لبخند میزنم...
لبخند میزنم وقتی کلمات توان سخن گفتن ندارند.
شاید وجودم در حال فروپاشی باشد ، بازهم لبخند میزنم.
قلبم شکسته باشد، لبخند میزنم.
بغض گلویم را گرفته گرفه باشد، لبخند میزنم.
چشام هایم محو زیباییش باشند، لبخند میزنم.
از خوشحالی سر از پا نشناسم، لبخند میزنم.
لبخند میزنم و هیچکدام ازین لبخند ها شباهتی به هم ندارند ؛ ولی احتمالا هچکس جز خودم تفاوت را نمی بیند.
لبخند میزنم، وقتی سکوت کافی نیست.
لبخند میزنم وقتی کلمات توان سخن گفتن ندارند.
شاید وجودم در حال فروپاشی باشد ، بازهم لبخند میزنم.
قلبم شکسته باشد، لبخند میزنم.
بغض گلویم را گرفته گرفه باشد، لبخند میزنم.
چشام هایم محو زیباییش باشند، لبخند میزنم.
از خوشحالی سر از پا نشناسم، لبخند میزنم.
لبخند میزنم و هیچکدام ازین لبخند ها شباهتی به هم ندارند ؛ ولی احتمالا هچکس جز خودم تفاوت را نمی بیند.
لبخند میزنم، وقتی سکوت کافی نیست.