رمـ?ـانخونـ?ـه/ستاره سهیل⭐


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


من دیکتاتورترین آدم زمینم و تمامت را برای خود میخواهم?
#جنجالی_عاشقانه:ستاره سهیل
به قلم:فاطمه سادات مظفری
هرشب۲پارت هیجانی رأس ساعت۲۱
جهت خرید فایل کامل رمان بافرمت دلخواه وقیمت کم?
@Miss_Faty_M
با نگاهت دلگرممون کن?
کپی برداری #پیگردقانونی دارد

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


- آه‌ بابا یواش‌ تر
#جوووون ناله‌ کن‌ توله‌ #ص‌صکی‌ بابا‌ از مامانتم‌ بهتری‌ چرا #دی‌لدو‌ #ص‌اک‌ میزنی‌ بیا #ک.یر‌ بابا رو #ببوس‌ یالا‌
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg
ص‌صک‌خانوادگی‌ پدر‌ دختر‌ فوول‌ هات☝️🏾👅🥀🔞😳


#ص‌کص‌خانوادگی‌🔞 فول‌ هات‌

#وای‌ باباش‌ وقتی‌ داره دی.لدو‌ ص‌اک میزنه میبینتش 😳🥀🔞💦👇🏻

بی‌طاقت‌ خودمو‌ روی #تخت کوبیدم‌ #نال‌ه‌ای کردم‌ #چوچ‌ولم رو تند‌ تر #م‌الیدم‌ دلم‌ ی #ک‌یر
گنده‌ می‌خواست‌ ک #ک‌ث‌ #ک‌ونمو‌ یکی‌ کنه.
بی طاقت‌ بلند‌ شدم از توی‌ کشوی‌ میزم‌ دی‌لدو‌ رو برداشتم‌ با دیدنش‌ چشم‌هام برق‌ زد
#لی‌سی به #کلاه‌ک پلاستیکیش‌ زدم ‌#دیل‌دو‌ رو رویِ تخت صاف‌ گذاشتم‌ خودم‌ پایین‌ تخت نشستم‌. احساس می‌کردم می‌خوام یِ #ک‌یر رو #س‌اک بزنم‌ کله‌ دیلدو‌ رو وارد‌ دهنم‌ کردم‌ تند‌ تند‌ شروع‌ به #س‌اک‌ زدن کردم‌ ک یک‌ دفعه چیز‌ گرمی‌ رو لبه‌ هایِ #ک‌صم‌ حس‌ کردم سریع‌ برگشتم‌ با دیدن‌ بابا که #ک‌یرشو‌ دم #ک‌صم گذاشته بود جیغی‌ کشیدم‌ که به سرعت‌ واردم‌ کرد آهی‌ کشید و...
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg

#وای‌باباش‌ می‌گادتش😳🥀🔞☝️🏾☝️🏾


چند روزی بود که باهاش #سک‌س نداشتم و دلم حسابی واسه #مردو_نگی کلفت و درازش تنگ شده بود .

لباس خواب #مشکیم رو پوشیدم و روی تختش دراز کشیدم . میدونستم با دیدنم تعجب میکنه .
تا حالا واسه #سک‌س انقدر #عجله نداشتم ولی #بهش‌تم #نبض میزد و #شهوت کل وجودمو گرفته بود .

در اتاق که باز شد به سمتش برگشتم . با دیدنم هل شد و زود در رو بست .
_ اینجا چیکار میکنی؟

پاهامو باز کردم تا #شورت #توریم کار خودشو بکنه و با ناز گفتم :
_ دلم واست تنگ شده بود کیان ...

روی تنم #خیمه زد و دستشو #زیر #رون و #با_سنم کشید و گفت :
_ این همه #دلبری کردن ، #عواقب داره ها ...

همینجوری که داشتم دکمه هاشو باز میکردم گفتم :
_ هر کاری دوست ...

ادامه ی حرفم با صدای #جر خوردن #شورتم به جیغ تبدیل شد ..‌.

