Forward from: نعناعِ تلخشده
-تو.. تابهحال به من نگاه کردی؟ تابهحال برای من سکوت کردی؟
پس کلماتت رو برای خودت نگهدار.
و جمله شدنشون رو به رخ سایهی وجودِ من نکش.
وقتی من، با کلمههای تو تبدیل به یک سیاهیِ مطلق نشدم که تو با پسگرفتنشون ازم، تبدیل به یک راه نجات بشی.
تو خواهانِ این تاریکی بودی؛
و من بردهی مطیعی برای تو، تا دوری کنم از تمام روشناییهای وجودم.
تو به دنبال یک سیاهی بودی؛
و من سایهی تباه شدهای به روی احساساتِ آسیبدیدهام، تا محروم بمونم از آخرین شانسِ زنده موندنم.
پس نورِ قلبت رو برای خودت خرج کن.
و طلوعش رو به یک روحِ به تاراج رفته تحمیل نکن.
وقتی من با طلوعِ ماه، به تاریک بودنم ایمان آوردم و یک روزنهی زنده، هرگز نمیتونست برای فرار از یک مرگ ذرهای نزدیک به کافی بودن، باشه.
نوارخالی؛