حالم مثل بچهی رها شده ی توی جنگل بود
راهی که ازش اومده بودمو میدونستما
ولی فقط میترسیدم
میترسیدم که دوباره برگردم و خودمو لا به لای اون درختای سر به فلک کشیده ببینم
میترسیدم که این دفعه واقعا گم بشم
برای همین بیحرکتی و تاریکی و ترجیح دادم
ترجیح دادم که سرجام بمونمو و چشمامو ببندم
خب...
منتظر این بودم که یکی پیدام کنه و دستمو بگیره از اعماق جنگل بکشه بیرون
منتظر بودم یکی پیدام کنه:)
_ری را
@rira_gomshode