#سک‌س_خشن_و_هات💦💦
#پر_از_صحنه_های_سک‌سی_لطفا_زیر_هجده_سال_جوین_نده❌❌

https://t.me/joinchat/AAAAAEcN4CFBLyAOF-8HBw


#پارت_112

#پیرمرده_جلوی_پسرش_به_عشقش_تجاوز_میکنه 🔞💯

روی کمر دراز کشیدم ، شیخ چنگی به ران پام زد . سردی چاقو رو که روی #ک_صم احساس کردم چشمام رو باز کردم ، نوک تیزش روی #ک_صم کشیده شد و من جیغ کشیدم . شیخ بلند خندید :+ اوه ! #خونی شدی فیروزه!

نفسهای عمیقی کشیدم ، چقدر درد داشت سر بلند کردم و نگاهی به لای پام انداختم . کاملا از خون پوشیده شده بود ! چرا داشتم به ساز شیخ میرقصیدم؟! مگه من چند سال آموزش ندیده بودم،! پس چرا الان از ترس زیر این مرد کثیف بودم؟!

به سقف زل زده بودم و میخواستم حرکتی بکنم که #کی_ر بزرگ و مردانه ی شیخ وارد #ک_صم شد . چشمام باز شدن و جیغ بلندی کشیدم همراه جیغ من داد بلند تامی به گوشم رسید .

#شیخ ضربه ای درونم زد که عماد بلند داد کشید:+ نه ! نه ! نکن...ازش دور شو ...‌

اما شیخ درون #ک_صم جلو و عقب میشد . چشمام رو بستم که ....

🔞💯

https://t.me/joinchat/AAAAAFffjGiaNyA8ah-9VA

#مخصوص_بزرگسالان 🔞💯


#پارت_1
#رابطــ🔞ــه ے نامشــ💦ـروع


دستشو دور کمرم حلقه کرد که رفتم و نشستم روی پاش
مردونـ.ـگیشو و کلفتیشو لای پام حس میکردم

سرشو توی گردنم فرو کرده بود و گردنمو لیس میزد
با دستش سیـ.ـنمو محکم گرفته بود و هر چند دقیقه یه بار نوک سیـ.ـنمو میگرفت و میکشید

خیس شدنمو حس میکردم

یه س.ینم تو دستش بود و یکی دیگه توی دهنش
نوک سیـ.ـنمو گاز میگرفت

اه میکشیدم و اون هی میگفت

+جووون اه بکش جـ.ـنده کوچولو جیغ بکش

سرش رفت پایین تر روی شکممو بوسه های داغ و ابدار میزد

دامنو زد بالا اروم دستشو کشید روی بهشـ.ـتم

سیـ.ـنه هامو تو دستم گرفته بودم و اروم اه میکشیدم
سرشو برد لای پام و دور و اطراف بهشـ.ـتمو میبوسید

اروم زبونشو روی کـ.ـسم کشید که یه اه بلند کشیدم

+بخورش بخورششش

یه جووون کش دار گفت و شرو کرد با ولع خوردن

شلوارشو در اورد و مردونگـ.ـی دراز و کلفتشو تا ته کردش تو حلقم
تند تند تلـ.ـمبه میزد

دوباره به پشت خوابوندم و دوباره شرو کرد به خوردن

+جووون چه کـ*سی داری خانوم کوچولو
یه دقیقه حس کردم تموم شـ.ـهوت از تنم بیرون رفت و ....

