守りたい'


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


"آیا ماه، این چِنین مانند تو زیباست؟"
talk to me:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5855725613

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: TXT
_فور کنید بگم سیگار بعد از چه چیزی هستید .
ظرفیت : ۲۰
_۶۲۵شدیم جوابو میذارم


Forward from: серая луна
فور کنید جذاب ترین پستتونو فور کنم.


Forward from: 
فور کنید
2تا پست ازتون فور کنم🍓🥛


Forward from: StoneHeart❤️‍🩹"
چنلای زیر 1k فور بزنید .


Forward from: чужой.
1.460?
فور کنید پست فیوم و فور کنم نمره بدم .


Forward from: "رمان خانه"(دختری به نام تنهایی):
فور کنید بهتون نمره بدم🫶


Forward from: - 𝙉𝙜𝙖𝙧 🤍 ִֶָ 
فور کنید ؛ ازتون فور میکنم .
اگه اینجا جوین شدین ، ناشناس بدین جوین شم 🫶🏻


اشفته ام؛
دیگران میگویند فراموشت کنم.
اما چطور میتوانم بوی تنت را، لمس دستانت را، چشمان بی فروغت را، لبان شرابی رنگت را...
اصلا، چگونه میتوانم تمامی تو را فراموش کنم؟
ارزو میکردم، فراموش کردنت اسان بود.
همانند رنگین کمانی پس از باران، میتوانستم بعد ان گریه های بی پایان دگر بغض نکنم.
اما هر بار قلبم بیشتر خود را برای خیالت به قفسه های سینه ام میکوبد؛)




"اون موقع، نمیدونستم چی میگم.. شاید نمیفهمیدم اما من با اینکار؛ رسما میخواستم با پاهای برهنه، روی اتش قلب سوخته اش راه برم"




3:33






با صدای سوزناک ویولن و زیبایی خود، با من برقص..
برای پایان دادن به ترس، و رسیدن به امنیت با من.
همانند شاخه زیتون مرا بلند کن؛ و همانند پرنده ی من به خانه برگرد.
تا اخر عشق، با من برقص؛>


"دیوانگی رسم عشق بود، اما نتیجه ای جز تباهی نداشت.."


با چشمانی بی حس به شاخه گلی که پر پر میکرد خیره شده بود.
شاخه گل بی درنگ گلبرگ هایش را به تن سخت زمین هدیه میداد.
خشک شده بود، دیگر رنگی به گلبرگ هایش نمانده بود.
از گل پرسید:
_چه حسی دارد، که ذره ذره میمیری؟
شاخه گل با تمام ناتوانی اش جواب داد..
+چه حسی دارد...که ذره ذره مرا میکشی؟
لحظه ای به خودش امد، به دستانش که از خون سرخ شده بودند نگاهی کرد.
تازه متوجه شده بود ان خون تن بی جون پریزادی بود که عاشق دیوانه ای چون او شده بود:>


هوا اینجوریه که انگاری خورشید رو، با چندتا پشمک خاکستری پوشوندی:>




تو با چشمانی به من خیره میشدی؛ که من در انان نبودم.
با اغوشی مرا بغل میکردی، که عطر دیگری رویش بود.
با دستانی مرا لمس میکردی، که در دستان دیگری گرم بود.
با قلبی مرا فریب دادی، که برای دیگری به تپش می افتاد.
اما نه اغوش بی عطر تو، نه دستان سرد تو و نه قلب بی روح تو؛
هیچکدام به اندازه چشمانت تو را لو نداد؛)

20 last posts shown.

104

subscribers
Channel statistics