_میخوای برگردم سئول؟ میخوای تو رو با عشقت تنها
بذارم؟ پس من و بکش...
برو جلوی چشمهای من ببوسش...اگه میخوای من و بکشی انقدر طولش نده، همین که
لبهات و رو لب یکی دیگه بذاری مرگ من و میبینی...
قول میدم بعدش دیگه من و نبینی...برو ببوسش تا باور کنم، مال من نیستی...
به چشمهای خیس از اشکش
خیره شده بود، اولین قطره ی اشکش فرو ریخت و با بغض
زمزمه کرد:
_"ببوسش تا بمیرم اوژنی..."
بذارم؟ پس من و بکش...
برو جلوی چشمهای من ببوسش...اگه میخوای من و بکشی انقدر طولش نده، همین که
لبهات و رو لب یکی دیگه بذاری مرگ من و میبینی...
قول میدم بعدش دیگه من و نبینی...برو ببوسش تا باور کنم، مال من نیستی...
به چشمهای خیس از اشکش
خیره شده بود، اولین قطره ی اشکش فرو ریخت و با بغض
زمزمه کرد:
_"ببوسش تا بمیرم اوژنی..."