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
https://t.me/joinchat/AAAAAEb9AgN9SByv17096A
https://t.me/joinchat/AAAAAEb9AgN9SByv17096A
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀


Forward from: ⚜️Aramesh Baadaz Tofan⚜️
چند روزی میشد که کسی #جرم نداده بود....
داغ داغ شده بودم
سریع رفتم از اینترنت چن تا فیلم #سوپر دانلود کردم و خودمو میمالوندم
صدام بلند شده بود داشتم به #اوج میرسیدم که یهو در زدن اه این کی بود دیگه لعنتی.....
دور که باز کردم دیدم همسایه روبه رویمونه انگار از دیدنم تعجب کرده بود
یه نگاه به خودم انداختم و تازه یادم افتاد که یه تاپ تنمه با #شورت
تو همین فکرا بودم که یهو هولم داد تو خونه و درو بست....
لبشو رو #لبم گذاشت و محکم میک میزد
منم که از خدام بود باهاش همکاری میکردم
سفت بغلش کردم و #خودمو بهش میمالوندم که خیلی سریع دستشو گذاشت تو شرتمو محکم #بهشتمو فشار داد که جیغم دراومد
_جوون چیه توله سگ اینجوری خشن دوست داری؟
_اره همینجوری دوست دارم میخوام جرم بدی
_خوب داغ کردیا!
_اووومم اره
شلوارشو کشید پایین و بهم گف براش #ساک بزنم سرمو به سمت #مردونگیش بردم که یهو در باز شد و #افسون اومد تو
مارو که دید رنگ از صورتش پریدو خواست بره که فرشید (همسایمون)
مانتوشو کشید و........
ادامه رمان هات #عشق_شهوتی🔥💦
فقظ در کانال زیر👇
https://t.me/joinchat/AAAAAE9TZdlYv29KXmPRew
زیر #18 بیاد ریمو میشع🔞


#Prt1💦
پتورو زد بالا و دستشو کشید روی #بهشتم . #اومی گفت و #نفسشو فوت کرد روش. خندم گرفت و #پاهامو بستم.

ب زور پاهامو باز کرد و #شلوارمو کشید پایین و ازم پام دراورد. #بوسه ای روی #بهشتم از روی #شورتم زد ک #لرزیدم. #شورتمو زد کنار و #زبونشو کشید روی #بهشتم. از بالا ب پایین.

تند تند این کارو تکرار میکرد و هرلحظه حرکتش تند تر و صدای من بلند تر میشد. پتورو کامل از روم زد کنار و اومد بالا تر. پیراهنمو دراورد و لباس #زیرمو باز کرد. #سینه هامو گرفت توی دستشو #نوکشو زبون زد.

#سینه هامو #لیس میزد و دستش بین پام حرکت میکرد. ب خودم مث مار میپیچیدم و اون از این کارم حسابی #لذت میبرد. اومد بالا و #لبامو ب دندون گرفت.

#مردونگیش بین پام هی بزرگ و بزرگتر میشد. از #زیرش بیرون اومدم و خوابیدم روش. رفتم پایین و #مردونگی #شق شدشو توی دستم گرفتم. #لیسی ب سرش زدم. اروم اروم رفتم پایین.

#مردونگیشو کامل توی دهنم جا دادم. موهامو گرفت و توی دهنم #تلمبه زد. سر #مردونگیش ب ته گلوم میخورد و #عوق میزدم ولی توجهی نمیکرد. همینجوری اشک بود ک از چشام می اومد.

انقد براش خوردم ک ابش اومد و منو پرت کرد رو تخت و مث وحشیا افتاد ب جون #بهشتم. تند تند میخورد و بالای #بهشتمو #میمالید برام. انقد خورد ک لرزیدم و #ابم اومد.

شلوارشو کشید بالا و بعد چشمکی از اتاق رفت بیرون. با خستگی بلند شدم و رفتم یه دوش گرفتم. حولمو پوشیدم و اومدم بیرون. داشتم لباسمو میپوشیدم ک یه دفه در باز شد و ....
#سسک_خشن_هات
#سسک_با_برادر_شوهر

