سمفونی شماره ده.


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


شامل عکس ها، آهنگ ها و یادداشت های شخصی و پراکنده. ☕

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


انسان به میزانی که برخوردارتر است انسان نیست، بلکه انسان به میزانی که خود را نیازمند تر احساس می‌کند انسان است.
,a,


پاییز🤎






مسئله ای که اکنون مطرح می‌شود((بودن))است. اما تنها به معنایِ حاضر بودن حواس و آگاهی از لحظه ای که الان در حال رخ دادن است، مرز بندی های مشخصی از بودن هیچگاه تعیین نشده است. اینکه حریم بودن در کجاست و چگونه زمانِ تصمیم بر حاضر بودن تفاوت آن را از غیاب بسنجیم یا چگونه مصمم بر تصمیم خود گردیم‌.
سرزمین بودن اما حدود دارد حاضر بودن در دل یا در عقل یا در خیال و یا در وَهم، همه را بودن می‌دانیم، به محض خوشحالی حس خود را درگیر می‌دانیم و به تجردِ نگاه باریک بین خود منطق را و قبل از خواب هم به طناب در هم تنیده وَهم و خیال چنگ میزنیم به آن امید که فردا را با نور خورشید انگیزه آغاز کنیم اما چگونه می‌خواهیم بدانیم؟
زمانی که طناب وَهم و خیال را یکی می‌دانیم در حالی که ثانی است و احساس را در بعد زمینی می بینیم و عقل را عاری از شکل نمی‌دانیم و ندانسته برای سرزمینِ بودن حکم تعیین میکنیم، ابتدا باید دید تا بتوان گفت، نه آنکه با عینکی دودی به توهم بهتر دیدن خود را کور کرد.
آبی که جاری است از چشمهِ درون می آید اما با چشم مسلحِ بیرونی دیده می‌شود کاش بودن را از درون و به وسیله های موجود در بیرون آغاز کنیم و اسیر معنای مطلق آن نشویم، تنها با شناخت در آن غوطه ور بمانیم.
,a,


خیلی وقت بود که یه روز کامل رو خونه‌ی مادربزرگم نمونده بودم. امروز که توی حیاطشون قدم می‌زدم، دختر کوچولوی بچگیم روی جلوی چشمام دیدم.

همون دختر شیطونی که از بستن موهاش متنفر بود... همون دختری که خیلی زیاد به آینده امیدوار بود.همون دختری که تا تنها میشد توی اتاق کوچیک پایینی خونه‌ی مامان‌بزرگش می‌نشست و لیست رویاهاش رو دونه‌دونه می‌نوشت و کلی باهاشون رویاپردازی می‌کرد.

اسممون هنوزم روی دیوار خونه‌ نقش بسته بود؛ همون یادگاری که پدربزرگم نوشته بود. یادمه اون موقع‌ها حتی بلد نبودم اسم خودمو بنویسم؛ اما با ذوق از هر کسی که میومد می‌پرسیدم: «اگه گفتی کدوم اسم منه؟»

همون دختری که قدش به دیوار روی سکوی حیاط نمی‌رسید تا به جاده‌ی پر از ماشین نگاه کنه و از مامانش می‌خواست که بذارتش روی دیوار تا ماشین‌ها رو تماشا کنه و برای خودش انتخاب کنه که وقتی بزرگ شد کدومو بخره.

همون دختری که دستش به کابینت بالایی نمی‌رسید و هیچوقت نمیتونست به منبع بی‌پایان خوراکی‌های مامان‌بزرگ برسه.

همون دختری که گذشتن از جوی آب کنار خونه‌ی مادربزرگ براش سخت‌ترین کار دنیا بود؛ مسیرها براش طولانی و پله‌ها براش بلند بودن.

دخترکوچولویی که فکر می‌کرد دنیا هم‌قدشه و زورش به تموم دنیا میرسه.

قبلاً همیشه فکر می‌کردم اگه اون دختر کوچولو رو ببینم، بغلش می‌کنم، بهش امید می‌دم و ازش می‌خوام قوی‌تر باشه. بهش می‌گم لازم نیست برای همه‌چی این‌قدر زیادی سخت‌گیر و حساس باشی؛ قرار نیست دنیا طبق چیزایی که تو میدونی پیش بره و تغییر رو همیشه با آغوش باز بپذیر.

اما حالا...
حالا دوست دارم بهش بگم که یادم رفته چطور مثل بچگی‌هامون شجاع باشم؛ یادم رفته چطور بدون اضطراب اجتماعی ارتباط برقرار کنم؛ یادم رفته چطور با یه لبخند همه‌چیو فراموش کنم؛ یادم رفته چطور به آدما اعتماد کنم؛ یادم رفته چطور با شادیِ یه بردِ کوچیک، کل روزمو بسازم...




