متشکرم ازتون"
با صدای بوق آسانسور،پسر کوچیکتر تعظیمی کرد و به سمت اتاق مورد نظرش،به راه افتاد.
ناگهان مرد سیاه پوشی،از جلوش رد شد و به سمت اتاقک آسانسور،پا تند کرد.

𝙎𝙪𝙣𝙜𝙉𝙖𝙢❍




Forward from: ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌siren
When time has come to an end, and the world lets its last drops of hope slip away into the darkness of despair, that is when you will meet someone.
Someone with a dark heart and a wounded soul, who will walk toward your despair, hoping that somewhere among all your happiness, they might find your "smile"
زمانی که لی هیسونگ، مردی که برای یه مدت توان راه رفتنش رو از دست داده بود؛ آخرین جرئه از امیدش رو درون جام زندگیش نگه داشته بود، پسری رو ملاقات میکنه که نگاه کنجکاوش با سرمای درون وجودش در تضاد بودن. پسری که توی اون ساعت از شب‌، به روشنایی خورشید بود. پسری به نام شیم‌ جه‌یون که در طول زندگی طاقت‌فرساش با امیدی که از جام زندگیش سرازیر شده بود ادامه می‌داد
heejake " au — siren " ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌character bio




ـ


Forward from: ㅤㅤمـوزہ‌ے خـاطࢪاـت سوختـہ‌ㅤㅤ
✨ این پیام رو فور کنید و یک پست ریپلای کنید فور کنم اینجا یه روز بمونه
اگر پست‌تون داستان و یا فیکشن بود میخونم و نظرم رو هم میگم

جوین باشید




Forward from: murder me with love.
‌          ‌    ‌       𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾
# 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 )
- کی می‌خوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ریکی سوخت و خاکستر شد سونگهونا، سوخت و خاکستر شد.. ریکی‌ دیگه وجود نداره.


مهربون فداتشم


وای مثل چشماات

20 last posts shown.