ورود 🔞سال اکیدا ممنوع🔞🔞❌
https://t.me/joinchat/AAAAAFRzuJ2yDeb6RF5YJg


#سسک_روی_صندلی_عقب_ماشین🔞♨️
#س.ا.ک_زدن_راننده🙈


دستش رو روی #بهشت*م کشید:
-نظرت چیه اوفش کنم؟
با ناله گفتم:
-آره، رسیدیم ویلا #اوفش کن.
چشمهاش برقی زد:
-از الان شروع کنیم.
-پشت فرمون که نمی تونی منو #بکنی.
-ولی تو می تونی برام #سا**ک بزنی.
-یه وقت می بینن.
-برو پایین #زیپ شلوارم رو باز کن و شروع کن، هیچکس نمی بینه.
با صدای جیغ مانندی گفتم:
-خودت #ک**یر تو دربیار، من نمی تونم.
نوچی گفت و همون طور که پشت فرمون بود، کمی بلند شد و شلوارش رو پایین کشید، خم شدم و ک**یر بزرگش رو توی دهنم گذاشتم و با ولع #مکیدم. صدای آه کشیدنش بلند شد:
-تندتر #بمک، تندتر... اینطوری نمی شه، تا ویلا طاقت نمیارم...
گوشه ی خلوتی پارک کرد و من رو عقب ماشین پرت کرد♨️🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAErRXldtvrbu8ssiyA


Forward from: صیغه ی ارباب/فوبیای اغوش تو
+امشب میخام تا صبح اون #ک_ص و #کو_نتو بگام..باید تا صبح زیرم جون بدی..
جونی گفتم #شور_تش رو کشیدم پایین و #ک_ر سیخ و #شقش رو گرفتم داخل دستم و لیسی بهش زدم..

آهی از زیر لبش خارج شد..کلاهک قارچیشو کردم داخل دهنم و شروع کردن به #سا_ک زدن واسش..
موهام و پشت سرم جمع کرد و کمک کرد راحتر #ساک بزنم..

با احساس لرزش آبش رو خالی کرد داخل دهنم..
خوابوندم روی تخت و شورتم که با یه بنر به جوراب مشکی هام وصل شده بود رو در آورد و زبونش رو لوله کرد و داخل #ک_صم فرو برد..

آهی کشیدم و سرش رو بیشتر فشار دادم..
دستاش رو روی #سینم قالب کرد و وحشیانه شروع کرد به خوردن #ک_صم ..آه و نالم بلند شد...با آب دهنش #چوچولم رو خیس کرد و مکید..یهو لرزیدم و #ار_ضا شدم..

بلند شد و گفت:
-لیس بزن آمادش کن...
شروع کردم به خوردنش که وحشیانه گفت:
- #قمبل کن ...
https://t.me/joinchat/AAAAAExf9hipketZ_zSqAw https://t.me/joinchat/AAAAAExf9hipketZ_zSqAw
🔞🔞 وای بیا ببین چطور #ک_ص رلشو میگاد 🔞🔞


#part_23 💦💦💦
#افرادزیر18سال_جوین_ندن 🔞❌

+ارباب خواهش میکنم مامانم گفته تا قبل شب برگرد..
همونطور که با نگاه خاصی اندام #برجستمو گذرا نگاه میکرد دستش رو گذشت روی کمرم و چسبوندم به خودش..
-اگه مامانت بفهمه #زیر ارباب بودی کاریت نداره..
با شنیدن حرفش نگاه تعجبی مو بهش انداختم..بردم سمت دوتا درخت که شاخه های پر برگشون آویزون شده بود..

#کمربندشو در آورد و دستامو بست..
شلوارش افتاد پایین و شورت تنگش مونده که #چیز بزرگی مثل #مار اونجا چپونده شده بود..با پارچه ای پاهامو بست و خوابوندم روی زمین..با ترس لب زدم:
-ارباب میخواید چیکار کنید؟!
یهو شورتش رو کشید پایین که #چیز_درازی افتاد بیرون..چشمام چقد تا شد..لباسشو در اورد و لخت کامل جلو ایستاد و دستشو روی #ک_ص تپلم کشید..لباسمو یکی یکی در آورد و بعد گفت:

