اما ماری در حالی که موهای او را نوازش میکرد و همچنان لبخند صبور و خستهی خود را بر لب داشت، کاملا نزدیک لبهایش آرام و مهربان گفت:«من که بیرون نمیروم.»
to dear: https://t.me/NamiVk ⭐️
to dear: https://t.me/NamiVk ⭐️