’ رنگ روح؛
به خواب چشم هایم بنشین و به دیدن رویاهایم بیا، آرامشی را به کابوس هایم تزریق کن و رنگ دوباره ای به این کالبد خاکستری ببخش.
کلمات ناگزیر تموم میشن، همه چیز به آرومی رنگ میبازه..اما تو نه.
و در ماورای باورهای[مان] جایی که رنگ ها ناپدید شوند، این جوهر با عشق تو رنگ خود را بر روی کاغذ میگذارد و اگر گمنامی [بانی] خشک شدن جوهر شود، به نام قلبم عالم را خواهم کشت تا با خون[شان] از برای تو بنویسم.
روح رنگی ‘
به خواب چشم هایم بنشین و به دیدن رویاهایم بیا، آرامشی را به کابوس هایم تزریق کن و رنگ دوباره ای به این کالبد خاکستری ببخش.
کلمات ناگزیر تموم میشن، همه چیز به آرومی رنگ میبازه..اما تو نه.
و در ماورای باورهای[مان] جایی که رنگ ها ناپدید شوند، این جوهر با عشق تو رنگ خود را بر روی کاغذ میگذارد و اگر گمنامی [بانی] خشک شدن جوهر شود، به نام قلبم عالم را خواهم کشت تا با خون[شان] از برای تو بنویسم.
روح رنگی ‘