-دهنتو باز کن مثل #آبنبات #ک_یرمو فقط بخور و بمک..دندون بزنی مامان و بابات میمیرن..
ترسیده سر تکون دادم که #ک_یرشو آورد جلو.. دهنمو باز کردم و همشو بلعیدم..
اونم خم شد و لیسی به #ک_صم زد که آهم بلند شد..
اون شروع کرد به زبون زدن..خوردن و مکیدن #ک_صم و من #ک_یرش..
بعد چند دقیقه من جوری شدم و

#ترشحاتمو خالی کردم که ارباب همشو خورد..ارباب با لرزشی #ک_یرشو کشید بیرون و رفت پایین و با دو دستش کمرم و گرفت و پاهام که بسته بود رو گذاشت روی شونش...
#ک_یرش رو با #ک_صم تنطیم کرد که...
🔞🔞 جوین شو پارتشه یاهم میذاردش داخل چنل💦💦جوین شو مثل من به #اورگاسم برس 💦🔞🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAEURdPm4zgeq8H4gQg
https://t.me/joinchat/AAAAAEURdPm4zgeq8H4gQg
#اوف_جوین_شواربابه_به_دختردهاتی_تجاوزجنسی_کرداوف_داغه 💦💦💦💦


#prt_235
ساناز روی #ک_یر آراد بالا و پایین میشد و من روی #ک_یر ارشیا..
مهسو هم واسه ی افشار سا*ک میزد..
صدای آه و ناله هامون کل فضا رو گرفته بود...
یهو ماشین از راه خارج شد و....
https://t.me/joinchat/AAAAAFdMDGDF5Mauj4TpQQ https://t.me/joinchat/AAAAAFdMDGDF5Mauj4TpQQ


🔞 #prt_234 🔞

دستمو وارد شلوار ارشیا کردمو و آروم شروع کردم به مالیدن #کی_رش ..
آهی کشید و گفت:
-نکن توله سگ..میبینن بچه ها..
با #شهوت ازش لب گرفتم و گفتم:

+بزار ببین...ببین که من به دوستشون #ک_ص میدم..
توراخدا خیسم..حالم خرابه..
لعنتی زمزمه کرد و تا دید کسی حواسش نیست و بیشتریا خوابن شلوارشو کشید پایین...
خوشحال شلوارمو کشیدم پایین..
لیسی به #با_سنم زد و با سوراخش تنظیم کرد...

آروم نشستم روش که آهی کشید...
افشار نگاهمون کرد بعد روشو برگردوند..
کم کم شروع کردم به بالا پایین شدن روش..
سینه هامو از روی مانتو میمالید و گردنمو گاز میگرفت..

صندلی رو گاز میگرفتم و با شدت روش بالا و پایین میشدم..
یهو با فرو رفتن انگشت ساناز نگاهمو بهشتم دوختم..
بی اختیار شروع کرد به خوردن #بهشتم ..

دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و شروع کردم به آه و ناله کردن...
💦💦💦💦💦💦💦💦
https://t.me/joinchat/AAAAAFdMDGDF5Mauj4TpQQ https://t.me/joinchat/AAAAAFdMDGDF5Mauj4TpQQ


Forward from: عشق یا نفرت
#سسک_با_دکتر_تو_مطب👅💦

فرهاد گفت دراز بکش و پات رو باز کن تا #پرد_ت رو‌چک‌کنم.
دراز کشیدم رو تختوو در پامو باز کردم.
سرش رو خم کرد و شروع کرد به معایینه کردن #ک_ثم.
نیم نگاهی بهم کرد و‌تخت :
_ازدواج کردی!!؟
_بله!!؟
_خیلی جالبه #پر_دت سالمه.
#ارتجاعیه.
صبر کن ببینم.
بعد دوتا انگشتش رووارد #سوراخم کردم.پیچ و‌تابی به‌کمرم دادمو.
_اوووف لعنتی چه تنگه.می خوای #پرد_ت رو بزنم!!؟
اهی کشیدم.خیلی وقت بود با بهراد #سسک نداشتیم.
_اووووم اره #ک_ثم مال تو #جرش بده.
با چشم های براق شده نگاهی بهم کرد.
سرش رو خم کرد و با لیسی که به #ک_ثم زد جیغی کشیدم که همون موقع در باز شد و‌ منشی با دیدن ما...

