Mémento


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


Mémento mori:
"Remember that you will die";
a reminder of mortality or the inevitable transformation of life into death.
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_8j0mYRl

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


اخ جون روز تعطیل رسمی دارم می‌رم سرکار.






🫶🏽


من و تو دوباره بر‌می‌خیزیم


نقد نمی‌نویسم و نقد‌ها رو نمی‌خونم. کاش نوشتن دربارهٔ این اثر توی برنامه‌ام نبود تا می‌تونستم تو ذهنم نگه‌اش دارم. اون قسمت از ذهنم که همه‌ی چیز‌های عزیز و مؤثر رو نگه می‌دارم. خوشه‌های خشم انگار درون من جوونه زد و رشد کرد. انگار من با خانواده‌ی جاد‌ خونه‌ام رو، زمینم رو، تمامی تعلاقتم رو رها کردم برای خاطر دنیایی که پوست می‌انداخت. تراکتور‌ها انگار جای من رو می‌گرفتن، بانک‌ها انگار حق من رو می‌خوردن، زمین‌داران انگار با من مثل یه برده رفتار می‌کردن، مردم طبقه‌ی متوسط و متمول انگار من رو تحقیر می‌کردن. خوشه‌های خشم اجازه نداد به حال خودمون گریه کنم. گریه کردن برای ما سخت‌تر از خندیدن بود. چون مرگ پدر‌بزرگ رو دیدم و کنار جاده خاکش کردم، پتو رو روی جسد مادربزرگ مرتب کردم و به نگهبان لب مرز ‌گفتم که «مریضه! زودتر اجازه بدین رد شیم.» چقدر ما بی‌نوا و بیچاره بودیم؛ من و جاد‌ها. پول نداشتیم یدونه صابون بخریم که خودمون رو بشوریم. صبح تا شب هلو می‌چیدیم تا تمام یه دلارمون رو بدیم یه شیشه شیر بخریم برای رزارف شارن. اخ رزارف شارن! من حتی وقتی بچه‌ی مرده‌ات رو به آب سپردیم هم گریه نکردم.
فقط گفتم کاش اون شب پشت سیم‌خاردار‌ها توی چادر کنار کنزی من رو هم می‌کشتن. یه چماق می‌زدن تو سرم تا فرقم بشکافه و خون کف چادر رو کثیف کنه.
کنزی عزیزم، کاش کنار تو می‌مردم. تویی که گفتی باید همه‌مون اعتصاب کنیم. گفتی تنها راه چاره همینه، اما مردم کشتنت چون مزاحم و اغتشاشگر بودی. مردم کشتنت، مردمی که صابون نداشتن خودشون رو بشورن.


"لیست چیزهایی که دارم نسبت بهشون لمس و بی‌حس می‌شم، داره زیادتر می‌شه. حس‌هایی که از من می‌گذرن و بعدش در من می‌میرن، دارن زیادتر می‌شن. ... یاد گرفتم به خاطر اینکه ممکنه یه روز منو نخوای، نترسم بهت بگم چقدر دوستت دارم و زندگی با تو زندگانی می‌شه. یاد گرفتم وقتی موفق نشدم، دستای خودم رو بگیرم و بلند شم و دستای کمکی که برای من دراز شدن رو بگیرم."


"تو باید به خاطر من، به خاطر اینکه از جنسِ تو بودم، برمی‌گشتی. باید هر چی ستاره و سیاره و خوشه‌های متراکمِ گازهای داغ و متلاطم رو می‌کشتی و به من می‌رسیدی. اگه بدونی چند تا خورشید رو خاموش کردم تا بیای، اگه بدونی چند بار توی فضازمان سفر کردم و ابعاد رو کش دادم تا پیدات کنم.. حالا نبودنت رو درک نمی‌کنم. ...  گم نشدی، ترکم نکردی، فرار نکردی، نخوابیدی، نمردی، تو فقط نیستی. نمی‌دونم چطوری امکان داره نباشی. ... چطور ممکنه نباشی؟ ناپدید شده باشی؟ چجوری ماه‌های کامل دیگه رو بدون تو سر کنم؟ چجوری به روی خودم نیارم چقدر از تاریکی‌هایی که منو احاطه کرده، بدون تو، می‌ترسم؟ چجوری چشمام رو به روی نوری که تو نیستی، باز کنم؟ بگو دوباره چجوری حس کنم قبل از تو تنهام، نه پس از تو، نه در نبود تو.."


ما خودمون رو بهتر از هرکسی میشناسیم. کمتر پیش میاد آدمای اطرافمون سیاهی ای که ما در خودمون میبینیم (درست یا غلط،) رو ببینن. آدمایی که واقعا آدمای بیخودین هیچوقت هرگز نمیگن "من خیلی آدم بیخودیم" و اونایی که خیلی راه دارن تا نزدیک شدن به افتادن در مسیر بیخود بودن هم هرچقدر بهشون بگی تو بیخود نیستی نمیپذیرن.
فلذا وقتی احساس میکنین آدم خوبی نیستین، تاریکین، سیاهین، کثیفین و صفتهای شبیهش، من فقط میتونم به عنوان رفیقتون بهتون بگم که "ببین، با همه سیاهیات، تاریکیات، کثیفیات، با همه بدهایی که ممکنه برای یکی بخوای، با همه اشتباهایی که کردی و خواهی کرد دوستت دارم."


‌
آشنایی با تفکر نقادانه، جلسه اول
نقادانه اندیشیدن یعنی چه: یک تمثیل ساده....

......

برای تفکر نقادانه به چه فضیلت‌های فکری و اخلاقی نیاز داریم؟

شجاعت عقلی، تواضع عقلی، استقلال عقلی، پشتکار عقلی، صداقت همدلی و انصاف و ....



8/10



99.1.12

#تفکر_نقادانه
#مراد
#podcast


انگار هیچ وقت وجود نداشتم.


به به چه هوایی 🌫🌧




سردرگمی.


آخر داستان چی می‌شه؟
کسی چه می‌دونه شاید همونی بشه که تو می‌خوای شایدم نه.


هر روز آدم چیز‌های تازه‌ای یاد می‌گیره، ولی یه چیز هست که من خوب می‌دونم. وقتی آدم محتاج می‌شه یا گرفتاری و بدبختی و غمی داره، باید دردش رو پیش آدم‌های ندار ببره. این‌ها هستن که به آدم کمک می‌کنند، فقط این‌ها.

- خوشه‌های خشم
— جان اشتاین‌بک


سلامتیِ تهران که مثل قلب منه
و سلامتی سرزمین مادری‌ام🤍
«قسم به گل‌های پر‌پر وطن، ما تا خود روز پیروزی ایستادیم.»




ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجهٔ غافل هنری بهتر ازین؟


نشد من سر حکم کون خودم رو پاره نکنم. وا بده انسان

20 last posts shown.

20

subscribers
Channel statistics