`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


"سایه ابهامی حزین"
جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم✨️
گاهی از غم مینویسم و گاهی از روزمرگی....

@OpheliaWhisperBotbot

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter






نمی‌شود به آدمی که در ناامیدی نفس می‌کشد، وعده‌ی خوشبختی داد. وقتی از همه‌چیز بریده‌ام، چند جمله‌ی امیدوارکننده چیزی را عوض نمی‌کند. معجزه اگر قرار بود از راه برسد، این همه دیر نمی‌کرد.
از من نخواه به فردا ایمان بیاورم. از من نخواه خودم را با این خیال آرام کنم که «همه‌چیز درست می‌شود». واقعیت، همین تلخیِ هر روز است؛ همین قهوه‌ای که هر صبح مزه‌اش را از بر می‌کنم و تا شب از دهانم نمی‌رود.
دیگر حوصله‌ی انتظار ندارم. این عمرِ من است، نه فرصتی برای آزمودنِ وعده‌ها. زمان از من جلو زده و من هنوز ایستاده‌ام، چشم دوخته به فردایی که هر بار دورتر از دیروز می‌ایستد.


«مرا قاتل می‌نامی؟ مگر جز خودم، کسی را کشته‌ام؟»




"حالا دیگر دیر است
من نام کوچه‌های بسیاری را از یاد برده‌ام"


"هنر هیچ وقت از شادی در نمیاد"


"هیچ‌چیز به اندازه‌ی خوشی‌های کوتاه، آدم را به غم عادت نمی‌دهد."


زندگی خوب پیش نمی‌رود؛ و ذهنم مدام میانِ آن‌چه می‌توانست باشد و هرگز نشد، سرگردان است.


زندگی یعنی چه!؟
همیشه نصفه نیمه..
همیشه ناتمام،
همیشه ناگهان جایی قطع میشدم!
-عباس معروفی


که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش




Forward from: 𝑺𝒊𝒍𝒗𝒆𝒓 𝒎𝒐𝒐𝒏🌒🩶
تصاویری زیبا از ماه امشب که به شب ماه توت فرنگی معروفه.

•🌒🩶•




گفت می‌خواهم زندگی کنم. نه آن زندگیِ دور از دسترسی که همیشه وعده‌اش را می‌دهند؛ همین زندگیِ ساده را. دلم می‌خواهد مثل گذشته، بی‌هیچ عجله‌ای به آسمان خیره شوم، ماه را تماشا کنم و ستاره‌ها را یکی‌یکی بشمارم؛ نگذارم هیاهوی جنگ‌های درونی، میان من و آسمان فاصله بیندازد.
خسته‌ام از پرسه زدن در ویرانه‌های ذهنم. زندگی، اگر قرار است نامی داشته باشد، باید چیزی بیش از دوام آوردن باشد. من شادیِ افسانه‌ای نمی‌خواهم، معجزه‌ای هم نمی‌خواهم؛ سهمم اگر همان چند لحظه‌ی کوچکِ آرامش باشد، همان که بی‌دلیل لبخند را روی لب می‌آورد، برایم کافی‌ست.
دیگر نمی‌خواهم خودم را با این خیال تسلی بدهم که زندگی جای دیگری‌ست. اگر قرار است پیدایش کنم، باید همین‌جا باشد؛ جایی میان همین روزهای معمولی، زیر همین آسمان، کنار همین ماه و همین ستاره‌هایی که هر شب، فارغ از آشوبی که درون من برپاست، همچنان روشن می‌مانند.


"عادت کرده بودم بدی‌هایی را که در حقم می‌کردی نادیده بگیرم،
اما حالا حتی در کابوس‌هایم هم منفوری."




-خونه باید سبز باشه🪴


یک احساساتی هست،
یک چیزهایی هست که نمی‌شود به دیگری فهماند، نمی‌شود گفت، آدم را مسخره می‌کنند، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می‌کند ...

- صادق هدایت


به روزهای شلوغ مدیونم؛ آن‌قدر پر از دغدغه‌اند که جایی برای خیالات اضافی در ذهنم باقی نمی‌گذارند.

20 last posts shown.

368

subscribers
Channel statistics