#منشی_موقع_سسک_مچ_دکتر_و_مریضو_میگیره_باهاشون_سسک_میکنه👅💦🔞
#سسک_سه_نفره💦🔞

https://t.me/joinchat/AAAAAEuvVyAeMAjMDHbkgQ


Forward from: ⚜️Aramesh Baadaz Tofan⚜️
همه بنر های این کانال #واقعی هستن 💦💦😈
دختری که #اسیر دست های #ارباب بی رحمش شده اربابی که فقط #شکنجه میکنه چون #عموی این دختر پدرش رو کشته! از ان طرف #برادر ارباب عاشق دختر #کوچولوی رمانمون شده و...
پایان این رمان به هیچ وجه #قابل پیش #بینی نیست ❌😈
#لطفا_زیر_18_سال_جوین_نشن_چون_این_رمان_دارای_صحنه_های_بسیار_باز_هست ‼🔞🔞🔞
🔞 https://t.me/joinchat/AAAAAEvon-vFMlPAE8Ap4A 🔞
#رمانش_انقدر_هاته_که_شرط_میبندم_با_خوندن_پارت_اولش_ار_ضا_میشب💦🔞😱


Forward from: 🔱Red Love🔱
#زیر_18_سال_نخووونه😈‼🔞👇
#سک_س_دختر_16_ساله_با_ارباب_28_ساله😱🔞

ارباب بین پام نشست با ترس گفتم : ارباب من #میترسم
هیچی نگفت نگاه خمارشو دوخت به #بهـ_شت صورتی رنگم بوسه ای روش زد که #لبمو گاز گرفتم #زبون داغشو روی کل #بهـ_شتم کشید که دیگه طاقت نیاوردم و اهی کشیدم تند تند زبونشو روی #بهـ_شتم میکشید و من زیر دست وول #میخوردم از این همه لذت برای #اولین بار بود تجربه میکردم مکی به #بهـ_شتم زد که با ناله گفتم : ار..ارباب
ارباب سرشو بالا اورد چشام به چشمای #قرمزش که افتاد زبونم بند اومد با صدای #خشداری گفت : #جانم
هیچی نگفتم که اون دوباره شروع کرد به خوردن #بهـ_شتم جیغ بلندی کشیدم که صدای کل زنای پشت در اتاق بالا رفت #بهـ_شتم خیس خیس شده بود زبونشو روی #چو_چو_لم لغزوند و مکی بهش زد که دیگه #بی_حال شدم و چشامو بستم ارباب #سیـ_نه امو تو دستش گرفت و فشار داد که اخی گفتم #بوسه ای رو نوک #سیـ_نه ام زد که یهو یه چیزی بین پام احساس کردم #مرد_ونگیش بود چشامو محکم بستم لبمو گاز گرفتم که #لبشو گذاشت رو لبام و #مردو_نگیشو بهم فشار داد #صورتم از درد جمع شد لباشو که از رو #لبام برداشت و یکم از #مردو_نگیشو واردم کرده بود بیشتر فشار داد که #جیغ بلندی کشیدم که یهو با یه فشار کل #مرد_ونگیشو واردم کرد و با صدای خش داری گفت : اوووف چقدر #تنگی
جیغ میکشیدم و با گریه التماس میکردم #مردو_نگیشو در بیاره ولی اون بی توجه به من فقط #تلـ_مبه میزد زیر دلم درد میکرد و فقط گریه میکردم وقتی #داغی چیزی رو داخلم حس کردم خودشو ازم بیرون کشید و بلند شد و دستمالی که مادرش داده بود و به خون بین پام #ما_لید و شلوارشو پوشید و رفت سمت در فک کردم تموم شده ولی وقتی #دستمالو داد صدای کل زنای بیرون اتاق بلند شد و ارباب دوباره به سمتم اومد و گفت : میدونی من عاشق #سـ_کس #خشنم؟
با ترس نگاش کردم که...
#رمان_ارباب_رعیتی_که_هیچ_سانسوری_نداره🔞💦👇
💦 https://t.me/joinchat/AAAAAEvon-vFMlPAE8Ap4A 💦


