Panda world 🐼


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


به دنیای پاندا خوش اومدی✨
برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم.
ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


خدا بیامرزه همه رفتگان


امیدوارم دارای برگشت باشیم
زنده باشید
بمانید
مگر اینکه دنیا جای ماندن نباشد


این یکی فور داره-






۱.


Forward from: Panda world 🐼
قصه پرنده، قصه خیلی های ماست.
انتقاد ها برای من مثل رعد و برق، زمین رو روشن می‌کنن و راهم رو آشکار می‌کنن ولی هیچ تأثیری در اوج من ندارن. فقط باعث میشن از اوج بترسم.
من باید خودم بدونم. باید بین مرگ و زندگی، یکی رو انتخاب کنم.
یا بمیرم، یا افسانه شم.


Forward from: عرشه‌ی کشتی شکسته
«پرنده‌ای که از اوج می‌ترسید»

در دل کوه‌های سرد و سنگلاخی هماگینه، پرنده‌ای زیبا و رنگارنگ می‌زیست. بال‌هایش بزرگ و حساس بودند، اما دلش پر از اضطراب. او نه از فرود آمدن، نه از اوج گرفتن، آرامش نداشت.
کوه‌ها همیشه زیر پرده‌ای از ابرهای سنگین پنهان بودند. رعدهای خروشنده بر فراز قله‌ها می‌غریدند، و بادها تیز و ناامن، مسیر پرواز را می‌بستند. تاریکی کوه‌ها، راه را برای دیدن صخره‌ها و تیغ‌ها می‌گرفت. تنها نور، برق‌های ناگهانی رعد بود که لحظه‌ای کوتاه، مسیر پیش رو را روشن می‌کرد.
روزی، پرنده فهمید که دیگر زمین امن نیست. آتش، سیل و طوفان همه جا را فرا گرفته بودند. جایی برای فرود نمانده بود. تنها انتخابی که داشت، اوج گرفتن بود… یا مرگ.
ترسید. لرزید. بادهای خشمگین نمی‌گذاشتند پرواز کند. اما پرنده، با وجود تمام ترس‌هایش، دل به آسمان زد. از میان ابرها و رعدها عبور کرد، بال‌هایش زخمی شدند، اما چشمانش برای اولین بار دنیایی پر نور و روشن دید، متفاوت از کوهستان سرد و طوفانی.
پرنده در آن نور، زیبایی بال‌هایش را شناخت و آموخت که آزادی واقعی، در دل ترس‌ها نهفته است.
و از آن روز، در افسانه‌های هماگینه گفته شد: «پرنده‌ای بود که نور های ترسناک را نادیده گرفت، از زمین تاریک و سرد دور شد و به دنیای گرم و نورانی افسانه ها پیوست.»
#داستان_های_کوتاه
#کوتاه_و_پر_معنی


توی داستان فقط اسمشون میاد

آزماپر و مازما پر و...
پرنده های رحمت آور در فرهنگ هماگینی هستند... یکی از داستان هاشونو که عروج ملکوتی پرنده باران و رنگین کمانه که نماد شجاعت و زندگی دوباره و همچنین باروری زمین ایناست رو همین‌جا گذاشتم.


حقیقت یه چیزی به ذهنم رسید... اینهمه جزئیات رو پراکنده اضافه کردم به داستان، جایز هست که خارج از داستان بهشون بپردازم؟




عه روز جدید
باید بخسبم


حقیقتا رمان من رو همین محور می‌چرخه
کسی که سکوت کرد و بعد فرار، باعث مرگ یک مقدار زیادی از افراد قوم خودش شد


Forward from: 𝗟𝗶𝗻𝗼𝗿 𝗔𝗿𝘁 𝗺𝗼𝘁𝗶𝗼𝗻
گاهی فرار یا سکوت، دست کمی از خیانت یا جنایت ندارد.

مظفر سالاری




حقیقت نشد فور نزنم اینقدر خوشگله اولین باره این کلمه رو به کار میبرم ولی لیث-


Forward from: تسوکی (f*ckedup)
Nicki and his customers' creepy fantasies
#art


یه تیکه برای نمونه 😭

« عه وا آقا دزده...»


ایننن یکییی حقیقتا زیاد از حد سمه واسه قلب مریض پیشنهاد نمیشه خوندنش


Forward from: ❬꯭‌꯭❬░⃟‌⃫🌿⃫‌ ᬼ𝕃𝕀𝔾ℍ𝕋 𝕄𝔹𝕋𝕀ᬼ❥࿐
زهرماری نصف شبی براتون اوردم😔😂

فول اسماتتت🔞💦


شب خوابمون نبرد با ملیلی نشستیم سم ترین داستان کوتاه قرن رو نوشتیم...
بخونید شاد شید(جدی صحنه هم داره😂) اینم بگم از اولش قرار نبود سم بشه من خرابش کردم پس "از وسطش" انتظار پارگی را داشته باشید.

اصالت و پشم 🔥

دزدی و دست کجی 👀

ترکیب یک دزد و یک نجیب زاده، عمارتی در یارگوز آباد، عشق ممد به امیر، همه و همه
در... عشق طرار
.
نویسندگان: کاراسا و مری (بعد از حشیش)

برای خوندن این اسید به یاد ماندنی بمال رو متن

بقیش سم نیستنا👇
کانال وان‌شـات‌هـامون.


. ❥⃟🐳⃟𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫𝔱 𝔴𝔦𝔫 𝔦𝔣 𝔶𝔬𝔲 𝔡𝔬𝔫𝔱 𝔣𝔦𝔤𝔥𝔱𓂃
𓄂꯭ꪰ𓆃 #oneshot
𓄂꯭ꪰ𓆃 #meri
╔══❖•ೋ° - °ೋ•❖══╗
             @Light_Mbti
╚══❖•ೋ° - °ೋ•❖══╝

20 last posts shown.

133

subscribers
Channel statistics