28 Nov 2024, 19:32
28 Nov 2024, 18:52
شات اسپانسر+تگت بده بات
28 Nov 2024, 17:10
28 Nov 2024, 16:35
28 Nov 2024, 16:33
28 Nov 2024, 16:18
28 Nov 2024, 16:11
28 Nov 2024, 16:08
28 Nov 2024, 15:56
28 Nov 2024, 15:54
28 Nov 2024, 15:51
تا کلی ویو جذب بگیری مهربون ☃️🥶
28 Nov 2024, 12:59
be join
limit : 520
28 Nov 2024, 12:58
او گم شده بود اما امیدوار؟نه.
28 Nov 2024, 12:57
در مه عمیقی قدم میزد، در انتظار خودِ واقعیش.گیج و گمراه بود، کسی را نمیدید بویی را حس نمیکرد و صدایی جز تپش قلبش را نمیشنید، همه جا تاریک و تار بود.. درست مانند قلب او که تار عنکبوت دورش حلقه زده بود، میخواست برای نجاتش فریاد بزند اما حتی انرژیِ باز کردن لب هایش از هم را نداشت، افکارش مانند طوفانی درون مغزش به وزش در آمده و شروع به عذاب دادنِ او میکردند، او گم شده بود اما امیدوار؟ نه.او امیدوار نبود، او تنها امید زندگی اش را باخته بود.. اما برای چه قدم میزد؟ دنبالِ چه چیزی بود؟ مالودیِ قلبش به چه چیزی اشاره داشت؟ بی هدف و نا امید قدم هایش را بر روی زمینی که حتی نمیدیدش میگذاشت و بی حس به دور دستی که با ماه پوشانده شده بود خیره بود.لرزش دستانش، سست شدن پاهایش، حلقه زدن اشک هایش، تند شدن تپش قلبش.. این ها نشانهی چه بود؟! او خیلی وقت بود تمامیِ این احساسات کوچک را از دست داده بود..حس میکرد به نوری نزدیک میشود، به نوری بیکران و درخشنده، نوری از امید نوری از عشق.. هیجان زده بود و با چشم های درشت به سمت مکانی که قلبش به او دستور میداد قدم برمیداشت، جسم فرشته ای رو به رویش بود.. فرشته ای بدونِ بال که از خود نور میدهد مانند ماه، احساسات را زنده میکند مانند موسیقی، قلب را به تپش می اندازد مانند گرمایِ نفس بعد از بوسه.. این چه حسی بود؟گیج به آن فرد خیره بود و نزدیکتر میشد.. چهره ای آشنا اما غریب.. چهره ای که انگار هزاران سال عاشقِ او بود اما حتی خودش باخبر نبود.. آن جسم، شروع دوبارهی آن فرد بود! ..
28 Nov 2024, 11:21
28 Nov 2024, 10:58
27 Nov 2024, 23:01
اگه میخواید چنلتون حمایت بشه این پیام رو فور کنید، چنلهاتو رو طبق محتوا تبلیغ کنم و بذارمتون فولدر، با کمک خودتون +50 جذب داره🐰
27 Nov 2024, 21:20