#خشن_فول_هات_💦💦🔞❌
#اوووووووف_یکمش_و_بخون_آبت_راه_میفته

♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️
با حس سوزش روی #شکمم با ترس چشم‌هام و باز کردم با دیدن ارباب که #شعم داغ و روی #شکمم می‌ریخت وحشت زده جیغ زدم.
شمع داغ و نزدیک #نازم برد با ریخته شدن شمع روی #نازم جیغی خفیف کشیدم.
دستش و روی تنم کشید و شمع‌ها رو کنار زد دستگاه لرزان و نزدیک #نازم برد سر گرد دستگاه #نازم و حسابی تحریک کرده بود #آبم شروع به ریختن کرد و یک دفعه کل آبم بیرون ریخت دست ارباب #خیس شده بود و همون و روی شکمم گذاشت اومد روی سرم و #ک_یرش وارد دهنم کرد حالم بهم می‌خورد ولی با حس مزه بدی داخل دهنم متوجه شدم ارباب کل #ادارش و وارد دهنم کرده خواستم بریزمش بیرون که ارباب گفت:
- #جن_دهه قورتش بده.
از روی ناچاری قورتش دادم
از روم بلند شد و منو برگردوند و #چکی رو #ک_ون #گرد و #ژله‌ایم زد.
شلاق و برداشت و روی #نازم زد #ک_ون گردم حسابی از جای #شلاق می‌سوخت.
ارباب از روم بلند شد و سمت #کی_ر #مص_وعنی #آهنیش رفت و حسابی #داغش کرد ترسیده بودم وقتی داغیش وارد #نازم شد #خون از لبه‌های #نازم


#سک_س_ارباب
https://t.me/joinchat/AAAAAFjA50rtUtA1k8ja1w


#سسک_روی_صندلی_عقب_ماشین🔞♨️
#س.ا.ک_زدن_راننده🙈


دستش رو روی #بهشت*م کشید:
-نظرت چیه اوفش کنم؟
با ناله گفتم:
-آره، رسیدیم ویلا #اوفش کن.
چشمهاش برقی زد:
-از الان شروع کنیم.
-پشت فرمون که نمی تونی منو #بکنی.
-ولی تو می تونی برام #سا**ک بزنی.
-یه وقت می بینن.
-برو پایین #زیپ شلوارم رو باز کن و شروع کن، هیچکس نمی بینه.
با صدای جیغ مانندی گفتم:
-خودت #ک**یر تو دربیار، من نمی تونم.
نوچی گفت و همون طور که پشت فرمون بود، کمی بلند شد و شلوارش رو پایین کشید، خم شدم و ک**یر بزرگش رو توی دهنم گذاشتم و با ولع #مکیدم. صدای آه کشیدنش بلند شد:
-تندتر #بمک، تندتر... اینطوری نمی شه، تا ویلا طاقت نمیارم...
گوشه ی خلوتی پارک کرد و من رو عقب ماشین پرت کرد♨️🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAErRXldtvrbu8ssiyA


#دختره_حش‌ری_به_پسره_میگه_منو_بکن😱💦
آرشام #کی‌رش رو عرو کرد توی #ک‌صم که با ناله گفتم: آرشام #جرم بده عشقم، #ک‌صم و #جر بده!
من #کی‌رتو میخوام...
https://t.me/joinchat/AAAAAEx3LhVK6RFwJUoNgA
#جوین‌بده‌ببین‌چجوری‌دختره‌حشری‌رو‌میگاد😱💦🔞


