دارم چای مینوشم و داستایفسکی میخونم. این کار یکجور ادای احترام به نویسندهی موردعلاقهام به حساب میاد. حالا چرا؟
یکی از عادتهای داستایفسکی، نوشیدن چای سیاه بود که روزی چند لیوان سر میکشید. دخترش میگوید: «اول قوری را با آب داغ میشست و سپس سه قاشق چای داخلش میریخت و یک سوم قوری را پر میکرد. بعد دستمالی روی آن میگذاشت و سه دقیقه بعد آب بیشتری داخل قوری میریخت و دوباره در آن را میپوشاند و همیشه به رنگ چای با دقت نگاه میکرد».
در خاطرات همسر دومش آنا آمده: «هر وقت افکار مالیخولیایی به سرش میزد، یک فنجان عصاره گوشت، گوشت بریان و چای درخواست میکرده و هر وقت شاد و سرحال بوده، دلش میخواسته پنیر، آجیل، پرتقال، لیمو، قارچ، خاویار و خردل فرانسوی نوشجان کند».
یکی از عادتهای داستایفسکی، نوشیدن چای سیاه بود که روزی چند لیوان سر میکشید. دخترش میگوید: «اول قوری را با آب داغ میشست و سپس سه قاشق چای داخلش میریخت و یک سوم قوری را پر میکرد. بعد دستمالی روی آن میگذاشت و سه دقیقه بعد آب بیشتری داخل قوری میریخت و دوباره در آن را میپوشاند و همیشه به رنگ چای با دقت نگاه میکرد».
در خاطرات همسر دومش آنا آمده: «هر وقت افکار مالیخولیایی به سرش میزد، یک فنجان عصاره گوشت، گوشت بریان و چای درخواست میکرده و هر وقت شاد و سرحال بوده، دلش میخواسته پنیر، آجیل، پرتقال، لیمو، قارچ، خاویار و خردل فرانسوی نوشجان کند».