Forward from: سمفونی شماره ده.
روز پسر مبارک
برای تو که همیشه انتظارا ازت زیاد بوده.
انتظار قوی بودن، بی‌صدا بودن توی اوج سختی، بالغ بودن درعین بچگی، و حتی بی‌نیاز بودن درحالیکه پر از شکستگی و نیاز بودی.
برای تو که نقش‌هات همیشه با «باید» شروع می‌شه؛
باید مراقب باشی، باید مسئول باشی، باید منطقی باشی، باید دووم بیاری، باید قوی باشی، باید بسازی...

این روز برای توئه.
برای همه‌ی تلاش‌هایی که گفتنی نبودن،
برای همه‌ی بارهایی که کشیدی تا کسی نفهمه،
برای همه‌ی شب‌هایی که با فکرِ آینده، تا صبح خوابت نبرد.

پسر بودن فقط یه برچسب اجتماعی نیست،
یه جور طرز فکره، یه جور نقش پذیرفتنه،
یه جور جنگیدن و وظیفه بی‌ادعا ست.

میخام بهت بگم لازم نیست همیشه نقش قهرمانا رو بازی کنی و سوپر من باشی.
همین که ادامه میدی، همین که میسازی، همین که جا نمیزنی،
همین خودش کلی ارزش و احترام داره.

روز پسر، فقط یه مناسبت نیست؛
یه بهانه‌ست برای اینکه بگیم:
میبینیمت ، می‌فهمیمت و ممنونیم بابت همه چی.

امیدوارم روزی برسه که پسر بودن
فقط به سخت گرفتن ختم نشه،
بلکه به آرامش، رشد، و فرصت‌های برابر برسه.


Forward from: RegaPlus
اگه دوباره کتاب خوندن رو شروع کنی، قول می‌دم حالت بهتر بشه.

@RegaPlus




یه نکته بهتون بگم و برم
اگه توی مکالمات و چتتون از علائم نگارشی استفاده می‌کنید؛ اون رو بدون فاصله با واژه قبل و با یک فاصله به واژه بعد قرار بدید.


خشم، وهمی‌ست از قدرت، گمانی کاذب که گویی با انفجارش می‌تواند جهان را بلرزاند.
اما حقیقت این است که خشم نه دیوار بیرونی را فرو می‌ریزد و نه دشمن را درهم می‌شکند؛ بلکه تنها بنای درونی ما را آرام‌ آرام خورد می‌کند. خشم همچو زندانیست که زندان‌ بان و زندانی‌ اش یک نفرند.
زندانی که هرچه بیشتر به آن چنگ می‌زنیم، زنجیرهایش سخت‌تر بر جانمان حلقه می‌زند.




و همین
ناگهانی که گه گاه در جریان است ، همان سلوکی که مسلوک می‌سازد و آن سکونی که از جنس روان بودن است. جاری مثل آب همانطور که پر است در وجود ، همانگونه که احساس می‌شود در وجود و به همان نحو که زندگی را زنده میکند عجیب نیست ، واقعی است اما شگفت انگیز شگفتی اما به زعم خود عجایبی دارد.
گاهی میدویم بدنبال چیزی، اما مبدا همان مقصد است چشم را باید شست اما نه با هر آب با آبی از جنس وجود همان پاک و منزهی که از ابتدا جاری است.
,a,


رسالت آدمی جز پناهِ آدمی است؟




Forward from: ?پرستا
جملات کپی شده، هدفای دیکته شده، حرکت‌های الگوبرداری شده از بقیه، دویدن پشت سر بقیه و رقابت‌‌های مضحک برای چشم و هم چشمی، شخصیت ها رو فاقد کاراکتر و هویت میکنه.
خودت باش حداقل بذار امضای خودت زیر اون الگوی ادم موفق باشه.


علاوه بر دغدغه چی بپوشم، چی استوری کنم، چی پست کنم، چی بذارم پروفایل، چی بذارم بیو، چه آهنگی بذارم پروفایل تلگرام هم اضافه شده🫱🏽‍🫲🏽


همیشه بدترین خاطره‌ها برای من بوی ترمزهای ناگهانی و شیشه‌های شکسته میده.
تروماهایی که از دلِ تصادف زاده میشن، مثل یه زخم موندگار روی حافظه حک میشن.
یه جدال خاموش بین تکنولوژی و حیات؛
جایی که آهن و سرعت، ناگهان در برابر تپش ساده‌ی قلب آدم قد علم می‌کنن.
انگار ماشین، همون ابزاری که قرار بود یار و همراه باشه، در یک لحظه دشمن قسم‌خورده‌ی جان میشه.
و ما می‌مونیم میون دود و صدای آژیر، با خاطره‌ای که هیچ‌وقت از ذهن پاک نمی‌شه.



20 last posts shown.

109

subscribers
Channel statistics