🧚‍♀️MAHGOLI🧚‍♀️:
#دختره_حش‌ری_به_پسره_میگه_منو_بکن😳🔞
#پارت‌سک‌سی‌و‌هات‌واقعی😱💦🔞
نازگل با #عشوه اومد سمتم و طبق معمول دستش رو از روی #شلوار گذاشت روی #ک‌یرم و گفت: #ک‌صم منتظره یک #ک‌یره #کلفته.
با اخم گفتم: برو گمشو اون‌طرف #جن‌ده!
نازگل #لبش رو #گاز گرفت و دستم رو گرفت و برد #لای_پاهاش و که حسابی #خیس بود و گفت: آره #جن‌ده‌ی توام، منو #ب‌گا، #جرم بده!
#انگشتم رو محکم فرو کردم توی #ک‌صش که #آه بلندی گفت و #سوتی‌نش رو در آورد که #سین‌ه های #درشت و #سفیدش نمایان شد.
توی یک حرکت بلند شدم و پرتش کردم روی زمین و #شلوارم رو در آوردم.
نازگل بلند شد و نشست مقابلم و شروع کرد به #س.اک زدن.
جوری حرفه‌ای #س.اک میزد که داشت #آبم می‌اومد ولی نه، باید این #ک‌ص رو حسابی #جر بدم، زوده هنوز!
با پام هلش دادم که افتاد روی زمین. خیمه زدم روش و #کی‌رم رو تا #تخ‌م هم فرو کردم توی #ک‌ص #داغ و #تنگش که جیغی زد و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEx3LhVK6RFwJUoNgA
#جوین_بده_ببین‌چجوری‌ک‌صت‌خیس‌میشه‌ها😳💦🔞 #با‌رمانش‌فقط‌ج‌ق‌بزن😜🔞💦


#ورود_زیر_۱۸_مطلقا_ممنوع🚫🔞💦✨
#رمان_دارای_صحنه‌های_مخصوص_بزرگ‌سالان_است📛♨️
#part44


دستش‌ رو پشت‌ کمرم‌ گذاشت‌ به جلو هولم‌ داد رویِ پاهاش نشوندتم...

دکمه‌ اول‌ دوم‌ و سوم‌ پیر‌آهنم‌ رو باز‌ کرد که سـ.ینه هام بیرون افتاد.

از تعجب‌ دهنم‌ باز‌ مونده‌ بود و فقط‌ نگاه‌ش می‌کردم‌.

دست‌ گرمش‌ رویِ پوست‌ سـ.ینم‌ نشست گفت :

-سفیدی. خوشم‌ اومد‌ ، من از دخترایِ
سفید پوست‌ خوشم‌ میاد‌.وقتی‌ باهاشون‌ میخوابم‌ جایِ مکیدنام و دندون‌ هام باید‌ رو تنشون‌ بمونه‌ و مالکیتمو نشون بده ...

لعنتی‌ !

دست‌هاش جاذبه‌ داشت‌ که با خوردن‌ انگشتش‌ رویِ پوستم‌ تنم‌ داغ‌ شده بود و بین پاهام لیز و خیس .

شرابش‌ رو رویِ میز‌ کنار‌ دستش‌ گذاشت‌ گفت:

-خب یکی‌ از شرط‌ هایِ دیگم‌ تست‌ کردن‌ طرفه...
ببینم‌ مزه تپل وسط پاهات و این انارای خوشگل به دلم‌ میشینه‌ یا نه....

سرش‌ رو جلو‌ آورد‌؛ یکی‌ از دست‌هاش‌ رو رویِ خیسی وسط پاهام گذاشت‌ و سرش‌ رو نزدیک‌ سیـ.ـنم‌ کرد.


نوک سیـ.ـنم‌ رو در اورد و توی هنش کرد و خمار خوردش.

یه چیزی‌ از درون‌ به دلم چنگ‌ زد و لذت توی سیـ.نه هام جمع شد .

انگشتشو بین پاهام فشار داد و با یه حرکت ....

🔞💦🔞💦🔞💦🔞💦🔞💦🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg
https://t.me/joinchat/AAAAAFYKngWSeio5cdfmDg
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

20 last posts shown.

3 049

subscribers
Channel statistics