راسـتگـویـۍ پـیوسـته بـاارزـش بـوده
گرچه ممکنه تلخ یا دردناک باشد درست مثل تیغ گل رز در دستان عاشق یا احساسات متفاوتی مثل غم خشم و شادی رو به همراه داشته باشد
اما ، برای قصه ی ما حقیقت لازمه باریدن عشق در آسمان مشترکمان بود
اگر بی آلایشی من و ادراک تو نبود ، حال مایی وجود داشت؟
شاید فقط فاش کردن حقایق دل وابسته از وجود تو و افکار بهم ریخته از فراقت کافی بود ، اگر من هیچ حرفی نمیزدم حال کنارم بودی؟ من که اینطور گمان نمیکنم
گاهی جسم ضعیف تحمل بار سنگین راستی ها را ندارد حالا او باری از درد جسم و سنگینی حقایق را به دوش میکشد گاه کوتاه میآید و نیازی به استراحت دارد که با وابستگی دو قلب و درد بدتری از اعماق وجودش ، فقط به استراحت قانع میشود
از میان همه موجوداتی که دروویی و دروغ گویی را پیشه دارند علاقه ای به راستی ندارند ، انسان هایی وجود دارند که راستگویی اولویتشون هست یکی از آن ها او بود .
داشتن چنین انسان هایی باید لبخند بر لبانم می اورد
باید خوش شانس باشید که چنین افرادی رو دور خود دارید
من نیز جزعی از ادم های خوش شانسم ، شما چطور؟